پرونده ماه

اگزیستانسیالیسم و آراء تربیتی

اگزیستانسیالیسم برخلاف جهان‌بینی‌های منظمی که به وسیله فلسفه‌های سنتی‌تر عرضه شده‌اند، سعی دارد انسان‌ها را از قیود دنیایی مقوله‌بندی شده وارهاند و بر ذهنیت انسان، آزادی فردی و مسوولیت شخصی تاکید دارد و جسورانه انسان را به عنوان شخصی توصیف می‌کند که به تنهایی مسوول تشخص خود در عرصه زندگی خویش است. در آموزش و پرورش اگزیستانسیالیستی، مسوولیت آموزش و پرورش هر کس به عهده خود اوست. به طور خلاصه، چنین آموزش و پرورشی تلاش می‌کند که این حس را پرورش دهد که هر انسانی مسوول هویت فردی خود و اقدام برای تحقق «من» در حال تکوین خویش است.
کد خبر: ۲۳۹۵۲۱

اگر چه نشانه‌هایی از اگزیستانسیالیسم در آثار نویسندگان قرن نوزدهم مانند سورن کیرکه گارد (1855 - 1813)، فردریک نیچه  (1900 - 1844) و فئودور داستایوسکی (1881 - 1821) دیده می‌شود، ولی این مکتب در قرن بیستم بویژه در خلال جنگ جهانی دوم و بعد از آن به اوج شهرت خود رسید. از میان طرفداران برجسته اگزیستانسیالیسم در قرن بیستم باید از فلاسفه آلمانی کارل یاسپرس (1969 - 1883) و مارتین هایدگر (1976 - 1889)، فیلسوف یهودی مارتین بوبر (1965 - 1878)، فلاسفه فرانسوی گابریل مارسل (1973 - 1889) که دیدگاهی مسیحی اتخاذ کرد و ژان پل سارتر (1980 - 1905) که لامذهب بود، یاد کرد.

با توجه به این نکته که نویسندگان و فلاسفه مذکور گروه نامتجانس و غالبا متعارضی را تشکیل می‌دهند، واضح است که اگزیستانسیالیسم بیشتر دیدگاه و گرایشی فلسفی را تشکیل داده و می‌دهد تا مکتب فکری منظمی را. اگزیستانسیالیسم عنوان سهل و ساده‌ای بوده است که به مجموعه‌ای از عصیان‌های کاملا متفاوت علیه فلسفه‌های سنتی، بویژه علیه تلاشهایی که برای تشکیل نظامهای فکری انتزاعی و منظم به عمل آمد، داده شده است.

ماهیتا اگزیستانسیالیسم مجموعه‌ای از اندیشه‌های فلسفی یکدست نیست، بلکه کسانی که به عنوان اگزیستانسیالیست شناخته شده‌اند، پرسشهای مشابهی را طرح کرده ولی در ارائه پاسخ دچار اختلاف شده‌اند. بر سبیل ارائه تعریفی مقدماتی از اگزیستانسیالیسم، آن را می‌توان به عنوان نوعی اندیشه فلسفی تلقی کرد که بر یگانگی (‌بی‌بدیل بودن‌) و آزادی فرد در برابر گروه، جماعت یا جامعه توده وار تاکید می‌نهد. افزون بر این، این مکتب بر این امر تکیه می‌کند که همه مردم در قبال معنی و مفهوم زندگی خود و ایجاد ماهیت یا تعریف هویت خویش مسوولیت کامل دارند.

اندیشه اگزیستانسیالیستی در روان‌شناسی نیز تحولی را تحت عنوان روان‌شناسی انسانگرا موجب شد که استلزاماتی برای روان‌شناسی تربیتی و نظریه یادگیری و روان‌شناسی مشاوره در بر داشته است.

از میان کسانی که در روان‌شناسی انسانگرا سهمی داشته اند می‌توان رولومی، ویکتور فرانکل، ابراهام مازلو، گوردون آلپورت، و کارل راجرز را نام برد. از میان فلاسفه تعلیم و تربیت هارولد سودر کویست، وان کلو موریس و جورج نلر درباره مفهوم تربیتی اگزیستانسیالیسم به تحلیل و تشریح پرداخته‌اند.

در خصوص اگزیستانسیالیسم که تنوع آراء خصیصه ممتاز آن است، دو نفر از صاحبنظران این مکتب فکری، یعنی اگزیستانسیالیسم مذهبی سورن کیرکه گارد و اگزیستانسیالیسم لامذهب ژان پل سارتر را معرفی می‌کنیم.

سورن کیرکه گارد: متفکر دانمارکی، تعهد دینی مبتنی بر همرنگی عقیدتی را مورد انتقاد قرار داده و احتجاج می‌کند که مسیحی حقیقی بر اثر «دل به دریا زدن» به خدا اعتقاد پیدا می‌کند نه از راه استدلال‌های انتزاعی و حجتهای کلامی.

از نظر کیرکه گارد سر سپردن به دین، انتخابی شخصی و باطنی است. کانون عمده توجه کیرکه گارد را پارادوکس مسیحی تشکیل می‌داد: تجربه انسان از نیستی خویش در برابر عظمت خدا که این خود در آن واحد متضمن تحقق کامل هستی اوست. با این‌که وی مسیحی مؤمنی بود، سنت‌گرایی مسیحی را مورد انتقاد قرار می‌داد. تکیه کیرکه گارد بر آزادی مطلق و مسوولیت تام انسان در قبال انتخاب‌هایش، مضامین مکرر اگزیستانسیالیسم را تشکیل می‌دهد. ارزش‌آفرینی انسان‌ها که متضمن آن است که به جهانی بی معنی نظم، معنی و مفهوم بخشیده شود، در گرو عمل آزادانه است.

ژان پل سارتر: داستان‌پرداز، نمایشنامه‌نویس و فیلسوف فرانسوی از وجهه زیبایی‌شناسی به هواداری از اگزیستانسیالیسم برخاست. دریافت‌های سارتر از گرفتاری‌های انسانی ناشی از شرایطی بود که اروپا در خلال جنگ جهانی دوم تحمل کرد. سنن، فرهنگ و اخلاق اروپای غربی (‌فرانسه‌)‌ تحت فشار نابخردی‌های جدید هیتلر به پوچی گرایید و اروپای دهه 1940 به مکانی برای سرکوب و امحای میلیون‌ها انسان در اردوگاه‌های مرگی شد که از کارایی تکنولوژیک بهره‌گیری می‌کردند.

در چنین شرایطی افراد از انتخاب محروم بودند. با ابداع جمله «وجود بر ماهیت مقدم است»، سارتر تز فلسفه‌های سنتی را به چالش خواند. برخلاف ادعای ارسطو مبنی بر این‌که انسان موجودی ماهیتا عقلانی است که در جهانی هدفمند و با معنی زندگی می‌کند، سارتر ادعا می‌کند که هر فرد نخست وجود دارد، به طور ناخوانده در گیتی حضور می‌یابد و سپس معنی و ماهیت خود را می‌آفریند. چون هیچگونه حقایق کلی، قواعد مطلق یا سرنوشت نهایی وجود ندارد که هادی انسان باشد، افراد برای انتخاب، آزادی کامل دارند. این آزادی مستلزم مسوولیت کامل انسان در قبال اعمال و انتخابهایش می‌باشد.

انقلاب صنعتی و جامعه صنعتی تکنولوژیکی که در پی آن به ظهور پیوست، از قدرت کالاها و خدمات کمی کاست، ولی بر بعد کیفی یا انسانی زندگی اثر مخربی گذاشت. با این‌که زندگانی از نظر مادی مطمئن‌تر شد ولی ظهور فناوری صنعتی انبوه به این احساس اضطراب انسان‌ها که در واقع برای فرآیند صنعت ضرورتی نداشت، دامن زد.

ظهور نظامهای تولید مصرف، جامعه تکنولوژیک و گرایشهای مهندسی علمی، جامعه توده‌وار شهری و بنگاهی را به وجود آورد. دو وجه بنگاهی و استاندارد بودن، جامعه توده وار، به زندگانی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی محدود نمانده بلکه به آموزش و پرورش نیز راه پیدا کرد. منطق خط مونتاژ به مجتمع‌های آموزشی وارد شد و در خدمت جامعه توده وار قرار گرفت و موجب توسعه فردیت زدایی در آموزش و پرورش و کاهش تماس بین معلم و شاگرد گردید. اگزیستانسیالیست‌ها در صددند تا پدیده غیر شخصی شدن روابط را که در قرن بیستم عارض آموزش و پرورش شده است، کاهش دهند، و رابطه «من و تو» را بین معلم و شاگرد مورد تاکید قرار دهند.

آموزش و پرورش اگزیستانسیالیستی:

وَن کِلو موریس معتقد است که آموزش و پرورش باید در فراگیرنده، موجب «اشتداد آگاهی» گردد. این آگاهی بدان معنی است که دانش‌آموزان باید تشخیص دهند که در مقام فرد، پیگیرانه، آزادانه، مستقلانه و خلاقانه دست به انتخاب می‌زنند، این آگاهی متضمن مسوولیت فرد در تعیین چگونگی زندگانی خود و نحوه آفرینش تشخص فردی خویش است.

موریس در تدوین خطوط اصلی روان‌شناسی تربیتی اگزیستانسیالیستی دو دوره رشد را برای انسان می‌شناسد: دوره پیش وجودی و لحظه وجودی. سالهای پیش وجودی با دوره آموزش ابتدایی همزمان است، مقطعی که کودکان خواندن، نوشتن، و حساب را می‌آموزند و مهارت‌های جسمانی، تفریحی، ارتباطی و اجتماعی را فرا می‌گیرند. علاوه بر این کودکان قدری از محتوای برنامه و برخی مهارتهای مشکل گشایی را نیز یاد می‌گیرند. آموزش و پرورش اگزیستانسیالیستی [مقطع راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه] عناصری از تجربه را مورد توجه قرار می‌دهد که ذهنی، شخصی و عاطفی باشند، و رویارو شدن انسان را با موقعیت‌هایی ترغیب می‌کند که او را به سوی این شناخت رهنمون باشند که انتخاب‌های انسان مستلزم طرح پرسش شخصی درباره خیر و شر و درست و نادرست است.

از چشم‌انداز اگزیستانسیالیستی، برنامه درسی شامل مهارت‌ها و موضوعاتی است که واقعیت طبیعی و اجتماعی را تبیین می‌کنند و مهمتر از همه شامل علوم انسانی است که مبین انتخاب انسان است. وجود موضوعاتی از قبیل تاریخ، ادبیات، زبان، ریاضی، علوم و غیره به عنوان حوزه‌های معرفت، مسلم انگاشته می‌شوند. مرحله حساس یادگیری نه در ساختار معرفت، یا سازمان برنامه درسی، بلکه در معنایی نهفته است که دانش‌آموزان می‌سازند.

در روش شناسی اگزیستانسیالیستی معلم تلاش می‌کند که متعلم را ترغیب کند تا از طریق سوالاتی در خصوص معنای زندگی به حقیقتی شخصی دست یابد و از این راه موجبات «اشتداد آگاهی» او را فراهم سازد

مطالعات انسان مانند تاریخ، هنر، ادبیات، فلسفه، و مذهب بالاخص برای بررسی ارزشهای اخلاقی و زیبایی شناختی مفیدند.

هنر که برای پرورش ذوق زیبایی شناختی طرح ریزی می‌شود، شامل موسیقی، نمایشنامه‌نویسی،‌نویسندگی خلاقانه، نقاشی و سینماست. طبق عقیده اگزیستانسیالیست‌ها هدف تربیت زیبایی شناختی (‌ذوقی‌) آن نیست که از سبک کار چند هنرمند نمونه تقلید شود هر چند که این قبیل امور هم باید مطالعه شوند، بلکه هدف آن است که خلاقیت زیبایی‌شناختی مجال ظهور پیدا کند.

از طریق ادبیات، نمایشنامه و فیلم، متعلم ظرفیت‌های عاطفی خود را در اختیار آفریننده اثر هنری [هنرمند] قرار می‌دهد. تاریخ همچون ادبیات و سایر علوم انسانی می‌تواند وسیله نیرومندی برای بررسی این امر باشد که افراد در گذشته چگونه با مسائل مبتلا به بشری روبه رو شده‌اند. از نظر اگزیستانسیالیست‌ها، فایده تاریخ عبارت است از روشنگری درباره گذشته و ارائه فرضیات متفاوتی به مردم این روزگار برای زندگی در عصر حاضر است.

اگر چه مربی اگزیستانسیالیست ممکن است روشهای تربیتی متنوعی را برای کار خود برگزیند، باید اجازه داده شود که هیچکدام از این روشها رابطه «من- تو» را که باید بین معلم و شاگرد وجود داشته باشد، مخدوش سازد، محاوره سقراطی روش مناسبی برای این معلمان است. در استفاده از روش گفت و شنود، معلم اگزیستانسیالیست، برخلاف مربی ایده‌آلیست، پاسخ سوالات مطرح شده را نمی‌داند. در حقیقت بهترین نوع سوال فقط در معنی آفرینی خود دانش‌آموز قابل پاسخ است.

در روش شناسی اگزیستانسیالیستی معلم تلاش می‌کند که متعلم را ترغیب کند تا از طریق سوالاتی در خصوص معنای زندگی به حقیقتی شخصی دست یابد و از این راه موجبات «اشتداد آگاهی» او را فراهم سازد. وظیفه معلم آن است که برای یادگیری موقعیتی فراهم کند که طی آن شاگردان بتوانند ذهنیت خویش را ابراز کنند.

هولت در «آزادی و فراسوی آن» به دفاع از «یادگیری باز» پرداخت. وی بر این اعتقاد بود که «بچه‌ها باهوش، پر جنب و جوش، کنجکاو، مشتاق یادگیری و مستعد آنند» بر خلاف شیوه معمول مدارس سنتی، نیازی نیست که با اغفال یا زور وادار به یادگیری شوند. تحمیل‌های مداوم و غیر ضروری، فرصتهای انتخاب آزاد را که برای رشد هوشمندانه و انسانی ضرورت دارند محدود می‌کنند. «کلاس درس باز» به عنوان محیطی که امکانات فراوانی را برای انتخاب ایجاد می‌کنند، پیشنهاد می‌شود، به طوری که بچه‌ها از راه پیگیری علائقشان به یادگیری نائل آیند بی آن‌که از جانب معلم یا مدرسه تحت فشار قرار گیرند.

هولت که به افزایش فرصتهای انتخاب در کلاس درس باز علاقه‌مند بود، از انتخاب در چارچوب معینی حمایت می‌کرد. وی در کتاب آزادی و فراسوی آن در صدد پاسخگویی به منتقدانی برآمد که قائل بودند که آموزش و پرورش باز، افراد بی انضباط و هرج و مرج اجتماعی به بار خواهد آورد. وی در برابر مفروضات انضباط سنتی و انعطاف ناپذیر که مؤید انضباط مستبدانه‌اند، خاستگاهای انضباط مشروع را 1) طبیعت 2) فرهنگ و جامعه و 3) قدرت مافوق می‌شناسد. طبیعت به عنوان واقعیتی که قبل از هستی ما (‌انسان‌) موجود است، انتخاب ما را محدود می‌کند، پس باید خود را با آن وفق دهیم. مثلا اگر کودکی در نگهداری از گیاهان گلخانه غفلت ورزد، گیاهان خشک می‌شوند. فرهنگ و جامعه به مثابه نیرویی که بر کودکان اعمال انضباط می‌کند، شناخته می‌شود. آنان که دوستدار مشارکت اجتماعی‌اند سعی می‌کنند آداب اجتماعی را مراعات کنند و سرمشق قرار گیرند. کودکان با چنین اعمالی در میراث فرهنگی شرکت می‌جویند. انضباط، اقتدار مافوق زمانی وارد عمل می‌شود که فرد مافوقی به زیر دست خود دستوری می‌دهد. کاربرد آن توسط والدین برای حفظ ایمنی بچه‌ها مشروعیت دارد، اما انضباط اقتدار مافوق باید محتاطانه باشد و حتی‌المقدور بندرت اعمال شود؛ در غیر این صورت بچه‌هایی که زندگی‌شان آکنده از «تهدید و ترس از تنبیه» می‌گردد، در حالت کودکانه در جا خواهند زد، زیرا از نیاز و فرصت فراگیری مسوولیت محروم می‌مانند. مسوولیت متناسب با توانایی کودکان باعث رشد و بالندگی آنها خواهد شد و آنها را برای پذیرفتن مسوولیت‌های بزرگتر آماده می‌کند.

منابع و مآخذ

1- شکوهی، غلامحسین. مبانی و اصول آموزش و پرورش. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، 1378.

2- گونک، جرالدال. مکاتب فلسفی و آراء تربیتی. محمد جعفر پاک سرشت. تهران: انتشارات سمت 1380.

3- هنریک، میزیاک. تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی. احمد رضوانی. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، 1378.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها