برای مثال، شما در زندگی عادی خیلی کارها انجام میدهید. موقع صبحانه خوردن، برای خودتان چای میریزید و با نان و پنیر و سایر خوراکیهای مناسب صبحانهتان را میخورید. حال اگر از شما بخواهند همین صبحانه خوردن را بازی کنید، اینجا دیگر باید یک سری عوامل به خدمت گرفته شوند تا شما به کار بازیگری بپردازید.
اولین عامل، اندیشه است. بدین معنا که شما باید قبلا فکر کنید که چه عملی انجام بدهید. حال آنکه شما در زندگی عادی روی اعمالتان فکر نمیکنید بلکه بهطور اتوماتیک انجام میشود.
دست به طور عادی به سوی قوری میرود و چای میریزد.
اما در بازیگری، هر حرکتی برمبنای فرمول انجام میشود. یعنی شما باید به گونهای یک حرکت را انجام دهید که من به عنوان تماشاگر، باور کنم که شما عملی طبیعی انجام میدهید. بنابراین در یک معنای کلی، بازیگر کسی است که قبلا در مورد عملی که انجام میدهد فکر کرده و بعد آن فکر را به فعل در میآورد.
ناصر آقایی «بازیگر»