عدهای سادهلوحانه گمان میکنند در عرصه روابط بینالملل برای دستیابی کشوری به اهدافش یا تحقق راهبردهایش فرش قرمز میگسترانند و هرگاه چنین نشد،پرداخت هزینه را نشان از عدم توفیق یا شکست ارزیابی میکنند و در این راه میکوشند هزینهها را نیز سنگین جلوه دهند. در حالی که پرداخت هزینه در این عرصه تقریبا گریزناپذیر است، چرا که همه بازیگران این عرصه برای تامین منافع ملی خود میکوشند و تلاقی این منافع در دنیای امروز امری عادی است. آنچه در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد، نسبت هزینه و فایده است.
از جمله تحولات مهم و آشکار از زمان روی کار آمدن دولت نهم، تغییر نگاه به سیاست خارجی را میتوان نام برد و مهمترین ویژگی این تغییر را به لحاظ رفتاری، حضور فعال و کنشی به جای رفتار منفعلانه باید دانست. نفی هرگونه سلطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال همهجانبه، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر، روابط صلحآمیز متقابل با دول غیرمحارب، خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر و در عین حال حمایت از مبارزه حقطلبانه مستضعفان در برابر مستکبران در هر نقطه از جهان، جهتگیریهای کلان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است که در اصول 152 و 154 قانون اساسی بر آنها تصریح شده است.
در یک ارزیابی منصفانه باید گفت دولت نهم، رفتار خود را در جهت تحقق این اصل قانون اساسی، صحیح، مدبرانه و با اقتدار تنظیم کرده است. جهتگیریهایی که بخصوص در دولت اصلاحات کمتر مورد توجه قرار میگرفت یا گاه مغفول میماند و رفتارها آنقدر منفعلانه بود که از آنها بوی سلطهپذیری، کمتوجهی به استقلال کشور، ضعف در دفاع از حقوق مسلمانان و تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر به مشام میرسید. سخن در این باره بسیار است، اما آنچه زمینهساز نوشتن این یادداشت شد، اظهارات اخیر سولانا، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپاست. وی هفته پیش گفت: «سیاستهای کنونی این اتحادیه تاکنون در قبال ایران نتیجهبخش نبوده و ما آماده برقراری رابطهای کاملا متفاوت با ایران هستیم و برای دستیابی به این مساله باید اعتمادسازی کنیم.»
این اظهارات را که از سویی باید به پای نگرانی اروپا از احتمال گفتگوی رودرروی آمریکا با ایران و تضعیف جایگاه اروپا در معادلات منطقه گذاشت، از سوی دیگر نمیتوان از آن برداشت شکست دیپلماسی اروپا در قبال ایران نکرد؛ موضوعی که درباره ایالات متحده آمریکا نیز صادق است.
وقتی کشوری یا اتحادیهای از تغییر سیاستهای پیشین خود خبر میدهد و به ناکارآمدی آنها اعتراف میکند، آیا جز شکست البته به زبان دیپلماسی نام دیگری بر آن میتوان گذاشت؟
و اگر کشوری در عرصه سیاست خارجی، دشمنانش را وادار به اعتراف به شکست کند، آیا این یک پیروزی بزرگ محسوب نمیشود؟
قطعا این پیروزی، مرهون راهبریهای رهبر فرزانه، تدبیر و اقتدار دولت اصولگرا و استقامت و همراهی ملت مسلمان است. البته میدانیم که نباید به این پیروزیها غره شد و کماکان باید هوشمندانه و با تدبیر، حضور فعال در عرصه روابط بینالملل را دنبال کنیم؛ چرا که پیروزیهای بزرگتر در راه است.
انشاءالله