سیاوش منصور، میثاق- یک بنده حقیر 14 ساله (اِوا... خواب میبینم یا بیدارم؟ آخه یه چی مثل این چشمک ستاره و صبح بیدار شدن و عوض کردن لامپ سوخته رو، قبلا هم «پسته خندان» فرستاده بود و چاپ شده بود! البته لامپ اونا رو پشت بوم خونهشون بود نه تو اتاق!-) سکینه، روِیای زمستانی (ای بابا، تو که بهتر از اینا مینوشتیییییی مااااادر!-) سجاد رحیمی مدیسه (خوابگزار اعظم گفت نوشتهات رو چاپ نمیکنم چون اعتمادی به کپی یا اصل بودنش نبود!! آخه خوابگزار تو وبلاگت متنی رو دیده بود که یکی از بروبچهها درباره گل سرخ و تابوت و اینا نوشته بود و منم کوتاه و اصلاح شدهش رو تو همین صفحات چاپ کرده بودم. تو همون رو حالا با یه کوچول تغییراتی به اسم خودت منتشر کرده بودی! منم که به سرقت اموالِ غیر، حسسسساااااسسسس!! گفتم: ای وااااااای از مدیر مسئول نشریهای که خود به ذمّ کپی آثار دیگران پی نبرده باشه!-) مطرود- رضا اسکندرپور از آسمان تبریز- محمد صالح 27 ساله از گرمسار- ریز عمو از آسمان تبریز- فرهاد ممیپور- مریم ادیبی از اصفهان- حامد رستمی 17 ساله از قروه- مجتبی افشاری- همون آشنای قدیمی (نوشتهات رو خوندم و خوب بود اما نمیدونم چه ندایی یا صدایی یا پس چی بود که هی میگفت: اوووو...وه! مهندس جان، یادت باشه: یکی از بزرگترین اشکالات نویسنده متون عاشقانه، اینه که به جای حسبرانگیزانه نوشتن، خود نویسندههه احساساتی بشه و احساساتی بنویسه. حین نوشتن، تو احساساتت غرق نشو-) علیرضا ماهری (عکس رو باید اتچ کنی دیگه پسر خوب، وگرنه معلومه که چیزی جز یه کادر خالی تو کامی طرف مقابل دیده نمیشه! بعدشم -این بعدشم خیلی مهمههااااااا... داری قضیه رو؟- تو چرا شعرات هی هر شماره بیشتر آب میرن؟! یه اونقد بفرست که اگه قراره عکستم چاپ بشه، متنه نره پشتش!-) فرهاد ممیپور (واااااای ممنون از پیام نهصد و نود و نه و نه ممیز نه و نه درصد حرفیت!! هههه... تولد تو هم، هر وقت که هست از صمیم قلب مبارک!-) شکوفه توکلی 17 ساله از ایلام- شبزده عاشق- امضا محفوظ (نامه مدادیت رسید! به صبحگل گفته بودی وقتی آدم نمیتونه پدرش رو کنار بذاره باید اخلاق بدش رو نادیده بگیره. ببینم... نمیشه به جای کلمه پدر کلمه همسر رو گذاشت؟ البته، اگه میگی به خاطر بچهات که بچه اونم هست نمیتونی جدا شی. میدونستی کلید حل خیلی از مشکلات ما تو همین راهنماییهاییه که برای دیگران تجویزش میکنیم؟-) فرید دانشفر (وری مخلصآلات فراوون از پیشنهادهات؛ اولی: بگو ببینم، چند تا نامهای رو که من میخونمشون تو هم خوندی تا ببینی عملا دارم همین کار رو میکنم یا نه؟! به این دو سه خط و نامهای که از بین همه اونا چاپ میشه نگاه نکن برادر. دومی: شما داستان یا شعر رو میپسندین، بعضیهام هی از چاپ شعر و متن ادبی مینالن! غیر از اینکه ما پس باس چییییکااااااار کنیییییییمممم هاااااااان...؟ شما قالبی رو که دوست داری بفرست، بذار اونام قالبی رو که دوس دارن بفرستن. حذف سلایق دیگران رو هیچوقت نخواه که ممکنه یکی هم یه روز سلیقه تو رو حذف کنه-) من، تو، پاییز (آهاااااان، پس این بدون امضا اسمش اینه هاااااااان؟ خب دیگه به جای ریپلی کردن گلایهات، تواناییهای غیر قابل چشمپوشیت رو بفرست تا اگه واقعاً غیر قابل چشمپوشی بود یهراست بری وسط صفحه. ضمناً گمونم قبلا هم همچی اسمی رو وسط صفحه آورده بودمهاااااا... نههههه؟!!-) شازده کوچولو- مریم ادیبی از اصفهان- سید محمود 15 ساله (برای معرفی سایتت میتونی با ضمیمه کلیک مکاتبه کنی-) جزیرهای در مرداب از اراک (خیر قربان. با چشم غیر مسلح هم اگه ببینین، باید این همه انتقاد چاپ شده رو ببینین، نمیبینین؟! تازه بعد از انتقاد، اگه نوشته خوبی هم از همون منتقد به دستمون برسه، بدون هیچ حب و بغضی چاپش میکنیم. یه نمه انصافم خوبه وااااااا. از ما گفتن!-) رها- ناشناس از یه جایی (مگه شماره پیش رو نخوندی؟-) تنهاترین ساحل از کویر (قربان شما. یه چن شماره قبل رو بخونی قضیه عکسها دستت مییاد-) سیمین خاتون (اون توصیه دوهزار بیت از حفظ کردن و اینا رو یادت هست؟ اگه میخوای وقتت هدر نشه، اول برو سراغ اون-) سحر (نامهات به دستم رسید اما جای جوابش اینجا نبود. فعلا فقط میتونم بگم همون باش که بودی و هستی-) یک بنده حقیر 14 ساله (واااااااای، دستت درست جووووون! ممنون از این همه زحمتی که برای سرودن یه همچی پاچهخواری عظیمی کشیدی-) مونا فرهودی 16 ساله- یامین، کوثر (هر چه میخواهد دل تنگت بگو، اما نه که بری مباحث سیاسی برامون بفرستی!! این متنها رو بفرست واسه صفحات سیاسی جامجم-) جعفر دردمندی از سلماس (خودمونیم، اصغر و جعفر یکیاند، یا اون یکیه، اینم یکی دیگه؟!-) مینا، شیشهای شکسته از برهوت دوستی- نرگس، عاشقترین ستاره (ستارههای سیاهت رو چاپ نکردمهاااااا. یعنی چی؟ یعنی میشه مثل بچهها ناز کرد و بهونه آورد یا مثل بزرگا چییییی؟-) پایه یک بروبچ 19 ساله از اصفهان (گشتم نبود، نگرد نیست! 4 آذر نامهای ازت چاپ نشده! لابد نامهای به دستم نرسیده خب؛ ولی اومدم متن ادبیت رو که مثل شعر فرستادی به صورت متن چاپ کنم! جوری ننوشته بودی که بفهمم نوشته خودت بوده یا نه. اگه اینطوره، یه دستی بهش بکش و دوباره بفرست-) بهاره رادهوش 20 ساله از اصفهان (فقط میتونم تشکر کنم! چون اگه موضوع پاچهخوارانهاش رو نادیده بگیریم، میگن ذکر اسم شاعره موشکلات داره!! به جای اونا من شرمندهام این هواااااا-) شبزده عاشق (پیشنهادت رو به سردبیر دادم، یه نگاه عاقل اندر عاقلی! بهم انداخت و گفت: چیه؟ نکنه میخوای چیزی بگم؟ به همین دلیل مثلا چیزی نگفت! ولی گمونم منظورش این بود که چشششمممممم رووووشن، یه دفعه یه موبایلم دستت بگیر دیگه!!-) عاطفه، ستاره سوخته (جوابم به «همون آشنای قدیمی» رو تو هم بخون-) بنفشه رادهوش 20 ساله از اصفهان (خوش آمدی! این صفحه بروبچ، اینم شما!-) گل مینا از سیرجان (هوات رو داریم به شرطی که اگه میخوای شعر بگی، اول اصول شعر رو یاد بگیری. اوکی؟-) بدون امضا- فرشته امامی از همین نزدیکیها (مطرود تو نامهش از جوابت تشکر کرده بود. اونم گرفته بود که قصدت کمک در حد خودت بوده، نه جسارت