در گفتگو با فرزاد ادیبی «طراح گرافیک»

ابهام نه،ایهام

برای بیان مفاهیم مختلف در زمینه‌های متفاوت فرهنگی، اجتماعی، ادبیات، فلسفه و ... زبان گرافیک چگونه این مفاهیم را ترجمه تصویری می‌کند تا در قالب یک اثر گرافیکی، بروز و تجلی نماید؟
کد خبر: ۲۳۷۹۹۶

کار گرافیک، ترجمه تصویری است که در آن مترجم نه تنها به زبان مقصد، که به زبان مبدا و نیز موضوع مورد ترجمه، می‌بایست اشراف داشته باشد. مانند مترجمی که از فارسی به انگلیسی ترجمه می‌کند. او باید هم واژه‌های فارسی را بداند و هم واژه‌های انگلیسی را و هم شناخت و آشنایی نسبت به مقوله مورد ترجمه داشته باشد.

در گرافیک هم طراح با شناخت و ادراک نسبت به موضوع مدنظر، طراحی و ترجمه تصویری می‌کند گاهی بعضی از موضوعات ترجمه ناپذیرند مثل شعر و گاهی مصور کردن برخی از آنها دشوار است مانند مفاهیم ذهنی، انتزاعی و فلسفی. چراکه اینها صورت عینی ندارند و ذهنی هستند و برای به تصویر کشیدن و گرافیک کردن آنها، باید قالب متناسب با پیام و ظرف متناسب با مظروف، انتخاب شود. مثلا ما نمی‌توانیم از یک نقاشی طبیعت‌گرایانه برای نشان دادن یک تفکر فلسفی استفاده کنیم. شاید بتوانیم برای تصویر خود فیلسوف و یا یک داستان فلسفی استفاده کنیم، اما اصل مطلب را نمی‌توانیم ادا کنیم.

چراکه یک تفکر فلسفی، انتزاعی و ذهنی را می‌باید با نقاشی و گرافیکی از این دست مصور کرد. مثل فضاهای تجریدی و انتزاعی، فرمهای آبستره و استفاده از تصاویر خیال‌انگیز که می‌تواند در به تصویر کشیدن چنین مضامینی ، کمک کند.

البته این کار دشواری است در عین آسان بودن یعنی سهل و ممتنع.

یکی از تکنیک‌های رسیدن به چنین مفاهیمی، استفاده از نوشته است. نوشته خود، یک تصویر انتزاعی، سمبلیک و قراردادی است که وقتی ما آن را در هم می‌شکنیم، به نوعی ایجاد تخیل کرده‌ایم و از این فضای به وجود آمده برای گرافیک کردن یک موضوع ذهنی بهره می‌گیریم.

در واقع طراح با دخل و تصرف در نوشته و نزدیک کردن آن به انتزاع در تصویر کردن افکار و اندیشه‌های خود، بهره می‌جوید.

استفاده از سبک، فرم و قالب خاص در خلق آثار گرافیکی، که بعضا برخی از هنرمندان به این شیوه عمل می‌کنند، چه محدودیت‌هایی را به وجود می‌آورد؟

زمانی که طراح سعی کند در یک قالب، سبک و شیوه خاص کار کند، دچار محدودیت می‌شود. برای یک گرافیست، اولویت پیام و موضوع است و قالب تن‌پوشی برای پیام است. اگر ما ابتدا قالب را تعیین کنیم و بعد موضوع را درون آن بریزیم، به نتیجه و جواب مطلوب نخواهیم رسید. قالبها همیشه دست و پا گیرند، باید آنها را شکست. تا چه زمانی طراح می‌تواند درون این قالبها حرکت کند. این‌که قالبی را در نظر بگیریم که امضای ما باشد، امضایی در حد یک پوستر و یا یک طرح جلد، کار بیهوده‌ای است.

ممیز می‌گوید: هنرمند در خیلی جاها شیفته فرم و قالب می شود که اگر به موقع از آن جدا نشود، خودش را خراب می‌کند. سهراب سپهری، هنرمند نقاشی است که به شیوه و سبک خاصی در این هنر می‌رسد، اما شیفته آن نمی‌شود. ممکن است دوره‌ای با آن روش کار کرده باشد، اما خود را محبوس آن نکرده و شیوه‌های دیگر را هم تجربه کرده است.

وجود ایهام و مستتر بودن مفاهیم در پس‌لایه‌های پنهان در یک اثر هنری، شیوه‌ای است که مخاطب را وادار به تفکر و درک اثر می‌کند. این روش که در کارهای پوستر و طرح جلد شما نیز به چشم می‌خورد، چه اندازه در ارتقاء سواد بصری مخاطب و ایجاد تفکر به او یاری می‌رساند؟

ایهام در اثر تا حدی که به پیچیده‌شدن نرسد و مفهوم را تحت‌الشعاع خود قرار ندهد، خوب است. ایهام در محتوا هم مثل انقباضات بصری و شلوغی اثر، مخاطب را سردر گم می‌کند. همان‌قدر که در هم‌ریختگی فونت، نوشته و استفاده از لایه‌های متعدد، مخاطب را گیج می‌کند، استفاده زیاد از ایهام هم، همین‌گونه است.

اما این‌که چه اندازه در ارتقاء سطح سواد بصری مخاطب موثر است، مخاطب دوست ندارد، حرفی را خیلی راحت به او بگوییم،‌مگر در جاهای خاصی که می‌خواهیم پیام را خیلی صریح و سریع به او منتقل کنیم مثل بزرگراهها، مخاطب در آنجا در پی حل معما نیست، بلکه می‌خواهد راحت و سریع مسیری را انتخاب کند و یا به رستوران و پمپ بنزین برود.... اما در فضاهایی مثل طرح جلد کتاب یا پوستر، می‌توانیم چند پهلو صحبت کنیم و از نظر محتوا و مفهوم، ایهام داشته باشیم. البته ایهام و نه ابهام.

مبهم بودن مانند الکن و قاصر بودن زبان است. هنگامی که نتوانیم به صراحت حرف بزنیم و آن را پیچیده و مبهم کنیم، نقض غرض است اما وقتی دو پهلو حرف بزنیم تا مخاطب به درک و فهم برسد، برایش لذت‌بخش‌تر است.

طنز مقوله ای است که در ادبیات و هنر ما از جایگاه ویژه‌ای برای تعامل و برقراری ارتباط با مخاطب، برخوردار است. جایگاه طنز و بهره از آن در یک اثر گرافیکی چگونه است؟

من خودم علاقه‌مندم که در کارهایم طنز داشته باشم چون طنز را جزیی از ایهام می‌دانم. بخشی از ایهام و استعاره می‌تواند طنز باشد. البته طنز و نه هجو و هزل. طنز، یک سرش در تفکر و اندیشمندی است. ما شرقی‌ها علاقه‌مندیم حرفهایمان گاهی دوپهلو باشد مثل ایهام و گاهی هم نمک و ایماژ داشته باشد.

در برخی از آثار طراحان گذشته ایرانی نیز برخوردهایی از طنز دیده می‌شود. مثل استاد محمد سیاه قلم که با ذهن سوررئالیست خود، کارهایی را به تصویر می‌کشد که گاهی به کاریکاتور البته نه در قالب بلکه در مفهوم، نزدیک می‌شود و این نشان می‌دهد که در دوره‌های پیشین نیز در ذهن طراحان و نگارگران ما، نگاه طنز وجود داشته است. در آثار گرافیک امروز هم این نگاه به طنز وجود دارد، چه در آثار گرافیک شرق و چه در گرافیک غرب که گاهی کارهای سوررئال به طنز نزدیک می‌شود. طنز هم مانند ایهام، می‌تواند به نوعی، ایجاد تفکر در ذهن مخاطب کند.

استفاده از عناصر سنتی و بومی مانند بافتهای عشایری و صنایع دستی، چه اندازه در بیان هنر و فرهنگ ایرانی موثر است. نگاهی که هر از گاهی در آثار گرافیکی شما به چشم می‌خورد؟

در جایی که موضوع اجازه دهد علاقه مندم از این عناصر و نقوش ایرانی استفاده کنم اما زمانی که موضوع این امکان را نمی‌دهد، کمتر به سراغ آنها می‌روم.

من معتقدم که کار گرافیک باید موضوع محور باشد یعنی موضوع طراح را به سمت محتوایی در همان حیطه، سوق ‌دهد و محتوا قالب را تعیین کند. به عبارتی «خود راه بگوید چون بایدت رفت» این موضوع است که مرا هدایت می‌کند که به کدام سمت حرکت کنم و با چه عناصر، فضا، رنگها و فرمهایی کار کنم.

زمانی که استفاده از یک عنصر به کار لطمه وارد کند، نباید به سراغش رفت و مقید بودن به نوع خاص در کار محدودیت ایجاد می‌کند و هنر محدودیت‌پذیر و قانون‌پذیر نیست.

آشنایی‌زدایی و کنار گزاردن المان‌های کلیشه‌ای و تکراری و خلق المان و آثار نو و جدید گرافیکی، چگونه حاصل می‌شود؟

ذات هنر در خلاقیت است و یک هنرمند باید در جهت خلاقیت یعنی خلق کردن و نوآوری حرکت کند و این به دست نمی‌آید مگر با تمرین، مطالعه و تجربه بسیار.

اگر ما دیگران را تکرار کنیم و یا حتی خودمان را تکرار کنیم، هنر نکرده‌ایم و خلاقیتی وجود ندارد. این خلاقیت هم باید در نوع تفکر طراح باشد و هم در نوع بیان او.

وقتی که تفکر تغییر کرد، نوع بیان هم عوض می‌شود: «از کوزه همان برون تراود که در اوست» وقتی که برای رسیدن به نتیجه سریع‌تر فرمول داشته باشیم و هر سفارشی را داخل آن بگذاریم و ارائه کنیم یک کار باسمه‌ای بدون خلاقیت انجام داده‌ایم.

باید برای هر اثر، کنجکاوی و تلاش کرد، کلیشه‌های ذهن را کنار زد و طرحی از نو آفرید و این نو دیدن، ویژگی هنر است.

نگاه نو داشتن و جور دیگر دیدن مهم است. البته نوآوری و شکستن کلیشه‌ها همیشه با مخالفت همراه است و به راحتی پذیرفته نمی‌شود و هنرمند باید از قوه جسارت خود یاری بگیرد.

تفاوت ماهوی پوستر با دیگر شاخه‌های گرافیک در چیست و تمایل طراحان به آن از چه جهت است؟

پوستر، ویترین کار گرافیک است و آنچه در یک مکتب و سبک در گرافیک به آن استناد می‌شود، پوستر است. پوستر ویژگی‌های مختص به خود را دارد که دیگر محصولات گرافیک فاقد آن هستند. ما در دنیا موزه پوستر داریم اما موزه آرم، تایپوگرافی و دیگر شاخه‌های گرافیک، وجود ندارد. شاید به همین دلیل است که بیشتر طراحان گرافیک علاقه‌‌مند به پوستر هستند.

یکی دیگر از عناصری که در گرافیک مورد توجه قرار دارد، تایپوگرافی است. جایگاه تایپوگرافی در گرافیک امروز و رویکرد طراحان امروزی و تعریف و برخورد آنها نسبت به این مقوله چگونه است؟

در حال حاضر موجی در تایپوگرافی ایجاد شده و طراحان تمایل زیادی به استفاده از آن دارند. دلایل متعددی برای این تمایل و علقه وجود دارد. یکی از آنها، حرفه‌ای و تخصصی شدن طراحان است زیرا اکثر آنها برخلاف طراحان نسلهای قبل که بیشتر آنها فارغ‌التحصیلان نقاشی بوده‌اند و بیشتر از تصویر استفاده می‌کردند، دانش‌آموخته رشته گرافیک هستند و به طور ویژه گرافیستند و تنها وسیله بیان‌گرایانه‌شان استفاده از زبانی است که مختص گرافیک باشد و تایپوگرافی تنها تخصصی است که گرافیک محض است.

دلیل دیگر، رویکرد جامعه جهانی به جریاناتی است که پس از موج نو بوجود آمده است. این رویکرد بیشتر به تایپ است و طراحان موج نو هم با تایپ بیشتر کار کرده‌اند و معاصران ما در ایران نیز، علاقه‌مند به استفاده از تایپند.

این عوامل سبب شده است که رویکرد به تایپوگرافی و نوشته در گرافیک افزون شود. اما این که چگونه می‌توان صدف را از خزف بازشناخت، در حیطه یک تخصص ویژه است.

در حال حاضر خیلی از طراحان گرافیک در این حوزه کار می‌کنند که هم آثار خوب و هم آثاری با سطح پایین در کارها به چشم می‌خورد.

اما به نظر من آثاری که در زمینه تایپوگرافی در ایران، خلق می‌شوند، هنوز در فرهنگ ایرانی به خوبی جا نیفتاده‌اند. شناخت فرهنگ ایرانی، نوشته‌های فارسی و واژه‌هایی که حامل این فرهنگ و احساسات و عواطف نهفته در آنها و چگونگی برخورد با آنها بسیار حائز اهمیت است.

استفاده از نوشته و تایپ در یک اثر گرافیکی به تنهایی کافی است و این نوع برخورد صحیح است؟

اگر خوب در کار بنشیند و خوب جواب دهد، درست است. ما در هر کار گرافیکی چهار عنصر پیام، مخاطب، قالب و بسترهای بروز نمایش را داریم. (بر اساس مقاله گرافیک مولف) اگر این چهار عنصر به درستی در کنار هم قرار بگیرند، یک اثر هنری سالم را تشکیل می‌دهند. گاهی نوشته به تنهایی و بدون نیاز به تصویر و هیچ عنصر دیگری، پیام را به مخاطب القا می‌کند. مثل یک پیام فلسفی.

اما زمانی قالب این امکان را به ما نمی‌دهد. قالب همه تمهیداتی است که برای به سامان رساندن یک اثر گرافیکی، به کار می‌گیریم. همان روابطی که ما را به سمت ترکیب‌بندی صحیح هدایت می کند که شامل رنگ، بافت، فرم و همان مبانی هنرهای تجسمی است.

مخاطب یکی دیگر از عناصر است. وقتی مخاطبین از سطح سواد بالایی برخوردار باشند و توانایی خواندن شکستگی های نوشته و قدرت درک و فهم آشنایی‌زدایی و هنر نو را داشته باشند، می‌توانیم از نوشته بهره کافی ببریم.

عنصر دیگر، بسترهای بروز نمایش است. بستر بروز نمایش عبارت است از مکانی که یک کار گرافیکی در آن به نمایش درمی‌آید. حال این بستر می‌تواند کاغذ یک پوستر باشد، یا یک دیوار، یا یک جلد کتاب و یا یک تمبر و بسترها هم نوعی تعیین‌کننده برای استفاده از یک نوشته در اثر هستند. اگر این چهار عنصر رعایت شود، در نهایت به یک اثر هنری منتج خواهد شد.

چرا تعاریف نسلها در حیطه هنر، عوض می‌شود؟

همه تعاریف در تمامی حیطه‌ها، دستخوش تغییر است چه برسد به هنر که سیال‌ترین پدیده است. در هنر تکنیک‌ها تغییر می‌کند، اما آنچه همیشه ماندگار است حس در هنر است. حسی که هزاران سال قبل یک طراح با نقشی بر روی یک سفال منتقل کرده، هنوز هم احساس می‌شود تنها شیوه و نوع نگارش است که با تکنولوژی تغییر می‌یابد.

از دیگر آثار شما در نمایشگاه اخیر در خانه هنرمندان، طراحی جلد کتاب است. در طراحی جلد، یک گرافیست چه پروسه‌ای را طی می‌کند تا طرح جلدی مرتبط با محتوای متن و نام کتاب را، به تصویر بکشد و طرح جلد چه اندازه در معرفی کتاب و جلب مخاطب موثر است؟

یکی از وظایف گرافیک، بسته‌بندی محصول است. زمانی این بسته‌بندی برای یک جعبه بیسکویت است و به گونه‌ای طراحی می‌شود که ما را ترغیب به خرید و خوردن آن محصول کند و گاهی این بسته‌بندی برای محصولی است که حاصل فکر و اندیشه است که در قالب بسته‌ای به نام کتاب ارائه می‌شود. پس در اینجا هم ترغیب مخاطب اهمیت دارد و طراح باید به آن توجه کند.

طرح جلد متاثر از چکیده‌ای از متن و محتوای کتاب و نیز نام آن است که در روی جلد، عطف و پشت جلد متجلی می‌شود و طراح با شناخت از کتاب و خواندن آن، جلدی متناسب را طراحی می‌‌کند.

تنها قسمتی از یک کتاب چیده شده در قفسه کتابخانه که رویت می‌شود، عطف آن است؛ اما چرا یک طراح به انرژی بصری که در این ناحیه می‌تواند وجود داشته باشد، چندان توجهی ندارد و تنها به یک نوشته اکتفا می‌کند؟

خود نوشته، انرژی بصری دارد؛ اما چگونگی چیدمان این نوشته، رنگ و بافت آن و این که در کنار چه عناصر بصری دیگر قرار می‌گیرد، در طراحی عطف حائز اهمیت است.

در یک کتابخانه و گاهی در یک کتابفروشی تنها قسمتی که در وهله اول، از کتابهای چیده شده در قفسه دیده می‌شود، عطف کتاب است و چه بسا عطف به مراتب انرژی بصری بیشتری نسبت به روی جلد و پشت آن باید داشته باشد و در جذب و جلب مخاطب موثر است؛ اما متاسفانه نادیده گرفته می‌شود.

در حال حاضر وضعیت طراحی جلد کتاب چگونه است؟

بسیاری از جلدهایی که استفاده می‌شود، طرحهایی غیر هنری دارند و صرفا برای رفع تکلیف هستند.

آن باید برخی از ناشران به دلیل منافع اقتصادی، کار را به افراد غیر متخصص می‌سپارند، در نتیجه کار کیفیت چندانی ندارد. بعضی دیگر از ناشران می‌خواهند کار را به کاردان بسپارند؛ اما طراحان خوب را نمی‌شناسند و طریقه و مسیر رسیدن به نتیجه مطلوب را نمی‌دانند.

در آثار گرافیکی شما، نشانی از گرافیک تجاری دیده نمی‌شود. آیا سرلوحه قرار دادن سفارش فرهنگی و تنها، هنرمند گرافیک هنری بودن و متمایز کردن گرافیک هنری از تجاری، شیوه‌ای صحیح است. آیا نمی‌توان رضایت سفارش‌دهنده را (در گرافیک تجاری) در عین حفظ معیارهای هنری برقرار ساخت؟

تمایزی بین این دو وجود ندارد و فرقی نمی‌کند که سفارش تجاری باشد یا فرهنگی. مهم این است که نهایتا کار ساخته شده، یک محصول هنری باشد و این مستلزم تفکر، ایده و اجرایی خوب توسط طراح است.

در یک موضوع تجاری، طراح در عین پاسخگویی به نیاز سفارش‌دهنده برای فروش محصول و نیز نیاز مخاطب و جلب او، می‌تواند اثر ناب هنری ارائه کند.

متاسفانه این سلیقه نادرست باب شده است که یک محصول تجاری باید یک کار پررنگ و لعاب باشد تا مخاطب عام جذب آن محصول شده و سلیقه‌اش برآورده شود. چرا ما از طریق کار تجاری که مخاطبانش هم بسیار زیادتر از کار فرهنگی است، سلیقه مخاطب را بالا نبریم؟ چرا سطح کار خودمان را پایین بیاوریم؟

مولفه‌هایی که اثری را به گرافیک مولف نزدیک می‌کنند، کدامند؟

پیشتر اشاره کردم یک اثر سالم گرافیکی، اثری است که 4 عنصر پیام، مخاطب، قالب و بسترهای بروز نمایش در آن با هم روابط درست و تنظیم‌شده‌ای را برقرار سازند.

هنگامی که این روابط سالم برقرار شد، می‌توانیم قدمی فراتر برداریم و تنها یک کتاب را بسته‌بندی و طراحی نکنیم بلکه حتی فراتر از نویسنده عمل کنیم. یعنی نه‌تنها فکر یک فیلسوف و یا شاعر را روی جلد بیاوریم بلکه خودمان جلوتر از او حرکت کنیم و حرفی فراتر از یک طرح جلد و یا پوستر و ... بگوییم. آن وقت کار به گرافیک مولف نزدیک می‌شود و کار ماندگار، فرازمانی و فرامکانی خواهد بود.

مریم جلالی

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها