حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به عبارت دیگر، خداوند متعال، انسان را طوری آفریده است که:
از ثابت ماندن رنج میبرد.
میتواند خود را تغییر دهد.
میتواند جهان را تغییر دهد.
میتواند برای موفقیت در آن دو تغییر، آنها را به خوبی، یا تااندازهای قابل اطمینان، بشناسد یعنی قانونهای حاکم بر خود و جهان را کشف کند.
میتواند اکتشاف و اختراع کند.
میتواند بر طبیعت مسلط شود.
میتواند زندگی را به کام خویش لذتبخش گرداند یا برعکس، زندگی را زجرآور و نامطلوب سازد.
پس، خوب و بد یا موثر و بیاثر یا موفق و ناکام شدن را عمدتا، خود انسان تعیین و انتخاب نمیکند.
بنابراین، میتوان گفت که انسان تنها آفریده الهی در کیهان است که به «تربیت» یا «آموزش و پرورش» خاص نیاز دارد تا به او کمک کند که تواناییهای مذکور را در خویشتن رشد و گسترش دهد که در غیر این صورت، شایستگی ادامه زندگی موفق را نخواهد داشت و بزودی مشمول قانون «تنازع بقا» خواهد شد.
حال در این مقاله میخواهیم انسان و تمدن را در پاسخ به سوالات زیر مورد بررسی و مطالعه قرار دهیم:
1) انسان در مقایسه با حیوانات چه ویژگیهایی دارد؟
2) انسان متمدن معاصر چه خصایصی دارد؟
3) انسان سازنده و فعال را چگونه میتوان از انسان پیر و پذیرا تشخیص داد؟
4) برای سازنده و فعال بار آوردن انسان چه باید کرد؟
ویژگیهای انسان
شنیدهاید که وقتی میخواهند انسان را تعریف کنند ابتدا صفت «حیوان» را به کار میبرند و چنان که میگویند: انسان حیوان ناطق است، انسان حیوان اجتماعی است، انسان حیوان خندان است، انسان حیوان فیلسوف است، انسان حیوان سالم و چالاک است، انسان حیوان بافرهنگ است و ... زیرا انسان بسیاری از ویژگی های سایر موجودات زنده را داراست. ولی با وجود این همانندیها، دارای خصایصی است که موجب امتیاز او از سایر حیوانات میشود که از این قرارند:
1) طولانی بودن دوران کودکی
انسان تنها حیوانی است که فرزندانش، سالها از زندگی مستقل و بینیاز از سرپرست ناتوانند و ناگزیرند تحت حمایت والدین یا سرپرست قرار بگیرند. به بیان دیگر، مدخله «آمادگی» انسان برای زندگی مستقلانه، طولانیتر از سایر حیوانات است.
2) هوشمندی و هوشیاری
از همه آزمایشهای روانشناسی درباره انسان و حیوانات دیگر چنین برمیآید که انسان هوشیارترین حیوانی است که تاکنون شناخته شده است، یا به گفته بعضی از دانشمندان، نیروی مغزی انسان به خود او اختصاص دارد و در هیچ حیوان دیگری، این نیرو با این کمیت و کیفیت مشاهده نشده است.
3) استعداد خاص یادگیری
انسان به سبب بهرهمندی از هوشمندی خاص و سایر ویژگیها بیش از حیوانات دیگر میتواند یاد بگیرد و آموختههای خود را نگاه دارد و در موارد لازم به یاد آورد و به کار بندد. همچنین تنوع آموختههای انسان بیش از همه حیوانات عالی دیگر است.
4) کنجکاوی
آدمی کنجکاوترین حیوانات است و هوشیاری و یادگیری او تقریبا در همین استعداد خدادادی او منعکس میشوند و به یقین میتوان گفت که همه معارف انسان معلول کنجکاوی اوست.
5) استعداد ابزارسازی و کاربرد ابزار
به یقین میتوان گفت انسان تنها حیوانی است که توانسته است برای حفظ و ادامه زندگی خویش، ابزارها و وسایل متعدد و متنوعی اختراع کند و آنها را در موارد لزوم به کاربرد به نظر دانشمندان، تاریخ تمدن و فرهنگ را باید برحسب استعداد انسان برای اختراع و کاربرد ابزارها توصیف کرد.
6) عاطفی بودن
انسان بیش از سایر حیوانهای عالی تحت تاثیر احساسات و عواطف خود قرار میگیرد، مثلا حتی آن مساله ریاضی را که دوست میدارد زودتر از مسالهای که مورد علاقهاش نیست حل میکند. به عبارتی دیگر، خوراک یا پوشاکی را برمیگزیند که دوست میدارد نه این که فقط مورد نیازش باشد.
7) ارزشیابی و انتخاب
دیگر از ویژگیهای انسان، این است که پدیدارها را ارزشیابی و با یکدیگر مقایسه میکند و برای هریک از آنها ارزش خاصی قائل میشود و براساس همین ارزش به انتخاب میپردازد. به طور کلی، ارزشیابی و انتخاب و تصمیمگیری از خصایص انسان به شمار میروند.
8) توانایی رشد و گسترش و کاربرد زبان
زبان، مجموعه علامتهای لفظی و غیرلفظی است که انسان برای فهمیدن و فهماندن افکار و عواطف و برقراری ارتباط بین خود و دیگران به کار میبرد. زبان آموخته (لفظی و غیرلفظی) به انسان اختصاص دارد زیرا خودش آن را آفریده است. به عقیده دانشمندان علوم اجتماعی زبان انسان را میتوان از جمله پایههای اساسی تمدن و فرهنگ انسان به شمار آورد.
9) تنوع و تعدد انگیزهها
انگیزهها و رغبتهای انسان بیش از سایر حیوانات تنوع و تعدد دارد که گذشت زمان و تحولات و پیشرفتهای علمی و هنری و فرهنگی مرتبا موجب افزایش تعداد و نوع آنها میشوند در صورتی که انگیزهها و امیال حیوانات، حتی عالی، بسیار محدودند.
10) نیروی مشاهده
به معنای استفاده از حواس گوناگون برای کسب تجربهها و افزایش اطلاعات تقریبا به انسان اختصاص دارد. به علاوه، انسان است که میتواند تحت تاثیر تربیت، از حواس خویش بهتر و بیشتر بهره ببرد.
11) سازگاری مثبت یا سازنده
زندگی بدون سازگاری امکان ندارد و این تنها انسان است که میتواند با طرح نقشههای گوناگون، محیط خود را آنچنان که میخواهد یا به نظرش مطلوب است، تغییر دهد و آن را برای زیستن خود مناسب گرداند در صورتی که حیوانات از چنین خلاقیت و ابتکاری محرومند.
12) اعتقاد و نظر
انسان تنها حیوانی است که درباره پدیدارهای جهان میاندیشد و نسبت به آنها اعتقاد و نظر خاصی پیدا میکند و کم کیف رفتار و کردارش از نوع و قوت و ضعف همین اعتقاد و نظر متاثر میشوند.
13) تمدن و فرهنگ
عامل دیگری که انسان را از حیوانات دیگر متمامیز میکند تمدن و فرهنگ است که در حیوانات وجود ندارد و تنها انسان از این دو موهبت برخوردار میباشد.
انسان متمدن معاصر
تمدن از جمله اصطلاحاتی است که در علوم، به اصطلاح انسانی به ویژه علوم اجتماعی و غالبا همراه با اصطلاح «فرهنگ» به کار میرود و «متمدن» به کسی گفته میشود که دارای تمدن است. در بحث از انسان متمدن لازم است، ابتدا مفهوم آن به اختصار روشن شود.
درباره روشن ساختن مفهوم و معنای «تمدن» باید بدانیم:
اول: کلمه «تمدن» در زبان عادی، نوشتهها و علوم انسانی و اجتماعی به معانی مختلف به کار رفته است به طوری که خود دانشمندان علوم اجتماعی در معنای روشن آن همنظر نیستند.
اینک برای نمونه به چند نوع آنها اشاره میکنیم:
الف - مفهوم اول و مهمتر این است که «تمدن» از جمله شکلهای فرهنگ میباشد که به سه صورت به کار میرود:
1- تمدن و فرهنگ هر دو به یک معنا یعنی مترادف هستند.
2- تمدن، شکل پیچیده فرهنگ است و ویژگیهای معین دارد.
3- تمدن، شکل پیشرفته فرهنگ است و این پیشرفت، به قدری آشکار است که میتوان آن را با مقایسههای مخصوص اندازه گرفت.
ب - مفهوم دوم تمدن، درست مقابل مفهوم «فرهنگ» است به این معنا که «فرهنگ» تنها به افکار و ابداعات انسانی متعلق به افسانهها، دین، هنر و ادب اطلاق میشود در حالی که «تمدن» بر آفریدهها و خلاقیتهای انسان در میدان علوم مادی و تکنولوژی گفته میشود.
دوم: به عقیده دانشمندان مردمشناسی فرهنگی، فرهنگ همان تمدن است و به همه معارف، معتقدات، هنر، اخلاق، قوانین، عادتها و سایر تواناییهایی است که انسان به سبب عضویت در یک اجتماع کسب کرده است، اطلاق میشود.
سوم: دانشمندان قرنهای هفده و هجده تمدن را مجموعه ارزشهای انسانی و شیوههای اجتماعی و اخلاقی و صنعتی، که اجتماع برای رسیدن به سعادت انسانی به دست آورده است، تعریف میکنند.
چهارم: دانشمندان قرن بیستم تمدن و فرهنگ را از هم جدا میکنند و بدون این که مردم را به گروه متمدن (پیشرفته) و غیرمتمدن (عقب مانده) تقسیم کنند زیرا به عقیده ایشان، هر اجتماعی تمدن خاص خود را دارد که ممکن است ابتدایی باشد یا پیشرفته و هر کدام از آنها معیارهای علمی و تکنولوژیک مخصوص به خود دارد. ولی فرهنگ به جنبههای اخلاقی و روحی زندگی اجتماعی گفته میشود.
پنجم: اکنون عقیده رایج بین بیشتر دانشمندان این است که «فرهنگ» عبارت است از: نظامها و معیارهایی که «زندگی» معنوی یا روحی جماعتی را تشکیل میدهند و آن را مشخص میکنند. ولی تمدن به مظاهر مادی و مکانیکی زندگی انسان اطلاق میشود.
از آنچه گفته شد میتوان چنین نتیجه گرفت:
1- تمدن و فرهنگ، اگر دو معنا و مفهوم متفاوت هم داشته باشند، عملا از همدیگر قابل تفکیک نیستند یعنی نمیتوان جامعهای را یافت که فقط یکی از آن دو را داشته باشد یا آن دو، در همدیگر اثر نگذاشته باشند.
2- تمدن و فرهنگ، اختراع یا اکتشاف یا مخلوق انسانی هستند و حیوانات از این نوع فرهنگ و تمدن محرومند.
3- تمدن و فرهنگ، از نسلی به نسلی منتقل میشوند و هر نسل، نمونهها یا ویژگیهایی بر آنها میافزاید.
4- تمدن و فرهنگ، قابل تغییر و تعدیل هستند و هر جامعه آنها را به شکلی که نیاز دارد یا زندگی او ایجاب میکند درمیآورد یا ایجاد میکند.
5- هیچ اجتماعی را نمیتوان به «بیتمدنی» یا «بیفرهنگی» محکوم کرد چون هر اجتماعی، به هر صورتی که باشد، از نوعی تمدن و فرهنگ برخوردار است. به همین سبب، عنوان این مبحث را «انسان متمدن معاصر» انتخاب کردیم تا چنین به نظر نیاید که گذشتگان از تمدن و فرهنگ بیبهره بودند یا انسان قرن بیستم متمدنتر از انسان قرن نوزدهم است.
در انسان متمدن معاصر، ویژگیهای زیر را مشاهده میکنیم:
1- وجود آمادگی و علاقه بیشتر به تجربههای تازه واخذ ابتکارهای جدید و تغییرهای مختلف.
2- شرکت فعال در امور مختلف زندگی.
3- عنایت بیشتر به امور جوانان.
4- عنایت به زندگی همه مردم جهان.
5- تفکر درباره حاضر و آینده.
6- نگرش دموکراتیک در تعامل با دیگران.
7- اطمینان فزاینده به قدرت غیرمحدود انسان برای یادگیری و سلطه بر شکل متغییر زندگی خویش.
انسان فعال و انسان پذیرا
در روابط روزانه خود با مردم مشاهده میکنیم که بعضی از ایشان پیوسته فعالند و همواره میخواهند تازگیهایی در زندگی شخصی یا جامعه و یا هر دو به وجود آورند. یا حتی در کار روزانه که دارند به وضع و روش موجودشان قانع نمیشوند و دایما میکوشند هر روز، بهتر و فراتر از روز قبل بیندیشند، فعالیت کنند و بازده داشته باشند. این گونه افراد، خلاق و مبتکرند، در زندگی واقعا احساس مسوولیت میکنند و خود را به مردم مدیون میدانند. این گروه از مردم را میتوان «انسان فعال» یا «انسان پویا» نامید. بهعبارت دیگر، در جهان امروز و فردا بهرهمندی از سعادت و سلامت همه جانبه از آن افراد و جوامعی است که حساس ، فعال و خلاق باشند.
در برابر، این گروه اکثریتی را میبینیم که حالت تماشاگر را دارند و همیشه به انتظارند که دیگران بکوشند، بیافرینند، آماده کنند و ایشان بهرهمند شوند. این گونه مردم که میتوان آنها را در برابر مردم فعال، «انسان پذیرا» یا «انسان فعلپذیر» یا «انسان ایستا» نامید به خلاقیت و ابتکار علاقه ندارند.
ویژگیهای هر یک از گروههای مذکور و مقایسه آنها با یکدیگر
ویژگیهای انسان پذیرا یا ایستا،تملق و تعارف، استفاده از دروغ مصلحتآمیز، ابنالوقت بودن ،ترس از تفکر خلاق و تعلیل، ترس از انتقاد، ترس از ابتکار و خلاقیت، ترس از تغییر و علاقه به یکنواختی، نیازمند و انگلی زیستن، بیمیلی به کار و کوشش، فعالیت به سبب تحریک از خارج، نداشتن اعتقاد و اعتماد به نفس لازم، خود را کمارزش یا بیارزش پنداشتن، ارزش مادی قائل شدن به زمان، غالبا مایوس و ناامید بودن، اجتناب از ارزیابی خویشتن
ویژگیهای انسان فعال:
نفرت از تملق و برخوردار از صراحت لهجه، بیزاری از هر گونه دروغگویی و دروغپردازی، ثبات شخصیت و عاطفی بودن، مشتاق تفکر خلاق و تعلیل، انتقادگر بودن، کوشش برای ابتکار و خلاقیت، نفرت از یکنواختی و تلاش برای تغییر، نفرت از هر گونه طفیلی بودن، رغبت فزاینده به کار و کوشش، فعالیت به سبب انگیزش یا خواست درونی، بهرهمندی از اعتقاد و اعتماد به نفس، خود را ارزشمند پنداشتن، ارزش حیاتی دادن به زمان، پیوسته امیدوار بودن، دایما خود را ارزیابی کردن
پویا و سازنده بارآوردن انسان
با توجه به ویژگیهای مذکور برای انسان فعال و سازنده، طبعا با این سوال مواجه میشویم که این چنین افراد را چگونه میتوان بارآورد؟
در اینجا ممکن است به دو پاسخ برسیم: یکی اینکه معتقد باشیم همه این ویژگیها یا بیشتر آنها فطری هستند و در سرشت هر کسی نهفتهاند، دوم اینکه بگوییم محیط در پیدایش آنها موثر است و انسان از لحاظ طبیعی برای پذیرش هر دو گروه از ویژگیهای گفته شده یا فقط یکی از آن دو آمادگی طبیعی دارد. به بیان دیگر، وقتی انسان هنگام تولد از استعدادهای عادی برخوردار باشد میتواند در ارتباط با محیط تربیتی و اجتماعی خود، ویژگیهایی پیدا کند.
در صورت اعتقاد به نظریه اول، هر گونه اختیار و مسوولیت را از انسان سلب میکنیم و امکان ایجاد هر گونه تغییر در او را نفی میکنیم و در نتیجه، آموزش و پرورش، به معنای اعم، یک امر یا عمل زاید میشود زیرا نمیتواند صفتی را در فرد به وجود آورد یا تغییر دهد.
ولی در صورت پذیرفتن نظریه دوم، انسان به عنوان یک فرد مختار و مسوول، ارزش خاصی پیدا میکند و از سایر حیوانات ممتاز میشود. موجود زندهای تلقی میشود که باید خود را بسازد و خود مسوول چگونه بار آمدن خودش میباشد، خود اوست که باید محیط خلق کند همانطوری که خودش تحت تاثیر این محیط قرار میگیرد.
انسان، به این معنا دیگر آلت دست یا ابزاری بیاختیار در محیط نیست بلکه فردی است که :
- میاندیشد، مقایسه میکند، میسنجد یا ارزیابی میکند، ترجیح میدهد، برمیگزیند، تصمیم میگیرد، اقدام میکند، میتواند «نه» بگوید.
مسوولیت اقدامهای خود را به عهده میگیرد زیرا آزاد است و میداند که آزادی هنگامی امکان دارد که همگان مسوولیت بپذیرند، پیوسته برای پیشرفت و تکامل میکوشد، آنچه را از محیط موجود که سودمند میبیند میپذیرد و آنچه را که نامطلوب مییابد تغییرش میدهد و به شکل مطلوب درمیآورد، تربیت را یک امر ضروری همگانی و دایمی میداند و برای بهتر و گستردهتر ساختن آن تلاش میکند و برای این منظور، از هیچگونه سرمایهگذاری کوتاهی نمیکند.
از آنچه گفته شد درمییابیم که:
- انسان ذاتا دارای استعداد «شدن» است.
- درجه و میزان این استعداد، ممکن است، برحسب افراد فرق کند.
- وجود همین استعداد، انسان را تربیتپذیر ساخته است.
- تربیت، به معنای عام، تغییر مطلوب رفتار فرد یا گروه، شامل هرگونه فعالیت یا تلاشی میشود که تغییر آموختهای را در رفتار مردم به وجود میآورد هر چند که ممکن است با نامهای گوناگونی از قبیل تربیت دینی، تربیت اخلاقی، تربیت فکری، تربیت عاطفی و ... از آن تعبیر شود.
- تربیتپذیری از جمله نشانههای سلامت روانشناختی به شمار میرود اگر چه خود تربیت ازجمله عوامل یا روشهای کمک به پیدایش و گسترش روانشناختی میباشد.
- شکوفایی استعدادها و موفقیت فرآیند تربیت در این امر مهم، به وجود موقعیت مساعد بستگی دارد.
درباره چگونگی تاثیر عاملهای مذکور در تربیت و چگونگی تغییر آموخته رفتار انسان به چند نکته اشاره میکنیم:
1- مسوولیت تربیت افراد، یک مسوولیت همگانی است و به اصطلاح، واجب عینی به شمار میروند نه واجب کفایی. یعنی نمیتوان تنها دولت، تنها والدین و تنها مدرسه را مسوول تربیت پنداشت یا حتی مسوولیت یکی از آنها را بیش از دیگری تصور کرد بلکه هر کدام در حد خودش، مسوول است و مسوولیت هر یک در حد خودش مهم و اساسی است.
2- تغییر در رفتار انسان از دو راه انجام میگیرد:
یکی تقلید و دیگری یادگیری و هر دو عامل از هنگام تولد آغاز میشوند. یعنی انسان در حالی که به رشد و نمو طبیعی خود ادامه میدهد، رفتارش را نیز به تقلید یا آموختن از دیگران تغییر میدهد و خود را به شکل سرمشق یا الگوی موجود در اطرافش یا سرمشق و الگوی انتخابی خود در سنین بالا در میآورد. حال کیفیت بار آمدن کودک بستگی به این دارد که چه نوع سرمشق و الگویی در اختیار داشته باشد.
3- امروزه وسایل ارتباط جمعی در شکلگیری رفتار کودکان و نوجوانان نقش بسیار مهمی ایفا میکنند و میتوانند سرمشق و الگوی موثری برای ایشان باشند. به همین سبب، توجه به کیفیت محتوای آنها بیشتر ضرورت دارد.
4- در اجتماع سالم، تلقی مردم از کلمه «آزادی» این نیست که هر کس در هر کاری انجام میدهد آزاد است و مردم کاری به همدیگر ندارند زیرا این چنین اجتماعی نه تنها سالم نیست یا سالم نمیماند بلکه بیشتر سزاواز غیرانسانهاست. در یک اجتماع سالم، همگان مسوولند. در حقیقت، جامعه آزاد یعنی جامعهای که همگان احساس مسوولیت کنند. بنابراین، همه مردم باید مراقب رفتار و کردار همدیگر باشند. مثلا، مسوولیت مدرسه فقط به چهاردیواری کلاسها محدود نیست بلکه مدرسه مسوول خانوادهها و وسایل ارتباط جمعی هم هست و مراقبت از آنها یکی از وظایف موسسات آموزشی به شمار میرود.
5- از جمله خصایص طبیعی انسان این است که در کم و کیف فعالیتهای آموخته خود به «انگیزش» نیاز دارد. یعنی برای اینکه کاری را انجام دهد یا از انجام دادن عملی خودداری کند به وجود «عاملی» نیاز دارد که او را به یکی از این دو عمل برانگیزد. این عامل، ممکن است به صورت «پاداش» باشد مثلا شخص به نسبت انجام دادن کاری، مزدی دریافت کند، یا به مقامی برسد و یا مورد تحسین قرار بگیرد، یا به صورت «کیفر» و مجازات مثلا شخصی به سبب ارتکاب عملی نکوهیده یا خودداری از انجام دادن وظیفهای، جریمهای پرداخت میکند، مقامی را از دست میدهد، تنبیه میشود، یا مورد سرزنش قرار میگیرد. برای فعال و سازنده بار آوردن فرد یا گروه وجود پاداش و کیفر ضرورت دارد.
وعده بهشت و دوزخ یا قصاص در اسلام به همین نیاز یا خاصیت طبیعی انسان توجه دارد.
حسن زمانپور ابیانه
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....