به نظر شما فیلم زینب جزو فیلمهای دینی به شمار میآید یا در ژانر سینمای معناگرا تعریف میشود؟
واژههایی مانند سینمای دینی یا سینمای معناگر واژههای مبهم و انتزاعی هستند و احساس میکنم در صورتی که قرار باشد تعریفی از گونه فیلم زینب صورت پذیرد و بخواهیم این اثر را در ژانری از سینما طبقهبندی کنیم، اگر چنین گونهای که بیان میکنم وجود خارجی داشته باشد ترجیح میدهم فیلم زینب در گونه «سینمای انسانی» یا «سینمای انسانگرا» تعریف شود.
فارغ از این مساله که سینمای انسانگرا در ژانرهای سینمایی وجود خارجی دارد یا خیر، شما در جایگاه کارگردان این اثر از چه نشانههایی برای القای مفهوم انسانیت مدنظرتان بهره بردهاید؟
اساسا یکی از تمهای اصلی این فیلم، بحث نشانهها و چگونگی رویارویی با آنهاست. در طول ماجرای فیلم از زبان شخصیتهای اصلی به شکل یک دیالوگ تکرارشونده میشنویم که «نشانهها را جدی بگیرید!» با این شرح شخصیت زینب نمایانکننده کاراکتری است که در جستجوی معنای زندگی است. این سوال مطرح است که چرا در این جستجوست؟ چون او در مواجهه با کوری قرار گرفته است، کوریای که منجر به مرگ او میشود.
زینب احساس میکند برای این که به مرگ خودش معنا دهد ناچار است به زندگیاش معنا ببخشد. وی همزمان با این جستجو در حال نگارش پایاننامه دکتری خود نیز است که به نقش «غیب» در ادبیات عرفانی مربوط میشود. زندگی شخصی زینب، دغدغهها، مکاشفهها و سلوکش در تعریف غیب و دریافتن نقش غیب در زندگی روزمره، او را به وادی حیرانی میکشاند.
در این وادی زینب متوجه میشود که تمام آن اتفاقات کوچک و بزرگ که ما در زندگی با آنها برخورد داریم، همگی نشانه هستند، ولی چون ما آنها را بدیهی تصور میکنیم، درک این نشانهها را نداریم. به تعبیری دیگر همه ما نشانهایم در میان همه چیز که آنها نیز به سهم خود نشانه هستند.
فقط کافی است یک بار دیگر با دیدی جدید به همین اتفاقات، پدیدهها و رویدادهای محیط اطرافمان نگاه کنیم تا متوجه شویم غیب لحظه به لحظه در حال نو شدن است! در حال سخن گفتن با ماست و لحظه به لحظه در حال بیان این نکته است که تمام مسائل موجود در جهان معنا دارد.
برای ثبت نماهای بلند و استفاده از این نماها هدف خاصی داشتید یا برای تجربه این شیوه فیلمبرداری این نماها را لحاظ کردهاید؟
فیلم زینب به 2 بخش تقسیم میشود. بخشی که در تهران میگذرد و در واقعیت است و بخشی که به مکاشفه زینب بازمیگردد و در کویر اتفاق میافتد. در بخش تهران من از نماهای روی دست و نماهای بلند بهره گرفتهام و به این سبب این نوع دکوپاژ و حرکت دوربین را انتخاب کردهام که سراسیمگی، آشفتگی و اضطراب زینب را به تصویر بکشم، اما در بخش مکاشفه که برخورد زینب با اشخاص غیبی را تشکیل میدهد شاهدیم که دوربین همزمان با زینب آرام میگیرد و نماها، آرام و نرم میشوند و دوربین از روی دست به روی ریل تراولینگ تغییر جایگاه میدهد.
در واقع دو نوع دکوپاژ را برای فیلمبرداری این اثر انتخاب کردهام و در طراحی این دکوپاژها از حالت قصه و شخصیت داستان الهام گرفتهام و این دقت را تنها معطوف به فیلمبرداری نکردهام بلکه سعی کردم در نور، رنگ، طراحی لباس و طراحی صحنه این تفاوت میان تهران و کویر (سراسیمگی و آرامش زینب) کاملا محسوس باشد.
در صحنه پایانی فیلم شاهد تصادف زینب هستیم. چرا زینب پایان تلخی مانند مرگ را برای خودش انتخاب میکند؟
باید تاکید کنم که فیلم زینب با مرگ او پایان نمیگیرد. یکی از تمهایی که من در این اثر در صدد بیان آن بودهام این بود که انسان اساسا پایانی ندارد، مرگ پایان انسان نیست و خداوند انسان را برای نابودی خلق نکرده است.
به همین دلیل پایانبندی این فیلم را به شکلی انجام دادهام که با پایانبندی کلیشهای همراه نباشد. زینب در پایان فیلم شفای روحی مییابد، پاسخ سوالات روحیاش را دریافت میکند، معجزه برای او یافتن پاسخ است، در واقع برای زینب غیب از آسمان روی زمین میآید.
با این کار و پایانبندی معلق خواستم بگویم شفای جسمی زینب مدنظر من نبوده بلکه شفای روحی او را مورد توجه قرار دادهام و اثبات این مهم که خداوند هر چه را مقدر نماید آن زیباترین هدیه الهی برای انسان است حتی اگر خواست خداوند به ظاهر و از دید دیگران ناپسند باشد. همانطور که سیهان به زینب میگوید: چون خدا خوبه، هر چی هم بخواد خوبه!
در صحبتهایتان به معجزه اشاره کردید، اما در فیلم شاهد وقوع معجزه به صورت مستقیم نیستیم. آیا این خواست شما بوده یا چنین ذهنیتی برای القای مفهومی خاص به کار گرفته شده است؟
حرکت زینب به سمت کویر با یک نوشته در پایاننامه او شروع میشود، نوشتهای که به دست خط اوست ولی زینب آن را ننوشته است. مضمون آن نوشته این است که «برای شفا به زیارت سیهان به کویر برو.»
از اینجا تماشاگر احساس میکند باید منتظر دیدن یک معجزه به همان شکل عرفی و کلیشهای باشد، ولی پاسخش را در فیلم زینب به شکل دیگری میگیرد. تماشاگر در ابتدا احساس میکند سیهان نام یک زیارتگاه است اما بلافاصله بعد از ملاقات زینب با سیهان متوجه میشود سیهان نام یک شخص است نه نام یک مکان و بعد برخلاف توقع زینب میبینیم سیهان یک انسان معمولی است که هیچ انگیزه و علاقهای برای صحبت کردن درخصوص معجزه ندارد ، به طوری که زینب احساس میکند همه چیز تمام شده و گویا خواستهاند او را به شکلی فریب دهند ولی در انتهای گفتگویش با سیهان متوجه میشود سیهان دارد او را متوجه یک معنای بلندتر، ژرفتر و عمیقتری از زندگی میکند. در واقع سیهان برای زینب یک نشانه است نه یک معجزهگر.
مرگ سیهان بسیار ناگهانی و آنی صورت میگیرد، چرا برای مرگ او به دنبال دلیل و توجیه خاصی نبودهاید؟
سیهان در فیلم دارای دو مرگ است، مرگ اول مرگی است که ما آن را نمیبینیم، بلکه میشنویم و مرگ دوم، مرگی است که انتظار آن را نداریم ولی شاهد وقوع آن هستیم. نکته اصلی این است که فیلم اشخاص مختلفی را در جایگاههای گوناگون اجتماعی به نمایش میگذارد ولی هر کدام از این اشخاص که در برابر پرسش، واقعیت و جبری به نام مرگ قرار میگیرند واکنشی متفاوت را از خود بروز میدهند.
برای مثال دکتر امانی را میبینیم که افسرده شده است اما زن بیمار در بیمارستان براحتی مرگ را میپذیرد و اشخاص دیگر نیز به شیوههای گوناگون با مرگ برخورد میکنند.
سیهان نیز به این شکل به زینب یادآوری میکند که وقتی به زندگی پس از مرگ ایمان داشته باشی و یقین داشته باشی خداوند با تمام ارتفاع و عمقاش نگهدار و همراه توست، آن موقع نه تنها از مرگ نمیگریزی بلکه به استقبال مرگ هم میشتابی. میدانی کلمهای یا اسمی به نام سیهان در زبان فارسی وجود ندارد؟ در واقع این نام را نیز برای فیلم زینب ساختهام. یک جور ادای دین به قرآن و تعبیری که درباره نام یحیی دارد. یحیی نشانه مسیح است و قرآن درباره نام او میگوید: نامش یحیی است و پیش از او کسی را همنام او نگرداندیم. سیهان نیز در این فیلم، نشانه مصطفی است.
فیلم زینب آیا یک فیلم رئالیستی است؟
اول باید مشخص کنیم که واژه رئالیستی را در چه معنایی به کار میبریم. اگر منظور تعریف آکادمیک موجود از آن است باید بگویم نه! فیلم من رئالیستی نیست ولی اگر رئالیسم را به این شکل معنی میکنیم که نشان دادن یا نمایش واقعیت از دید هنرمند است، بله فیلم زینب یک اثر رئالیستی است و در گونه رئالیسم شاعرانه میگنجد.
آیا با همین دید میتوان صحنه سوار شدن و مسافرت دو روح در اتوبوس را توجیه کرد؟
بله. واقعیت از نظر من این است و من آن را اینگونه میبینم. واقعیت مد نظر من نه در جسم و نه در حجمها تعریف میشود. از نظر من واقعیت در معناها ادامه پیدا میکند و اتفاق میافتد. ضمن این که هر فیلمی واقعیت خودش را میسازد. به بیان دیگر میتوان گفت هیچ فیلمی واقعی نیست و به تعبیر دیگری همه فیلمها واقعیاند، با این نگاه زینب هم واقعیت خودش را میسازد.
و کلام آخر؟
زینب فیلم ساده و بیادعایی است و توقع من این است که بتواند براحتی با تماشاگر ارتباط برقرار کند و اگر شده حتی لحظهای او را به این فکر وا دارد که در پس بدیهیات زندگی معنایی نهفته است. اگر این امر تحقق یابد، به هدف فیلم رسیدهایم.