گلنوشا صحرا نورد

سگ و قورباغه زیبا

کد خبر: ۲۳۸۱۸۱

قورباغه گفت: بله این نعمتی است که خداوند شامل حال من کرده است. سگ گفت: خوشا به حالت ای قورباغه. کاش من هم رنگی به زیبایی رنگ تو داشتم. قورباغه گفت: تو هم رنگت بسیار زیباست. پوستت پوشیده از مویی نرم و براق می‌باشد که باعث می‌شود در زمستان و فصل سرما یخ نزنی. سگ کوچولو گفت: اما رنگ تو همرنگ این چمن‌های خوشبو و زیباست و در زیر نور آفتاب می‌درخشد و طراوت و زیبایی دارد. ای کاش پوست من هم به رنگ تو بود. سگ کوچولو بعد از صحبتی طولانی با قورباغه به سمت خانه برگشت، اما کاملا در فکر فرو رفته بود و تمام شب را به رنگ سبز قورباغه فکر می‌کرد. شب در خواب دید که رنگش سبز شده و بین تمام سگ‌ها دارای یک مقام و منزلت بسیار بالایی شده است و تاج پادشاهی بر سرش گذاشته‌اند. صبح که از خواب بیدار شد دید که همان رنگ اولیه خودش است و بعد تصمیم گرفت به سمت انباری که وسط باغ قرار داشت برود و رنگ سبزی پیدا کند. به انبار رسید. رنگ سبز را پیدا کرد و داخل سطل رنگ رفت و خودش را سبز کرد و بعد به محوطه باغ برگشت، اما برعکس خوابش هیچ کس به او نگاه نمی‌کرد و همه از او می‌ترسیدند و فرار می‌کردند. دیگر هیچ دوستی نداشت. پرنده‌ها به هم می‌گفتند: ما تا به حال سگ سبز ندیده بودیم. حتما از فضا آمده است و پر می‌کشیدند و می‌رفتند. سگ کوچولو خیلی ناراحت و خسته شده بود. روی چمن‌ها دراز کشید تا استراحتی بکند. ناگهان با صدای ماشین چمن‌زنی باغبان بالای سرش از جا پرید و بلند شد و شروع به پارس کردن کرد. باغبان گفت: سگ کوچولو تو اینجا چه کار می‌کنی؟ چرا این رنگی شدی؟ درست مثل چمن‌ها شدی اگر بلند نمی‌شدی حتما داخل ماشین چمن‌زنی می‌رفتی و هیچ چیز ازت باقی نمی‌ماند و زد زیر خنده... قاه قاه.... قاه...

سگ کوچولو که کاملا از این رفتارها خسته شده بود نزد قورباغه رفت و به او گفت: قورباغه زیبا من متوجه شدم که این رنگ فقط مخصوص خودت هست و به درد من نمی‌خورد. من دیگر خیلی تنها شدم و بین هیچ‌کس و هیچ جا، جایی ندارم. قورباغه باهوش گفت: درسته سگ کوچولو. تو با رنگ خودت همه جا، جا داری و هیچ وقت نباید بخواهی که جای دیگری باشی چون که هرکسی برای خودش عزیز است. حالا داخل دریاچه بیا تا رنگ واقعی خودت را به دست آوری.سگ کوچولو با خوشحالی داخل دریاچه پرید و رنگش دوباره پدیدار شد و مدتی در آفتاب نشست تا بدنش کاملا خشک شود و به خانه و نزد دوستانش برگشت و این تجربه بزرگی برای او شد تا همیشه از آنچه که دارد راضی باشد و خدا را شکر کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها