سال نو، زندگی نو

روزی که دنیا عوض می‌شود

کد خبر: ۲۳۹۳۵۵

یادش می‌آمد وقتی جوان بود به عنکبوت و تارهای او حساسیت خاصی داشت و هر وقت می‌دید که در کنج دیوار یا روی سقف تار عنکبوت بسته است سریع جاروی دسته‌بلند حیاط را برمی‌داشت و آن را پاک می‌کرد، اما حالا آنقدر پیر شده بود که دیگر نمی‌توانست این کارها را بکند. وقتی این فکر از ذهنش می‌گذشت کارشناس برنامه تلویزیون داشت می‌گفت: هیچ‌وقت آنقدر پیر نیستید که نتوانید زندگی کنید. خودتان را نبازید. برای همین توانی که دارید برنامه‌ریزی کنید.

انگار به نشانه‌ای رسیده بود و کسی درست در مورد او صحبت می‌کرد. کمی به حرف‌های او دقت کرد اما دیگر وقت برنامه تمام شده بود و باید بخش دیگری شروع می‌شد.

سر جایش نشست و به فکر فرو رفت. چند سال بود که همسرش مرده بود و بچه‌ها ازدواج کرده بودند. او توقع داشت که بچه‌ها بیایند و برایش خانه‌تکانی کنند، اما هرگز به آنها چیزی نمی‌گفت. او حتی کارهایی را که می‌توانست انجام دهد نیز به بهانه پیری رها کرده بود.

زندگی‌اش را مرور کرد: او حقوق بازنشستگی خود و همسرش را داشت. از اجاره دادن معاف بود و سلامت نسبی داشت که باعث می‌شد بتواند راه برود، برای خودش خرید کند و خیلی کارهای دیگر. پس چرا زندگی نمی‌کرد؟

دلش می‌خواست مسائلش را با کسی در میان بگذارد و از کسی کمک بگیرد که چطور می‌تواند باز هم زندگی کند. قبل از همه چیز تصمیم گرفت یک قدم برای پاک کردن علائم بی‌صاحب بودن خانه بردارد. پس به حیاط رفت و جاروی دسته‌بلند را برداشت و سر آن را یک پارچه تمیز بست و آن را به سمت سقف برد و همه عنکبوت‌ها را در به در کرد.

بعد هم کیف و پول و چادرش را برداشت و رفت به خیابان تا کمی پیاده‌روی کند. سر راه به مرکز مشاوره‌ای که در نزدیک منزلشان بود برخورد و به فکرش رسید بد نیست با یک مشاور صحبت کند.

وارد موسسه شد و به منشی گفت می‌خواهد با یک مشاور باتجربه صحبت کند. منشی موردش را سوال کرد و او را به دفتر یکی از مشاوران راهنمایی کرد.

وقتی وارد دفتر شد اول کمی مشاور جوانی را که پشت میز نشسته بود نگاه کرد و گفت: شما در زمینه مشاوره با سالمندان باتجربه‌اید؟ جوان لبخندی زد و گفت: 10 سال است که مشاوره می‌دهم و بخشی از آن مشاوره به سالمندان است که البته تعداد زیادی از آنان مراجعه نمی‌کنند.

زن گفت که قصد تغییر دارد و می‌خواهد همان قدر که می‌تواند زندگی کند و از مشاور خواست به او بگوید که چطور شروع و بر حس بیهودگی خود غلبه کند.

او در سال جدید واقعا زندگی جدیدی را تجربه می‌کرد که با روش سال‌های قبلش کاملا متفاوت بود.

اصول کلی‌ای وجود دارند که می‌توانند در آفزینش و خلق یک زندگی سعادتمند مورد کاربرد قرار گیرند.

هدف: زندگی

زن تصمیم گرفته بود که خوشبخت و شاد باشد. مشاور به او گفت که این هدف خوبی است، می‌توان برای آن برنامه‌ریزی کرد و به وسیله آن زندگی گسیخته و رهاشده‌اش را سر و سامان داد.

او به زن گفت که می‌تواند اهداف خود را به بخش‌هایی تقسیم و آنها را دسته‌بندی کند و برای خود مشخص کند که کدامیک از اهمیت بیشتری برخوردار است. او گفت که قصد دارد ملکی بخرد و برای ایتام وقف کند. قصد دارد نمازهای قضای خود را بخواند، منزلش را تعمیر کند، وضع جسمی خود را بهبود بخشد و دلش می‌خواهد برای رها شدن از افکاری که باعث سرزنش خودش میشود کارهایی را که نکرده و می‌تواند انجام دهد یکی‌یکی انجام دهد. پس با کمک مشاور برای اهدافی که می‌توانست او را خوشبخت‌تر کند برنامه‌ریزی کرد.

نیمه پر

زن متوجه شد چیزهای زیادی دارد و کارهای زیادی هست که می‌تواند انجام دهد. او یاد گرفت رفته‌رفته افکار مثبت خود را جای افکار منفی بگذارد.

افکار منفی انسان باعث هدر رفتن نیرو و انرژی روانی او می‌شوند و در واقع مثل موانعی هستند که مسیر فرد را برای رسیدن به اهدافش سد می‌کنند و حتی مانع این می‌شوند که فرد بتواند برای خود اهدافی را معین کند. افکار منفی احساس نشاط و شادابی را از زندگی فرد می‌گیرد، موجب کاهش اعتماد به نفس او و اعتقاد به توانایی‌هایش می‌شود.

کارهای شادمانه

زن نمی‌خواست به خودش دروغ بگوید. او اندکی متوقع و تنبل شده بود و حتی کارهایی را که خودش می‌توانست انجام دهد رها کرده بود.

او تصمیم گرفت کارهایش را کم‌کم انجام دهد، اما هر روز طبق برنامه بخشی از کارهای روزمره، هفتگی یا ماهانه را انجام دهد و برای آن کارهایی که واقعا برایش سنگین است یا از خدمتکار کمک بگیرد و یا با خوشرویی با فرزندانش تماس بگیرد و از آنها بخواهد به او کمک کنند.

تن سالم، روح سالم

او به زودی متوجه شد او بیش از این‌که مراقب سلامتی خود باشد نگران بوده است. با درد سینه سرطان را به خودش نسبت می‌داد، در حالی که با مراجعه به پزشک متوجه شد ربطی به این موضوع ندارد. دردهای پشتش با ورزش رفع شد و همین کار توانست تا حد زیادی مشکل تنبلی او را نیز رفع کند.

گسترش ارتباطات

او با انتخاب این شیوه زندگی فعال‌تر شد و در فضای پارکی که برای ورزش صبحگاهی می‌رفت دوستان جدیدی پیدا کرد که او را از تنهایی درآوردند.

شنونده خوب بودن و محبت کردن در موقع مناسب یکی از اصول برقراری ارتباط صحیح هستند؛ چیزی که او در روابط با فرزندانش به آن زیاد توجه نمی‌کرد و شاید دوستانش را نیز به همین دلیل از دست داده بود، اما او با خود قرار گذاشته بود به ازای تمام روزهایی که از عمرش باقی مانده زندگی کند.

تفریح عیب نیست

وقتی به گذشته نگاه می‌کرد می‌دید که خود را از هر تفریحی محروم کرده است. این همه کانون وجود داشت که عضو هیچ‌کدام نبود. این همه تورهای زیارتی و سیاحتی وجود داشت و او همیشه به خود گفته بود در سن من زشت است که تنهایی این طرف و آن طرف بروم اما به زودی نگرشش عوض شد و به خود گفت مگر چقدر وقت داری که آن را تلف می‌کنی؟

در واقع گذراندن اوقاتی با فعالیت‌های مورد علاقه موجب تامین انرژی لازم برای فعالیت‌های اساسی زندگی می‌شود، اما او زندگی‌اش را از چنین فعالیت‌هایی تهی کرده بود و هر روز خسته و خسته‌تر می‌شد و آن را به حساب پیری می‌گذاشت.

تمام چیزهایی را که دوست داشت فهرست کرد و رسیدگی به همه آنها را در برنامه خود گنجاند. از نوه‌اش خواست یک دستگاه پخش صوتی برایش بخرد و یک سری آهنگ‌های مورد علاقه‌اش را برایش تهیه کند؛ ترانه‌هایی که خاطرات جوانی‌اش را زنده می‌کرد.

شهرهایی را که آرزو داشت ببیند و هر دوماه سر زدن به یکی از آنها همراه تور را در برنامه خود گنجاند و خیلی کارهای دیگر که بزودی باعث شد او روز به روز احساس شادابی و جوانی بیشتری داشته باشد. او با این برنامه به یک زندگی دلپذیر و زیبا رسیده بود و دیگر شباهتی به زن افسرده و ناتوانی که در مقابل یک تار عنکبوت تسلیم شده بود نداشت. او حالا داشت زندگی می‌کرد و از زنده بودن لذت می‌برد.

ماندانا ملاعلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها