جنگ عراق از سال 2003 تاکنون منجر به کشته شدن حدود 4600 نظامی آمریکایی در این کشور شده است در حالی که در مکزیک 5400 نفر در رابطه با خشونتهای مواد مخدر فقط در سال 2008 کشته شدند. ما داریم از یک کشور ظاهرا باثبات، بدون مداخله خارجی یا جنگ داخلی حرف میزنیم. خشونتی که مدتها پیش باور کردنی نبود اینک به تمام لایههای جامعه مکزیک رسوخ کرده است. دشوار است یک نفر را در مکزیک پیدا کرد که یکی از اقوام یا دوستانش در رابطه با خشونت ناشی از مواد مخدر کشته نشده باشد.
تلفات خشونتهای مربوط به مواد مخدر به ویژه در شمال غربی مکزیک در حد یک جنگ واقعی افزایش یافته است. این مناطق هممرز آمریکا است و کنترل بر آنها یعنی دسترسی به بزرگترین بازار مواد مخدر جهان. مکزیک به عنوان کشوری شگفتانگیز برای گردشگران شهرت دارد کشوری با قیمتهای ارزان و سواحل گرم. گردشگری یکی از بزرگترین صنایع مکزیک (بعد از نفت و انتقال پول مکزیکیهای شاغل در خارج) است به این دلیل دولت مکزیک سعی میکند خبر کشتارهای مربوط به این خشونتها به خارج درز نکند اما چنان که باید موفق نشده است. غیر از فراوانی خشونت، یک نکته بسیار آشکار است: دولت نمیتواند این مشکل را حل کند.
به دولت مکزیک به علت شرایط مشکوک انتخاب کالدرون به ریاست جمهوری در سال 2006، برچسب «غیرقانونی» زده شده و کابینه بیتجربه و نداشتن برنامهای واقعی درباره این که کشور به کجا میرود بر ضعفهای رئیسجمهور افزوده است.
تلاش دولت بیشتر از طریق بمبارانهای تبلیغاتی پرخرج برای اطمینان دادن به مردم که دولتیها میدانند چه کار دارند میکنند، تاثیر چندانی نداشته است. کالدرون وعده داده بود امنیت عمومی را بیشتر کند اما تاکنون روش کار او برای رسیدن به این هدف فقط حمله به قاچاقچیان بوده است.
این شیوه به طرز وحشتناکی شکست خورده و درگیری دو باند بزرگ قاچاقچیان با یکدیگر و با ارتش باعث شده است جنگ عملی در ایالتهای شمالی به تدریج به بقیه کشور گسترش یابد. قاچاقچیان با کشتار بیمحابای ارتشیان نشان میدهند هیچ باکی از ارتش ندارند و فعالیتهای خشونتآمیز خود را به چهار گوشه و حتی به پایتخت کشور گسترش دادهاند.
نکتهای را که دولت تاکنون نتوانسته درک کند این است که تا زمانی که چنین درآمدهای افسانهای از قاچاق مواد مخدر به دست میآید، و تا زمانی که نظام قضایی مکزیک به شدت ناقص است و تحت کنترل مقامات فسادپذیر قرار دارد، باندهای قاچاق تا آخرین نفر و نفس به مبارزه ادامه خواهند داد.
ناکامی دولت در مهار دو مشکل اصلی مکزیک، یعنی مساله اقتصاد و امنیت عمومی، احتمالا به قیمت از دست دادن قدرتی تمام خواهد شد که حزب حاکم در انتخابات 2000 به دست آورد. بسیاری از مردم مکزیک احساس میکنند انتظار تا انتخابات بعدی (2012) برای کنار نهادن حزب حاکم و ایجاد تغییرات، فاجعهآمیز خواهد بود. ناآرامی اجتماعی رو به افزایش است و در حالی که انتخابات میاندورهای در ژوئیه 2009 با تغییر حدود نیمی از اعضای مجالس نمایندگان و سنا میتواند باعث امیدواری مردم شود، رئیسجمهور و دولتش همچنان قدرت را در دست خواهند داشت و باید در کار خود تجدیدنظر کنند زیرا بسیاری از تحلیلگران بروز قیامها و شورش برای سرنگونی دولت را پیشبینی میکنند.
قاچاق مواد مخدر با سود هنگفت همراه است اما کاری خطرناک است و در حال حاضر بیشتر مردم مکزیک در خطر زندگی میکنند.
اجرای سیاستهای درست اقتصادی باعث ایجاد کار و رشد میشود، اما برخلاف آنچه دولت میگوید، اقتصاد در 30 سال گذشته رشد چندانی نداشته است. این امر باعث رو آوردن عده روزافزونی به خلافکاری و قاچاق میشود. فساد در ارتش و پلیس رو آوردن مردم به خلافکاری را بیشتر میکند.
وقتی امنیت اجتماعی و اقتصادی وجود داشته باشد قطعا از تعداد کسانی که به استقبال خطر بروند و بخواهند برای قاچاقچیان کار کنند کاسته میشود. محیط امنتر و آرامتر نیز به رشد اقتصادی و جلب سرمایه های خارجی بیشتر کمک خواهد کرد. در حالی که به علت ناامنی و خشونت بسیاری از سرمایهداران سرمایههای خود را از کشور خارج میکنند.
مردم مکزیک امیدوارند این ادعای دولت که اقدامات باندهای قاچاق حاصل یاس و سرخوردگی آنها است، و 9 نفر از هر 10 کشته در جنگ با قاچاقچیان از باندهای قاچاقچیان هستند، و این که «ما داریم در این جنگ برنده میشویم»، درست باشد. ولی، ما یاد گرفتهایم به دولت اعتماد نکنیم زیرا میدانیم واقعیت کاملا با آنچه آنها به ما میگویند فرق دارد. متاسفانه خشونت واقعیت دارد و هر روز در کوچه و خیابان مشاهده میشود.
دانیل مانریک
گاردین
مترجم: علی کسمایی