سیاوش منصور، میثاق- سراب عشق از سیرجان- فرشته امامی از همین نزدیکیها- فاطمه صفری از بهشهر (ببخش که هنوز خط تلفن به غار ما کشیده نشده و مجبورم با 30 حلقه دود، کادوی تولدت رو تقدیم کنم: «کاش 18 ضربدر 18 تای دیگه، 18 بهمن ببینی!» میخواستم یه دایناسور هم ببندم به لنگ یکی از این دودا تا دیگه از این کادوها برای من نفرستی، ولی هر کار کردم دایناسوره حاضر نشد پاش رو به حلقههای دود ببندم! هی داد میزد: بابا اون که قصد بدی نداشته-) صبحگل 18 ساله از قائمشهر- نرگس، عاشقترین ستاره (1-برای ستاره شدن، نرگس را از متن خیالت بردار. 2-یک بار هم که شده، کنار رود منطق، لیوان فلسفه را بشکن و از دست طبیعت، تفکر بنوش. باور کن همین یک جرعه، آسمان اندیشهات را سبز خواهد کرد؛ حتی اگر مردمک چشمانت را به آبی آسمان دوخته باشند. 3-ممنون، تولد تو هم مبارک-) پایه یک بروبچ 19 ساله از اصفهان (اونجا که نوشته بودی: ...«دلم میخواد که تو هم دلت بخواد که البته خیلی هم دلت بخواد...» بامزه بود!! هاههاههاه. خواستم «خستهتر از من» رو ببرم وسط صفحه، دیدم بعضیها به جای دو دقیقه فکر، هزار برداشت دیگه میکنن که بیا و درستش کن! از بیخ بیخیال شدم! طراحی رو بچسب که استعدادش رو داری-) آتروپات (شمارههای گذشته رو یه نگاه دیگه بنداز، با ذکر بدون امضا و اسمت نوشتهم که نامهت رسیده اما باید قانون شماره دو رو از زیر تلگرافخونه بخونی و یه اسم دیگه انتخاب کنی-) رضا اسکندرپور از آسمان تبریز- جعفر دردمندی از سلماس- بهاره رادهوش 20 ساله از اصفهان (نامه زیراکسی سرکار هم رسید ولی اصل قضیه قبلا رسیده بود و وسط صفحه هم چاپیده بودمش؛ البته چاپیدنی، توا‡م با بچاپبچاپا!! ندیدیش؟-) پایه یک بروبچ 19 ساله از اصفهان (وااااااااای، تو که منو ذوقمرگ کردی رفت پی کارش دید کارش رو از دست داده، دوباره برگشت خونهشون تا باز دنبال کار بگرده که!! ممنون از کارت نقاشیای که فرستادی. نگهش داشتم واسه ژست گرفتن پیش نوهها و نتیجهها و نبیرههام!! تولد تو هم مبارک-) سیاوش منصور، میثاق- بهاره رادهوش 20 ساله از اصفهان (کیف از جواب تلگرافخونه به اشکالات ویرایشی در! ببخش دیگه-) شب جنگلبان- دیوونه همیشگی خندههاتم (اِوا... پس اسمهای مستعارم تموم شدهن، آره؟! چه زود همه چیز دیر تمام میشوند!-) آتیشپاره (ممنون از پاچهخواری منظومت. همینجوریشم بعضیا میگن: بله دیگه، پاچهخواریها رو زود چاپ میکنی!!! وای به وقتی که به خاطر زحمتت چاپش هم میکردم. ببخش دیگه. بخشیدی؟ خب پس حالا بگو بینم... چند بخش بود؟!!-) نادر از همین حوالی (بهبه! از این طرفا؟ چشم؛ اینم یه کلید طلایی ناب که از دسته کلیدهای خودم درمییارم و تقدیم شما میکنم: تو هر زمینهای که قدم میذاری، با تفکر و اندیشه قدم بردار. اگه خوب متوجه معناش بشی و همیشه ازش استفاده کنی، راه پیشرفتت تو هر چیزی همواره-) شب جنگلبان (همین دیگه، هی میگم شبا تنهایی نرو جنگل، گوش نمیکنی یه همچی پیشنهادایی میدی! اونطوری که دیگه همه بروبچ باید برای چاپ نامههاشون به جای یکی دو ماه یکی دو سال تو نوبت بمونن-) دیوونه همیشگی خندههاتم- یک پنجره، هزاران خاطره 16 ساله از شاهرود (طرحت بدک نبود اما تو متن، درست مثل همین اسم مستعار شونصد کیلومتری، برای خواننده معلوم نمیشه که خب به هر حال چی؟ متنت رو یه جوری بنویس که به جای شکلگرایی محض، یک کلمهش جای هزار تا کلمه و مفهوم رو بگیره. نامه دیگهت هم رسید هرچند کوتاهتر بود اما عناصر اربعه مثل گنجاندن زورکی یه چیز نچسب به متنیه که قبل از هر چیز قراره خواننده از خوندنش لذت ببره-) سیاوش منصور، میثاق (عیب نداره که یه خرده هم نوبت رو به اونای دیگه بدم، هااااان؟-) سهیلا از گرگان (هومن و هستی. چطوره؟-) دختر عشق ورزش (هههههه! حالا چرا سلولهای بدن فیل؟ موجود زنده قحط بود؟!-) سمانه زینلی از کرج- میثم و ستایش از رضوانشهر گیلان- مینا، شیشهای شکسته از برهوت دوستی- مهسا کوچولو- امیر رضا (قانونهای ما رو از زیر تلگرافخونه بخون و تو نوشتههات رعایت کن، قدمت سر چشم-) سعیده از همدان-