«شاعر ملامتی» که زاده جامعهای تجارت پیشه است... سرانجام از نظر اندیشه کارش بدین تحجر میرسد که میپندارد فقط در صورتی هنرمند، هنرمندی بزرگ است که به مخالفت با جامعه خود، جامعه هرچه باشد، برخیزد. این فکر در اساس خود درست است که هنرمند واقعی نمیتواند با جهانی که خدایش پول است همگام شود، اما نتیجه ای که از آن میگیرند یعنی اینکه هنرمند باید مخالف هر چیزی به طور کلی باشد درست نیست. بدینگونه بسیاری از هنرمندان ما آرزو دارند که «ملامتی» شوند، اگر چنین نباشند وجدانشان ناراحت است و میخواهند که هم برایشان کف بزنند، هم سوت بکشند.»
از کامو نقل کردیم چون متاسفانه در جامعه هنری ما هم -که میبایست از اساس متفاوت با جوامع هنری دیگر دنیا باشد وقتی اسم هنر متعهد به میان میآید فریاد اعتراض برمیآید که «هنر اصالت دارد، قداست دارد، هدف است، وسیله نیست، هنر تنها به یک چیز تعهد دارد و آن هم آزادی است.» اما سؤال این است: کدام آزادی؟ کامو به این پرسش نیز پاسخ داده است:
«کلمههای آزادی و برابری را هم بر سردر زندانها مینویسند و هم بر سر در معابد بازرگانی. با این همه به فحشا کشیدن کلمهها با عواقب آن همراه است. آنچه امروز بیش از هر چیز مورد بهتان قرار گرفته ارزش آزادی است.»
و سپس با اشاره به برخی زمزمههای مخالف، اضافه میکند:
«اگر حماقتهایی تا این حد رسمی ممکن است بر زبان بیاید از آن روست که در مدت 100 سال، جامعه بازرگانی از آزادی، کاربردی انحصاری و یکجانبه داشته است. یعنی آزادی را به منزله حق تلقی کرده، نه تکلیف و از آن باک نداشته است که تا حدی توانسته، آزادی اصولی را در خدمت بیداد عملی بگمارد.»1
آزادی حق هنرمند نیست. تکلیف اوست. تفاوت در همین تلقی از آزادی است. آزادی زمانی میتواند به مثابه تکلیف، مد نظر هنرمند قرار بگیرد که در رهایی از تعلق معنا پیدا کند نه در رهایی از تعهد. هنر ناگزیر از تعهد است. البته، هنر متعالی نه آن هنری که در نظر کامو «مشق خطی بیاهمیت و وسیله ساده سرگرمی» است. دکتر علی شریعتی سخنی در این باره دارد که میتوان آن را در ادامه همین گفته کامو و در تشریح آن نقل کرد: «بزرگترین کشمکش میان نویسندگان، بزرگترین تصادم میان دو قطب فکری در جهان شرق یا غرب اصل اعتقاد به اصالت مسوولیت است یا آزادی... آیا هنرمند کسی است که ارزشهای مجرد هنری خلق میکند آنچنان که خود انتخاب کرده است و بر اساس ملاکهایی که خودش میپسندد؟ یا هنرمند آفریننده یا خلاق اثر هنری است که در نفس این خلق و آفرینش هنریاش و بیش از آنکه برای اثر هنریاش اصالتی قائل باشد خود را مسوول انجام یک تعهد میداند؟ ... اصل هنر برای هنر به عنوان یک مکتب در برابر هنر به خاطر انسان و برای ترقی و نجات و آزادی انسان و اجتماع در قطب مخالف. شعر، آیا عبارت است از یک اثری که با ملاکهای زیبایی بیان سنجیده میشود و هر شاعری که توانست اثری که در احساس انگیزشی پدید بیاورد و یک قطعه زیبای هنری با عناصر کلام بسازد شاعر است یا نه، شاعر کسی است که همه این قدرت بیان را که در اختیار هنرمند شاعر است استخدام میکند تا انسانها را در نیل به هدفهایشان و همچنین آگاهی نسبت به واقعیت زندگی شان و احساسشان نسبت به مسوولیتهایشان و ناهنجاریهای سرگذشت و سرنوشتشان یاری میکند؟ کدام از اینها واقعیت است؟ از قول نیچه بگویم. در یک کلمه. این تز هنر برای خود هنر، علم به خاطر نفس علم و شعر به خاطر خود شعر، فریبی است برای پوشاندن لش بودن هنرمند یا دانشمند و فرار آبرومندانهاش از تعهد مسوولیتهای اجتماعی که میخواهد از آن بگریزد.»
خیلیها ولی از آن ور بام میافتند. بیان بی مانند و روح افزای هنری را در بیان خشک و بی روح و منجمد اندرز و شعار و پیام، تقلیل میدهند و گمان میکنند به تکلیف خود عمل نمودهاند. مشکل همین عدم شناخت مرز میان بیمعنایی و معناگرایی صرف است. در مقوله فیلمسازی برای سینما و برنامه سازی برای تلویزیون، این مساله بیش از دیگر هنرها جای بحث دارد چراکه از یک طرف این دو از مردمیترین رسانههای هنری موجود هستند و مخاطبشان غالبا با آنها به عنوان تفریح و سرگرمی و وسیلهای برای پر کردن اوقات فراغت، برخورد میکند نه به عنوان اثری هنری؛ و از طرف دیگر به دلیل تاثیرگذاری گسترده و جایگاه بخصوصی که در فرهنگسازی اجتماعی دارند، بیش از دیگر نمونهها مورد توجه اندیشمندان و فعالان حوزه فرهنگ و اندیشه قرار گرفتهاند. پسند عامه بر مفرح بودن محصولات سینما و تلویزیون و جنبه سرگرمی آنها توجه و تاکید دارد و از سوی مقابل، آنچه مورد توجه تحلیلگران حوزه فرهنگ و اندیشه است پیام، محتوا و مضمون این برنامههاست. روشن است که نه میتوان بیتوجه به مخاطب بود و نه بیاعتنا به تکلیف. اگر تجربههای انتزاعی و فرمالیستی صرف را هنر ندانیم، به طریق اولی تصاویر متحرکی را هم که قرار است مستقیما پیامها و مضامین دیکته شده و باسمهای به خورد تماشاگر بدهند، هنر نخواهیم دانست. هنر نه آن فرار است و نه این قرار. هنر زنده است و پویا و هماره بدیع، شکوفا و شکوفنده. خلاقیت، همین قدرت امتزاج غیر قابل تفکیک فرم و محتواست که البته لازمهاش شناخت درست هم فرم و هم محتوا است. نه کسی که شناخت درستی از فرم و قالب هنر ندارد میتواند مبلغ خوبی برای دانستههای حتی فراوان و عمیق و درست فکری خود باشد، و نه کسی که معرفت و درک اجتماعی و فکری درستی ندارد میتواند با تکیه بر تجربههای حتی بیمانند و قابل تحسین خود در فرم و قالب بیانی هنری، تاثیرگذار باشد و خوش خیالانه خود را در جرگه اهل هنر به شمار آورد. از کوزه همان برون تراود که در اوست. هنرمند تنها زمانی میتواند حرفهای شاعرانه، عارفانه، فلسفی و اندیشمندانه بزند که خودش شاعر، عارف، فیلسوف و اندیشمند باشد. و البته شعر و عرفان و فلسفه و اندیشه هم به معنای واقعی شان نه مثلا «عرفان لایت با طعم نعناع!»2
پانوشتها:
1 - تعهد کامو، مصطفی رحیمی (گزیده و ترجمه)، آگاه، تهران، 1362، ص 82 و 83 ، گزیدهها به انتخاب سید مرتضی آوینی در مقاله «ادبیات آزاد یا متعهد.»
2 - برگرفته از شعری از مرحوم حسین پناهی.
آزاد جعفری