زنش با ترس و لرز به او میگفت: کمی از گوشت این گوسفند را به کارگرها و مردم ده بده که آنقدر زحمت میکشند؛ اما مرد چوپان صورتش سرخ میشد و چشمهایش قرمز و فریاد میزد که: نمیدهم. مال خودمه و اختیارش را دارم. دلم نمیخواهد به کسی چیزی بدهم. مگر زوره و زن بیچاره ساکت میشد. اما باز دلش طاقت نمیآورد و یواشکی مقداری گوشت به کارگرها میداد. مرد ثروتمند وقتی گوسفندی را سر میبرید، دل و جگر و قلوهاش را خودش میخورد و بوی کبابش همه جا را پر میکرد. ولی او ذرهای به کسی نمیداد. هر روز و شب گوسفندان را میشمرد که مبادا هنگام چرا از تعدادشان کم شده باشد. وقتی همه سر جایشان بودند خوشحال میشد. وای به روزی که یکی از آنها کم یا اینکه مریض میشد. آنقدر عصبانی میشد که خدا بداند. یک روز صبح زود وقتی برای شمردن گوسفندان رفت صدای بعبع گوسفندی را شنید که بیشتر ناله میکرد. معلوم بود که این حیوان بیچاره درد میکشد. مرد، کارگرانش را صدا زد و آنها به سمت طویله رفتند و متوجه شدند که یک بره کوچولو در حال به دنیا آمدن است. پس از چند ساعتی بره سفید نازنازی به دنیا آمد. هفتهها میگذشت و بره کوچولو با سرعت زیادی چاق میشد. او تا به حال چنین چیزی ندیده بود. نه در آن روستا و نه در هیچ جای دیگر. هفتهها و ماهها گذشت و بره کوچولو گوسفند بزرگ و چاق و چلهای شده بود. وقتی از طویله بیرون میآوردش تمام چشمها به آن خیره میشد چون هیچکس تا به حال چنین گوسفندی ندیده بود. خیلیها میخواستند آن گوسفند را از مرد ثروتمند بخرند، اما او با اینکه گوسفندان زیادی داشت او را نمیفروخت. گوسفند آنقدر چاق شده بود که نمیتوانست راه برود و چند قدم که میرفت نفسش میگرفت و روی زمین پهن میشد. مرد دستور داد تا برای گوسفند یک گاری درست کنند و او را روی آن بگذارند و به این طرف و آن طرف ببرند. یک روز وقتی گوسفند را به ده میبرد چند نفر دور او جمع شدند و به مرد ثروتمند گفتند: این حیوان بیگناه را عذاب نده. خدا را خوش نمیآید. تو هم خودت را زجر نده. عید قربان نزدیک است. او را در روز عید قربانی کن و بین آدمهای فقیر ده تقسیم کن. این کار ثواب هم دارد. اما مرد قبول نکرد. چند روزی گذشت تا یک روز صبح که مرد ثروتمند سراغ گوسفندش رفت دید که او حرکت نمیکند و بیدار نمیشود. مرد بقدری ناراحت شد که بیهوش روی زمین افتاد. دکتر آوردند و مرد را از مرگ نجات دادند و در آن وقت تصمیم گرفت از این به بعد به مردم ده کمک کند و به فقرا رسیدگی نماید تا هم خودش سالم بماند و هم پیش خدا ثواب زیادی ببرد.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)