در این دهه بود که زوجهای مجری شکل گرفت؛ مجریانی که در کنار هم اجرای یک برنامه زنده را به عهده میگرفتند. از اولین مجریهای زوج میتوان به جواد آتش افروز و شهریاری اشاره کرد که در اوایل دهه 70 توانستند در یک برنامه شبانگاهی که از شبکه یک سیما پخش میشد، موفق ظاهر شوند. بعد از آن با راهاندازی شبکه 5 سیما مجریان زوج دیگری هم به تلویزیون راه یافتند که توانستند خیلی زود در میان مخاطبان جایگاه خوب و محکمی برای خود به دست آورند، اما با نگاهی به مجریان زوج که در دو دهه اخیر توانستهاند در کار خود موفق شوند متوجه میشویم که تعداد آنها زیاد نیست و حتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسد. این در حالی است که مخاطبان تلویزیون از اینگونه اجرا همیشه استقبال کردهاند. تلویزیون در زمینه استفاده از دو مجری در کنار هم در یک برنامه خوب عمل کرد، اما هر چه تعداد برنامههای زنده بیشتر شد گویا نظارت سیما هم به این گونه برنامهها کمتر شد و به مرور مجریانی به برنامههای زنده راه یافتند که برخیشان نه اطلاعات کافی داشتند و نه به فنون اجرا اشراف داشتند. این آسیب میتواند برنامههای زنده تلویزیون را تهدید کند.
درسالهای اخیر برنامههای زنده کودک و نوجوان هم درکنار دیگر برنامههای زنده رشد کردهاند و اکنون اکثر برنامههای پلاتویی کودک و نوجوان به صورت زنده پخش میشوند، البته برنامههای زنده کودک و نوجوان همواره از موفقترین برنامههای تلویزیون بودهاند که مجریان خوبی هم آنها را اجرا میکردهاند. از اولین مجریان برنامههای کودک و نوجوان که به صورت زوج درکنار هم قرار گرفتند و توانستند مخاطبان زیادی را همراه خود کنند، میتوان به مجید قناد و قلقلی اشاره کرد که در شبکه 2 سیما به اجرا پرداختند. موفقیت این زوج بیشتر به این دلیل بود که قلقلی همیشه ساکت بود و با ایما و اشاره مقصود خود را بیان میکرد. دومین زوج مجری که توانستند نظر مخاطبان کوچک و بزرک را به خود معطوف کنند، عمو پورنگ و امیر محمد بودند که کار خود را در گروه کودک و نوجوان شبکه یک آغاز کردند و سالهاست که در کنار هم برنامههای موفقی را اجرا میکنند. سال گذشته هم شبکه یک سیما پخش برنامه نوجوانان خود با نام سلام بهار را به دو مجری نوجوان و با ذوق و استعداد سپرد و توانست موفقیت زیادی در جذب مخاطب به دست آورد این دو مجری نوجوان محسن افشانی و کیوان ساکت نام داشتند و توانستند در اجرا مکمل یکدیگر باشند و برنامه سلام بهار را به یکی از موفقترین برنامههای سیمای نوجوان تبدیل کنند. با این نگاه اجمالی میتوان به این نتیجه رسید که گروه کودک و نوجوان شبکههای مختلف تلویزیون در انتخاب مجریانی که بتوانند در کنارهم برنامههای دیدنی اجرا کنند تجربه زیادی دارد و اکنون که برنامههای زنده کودک و نوجوان زیاد شده است و کودکان و نوجوانان دارند کم کم صاحب یک شبکه مستقل میشوند میتواند از این تجربیات استفاده کنند، اما با نگاهی ریزبینانه به برخی از مجریان نوجوانی که این روزها به برنامههای کودک و نوجوان راه یافتهاند میتوان کمی با تردید نگاه کرد که نکند گروه کودک و نوجوان هم مثل بقیه گروههای برنامه ساز به مرور حساسیت خود را در انتخاب مجریان نوجوان از دست بدهد و رابطه جای ضابطه و استعداد و ذوق را بگیرد. حتما مدیران گروه کودک و نوجوان میدانند که وقتی قرار است دو مجری در کنارهم برنامهای را اجرا کنند باید دارای چه ویژگیهایی باشند تا بتوانند در ارائه یک برنامه مخاطب پسند، سطح بالا و استاندارد موفق عمل کنند. این گونه مجریان باید مکمل هم باشند به گونهای که اگر یکی از آنها حذف شود، جای خالی او را بیننده احساس کند از طرفی برنامه باید اجرای دو نفره را بطلبد و حضور دو مجری در کنارهم فقط برای داشتن فرم اجرای دو نفره نباشد. همانگونه که این اشکالات را میتوان در برنامه عصرگاهی کودک و نوجوان شبکه 2 سیما دید؛ مجریانی که اجرای این برنامه را به عهده گرفتهاند اصلا مناسب این کار نیستند چون نه ظاهر آنها مناسب اجرای برنامه است و نه میتوانند در کنار هم به موفقیت برنامه کمک کنند. تا مدتی پیش کارشناسان برنامه کودک و نوجوان بر این باور بودند که بهتر است مجری برنامههای کودک و نوجوان از سن و سال بالاتری برخوردار باشد تا این گروههای سنی به حرفهای او گوش کنند و توصیههای او را بپذیرند اکنون که این قانون نانوشته دارد اندک اندک منسوخ میشود مدیران و تهیه کنندگان باید با هوشیاری مجریان برنامه کودک و نوجوان را به گونهای ازمیان هم سن و سالان مخاطبان برنامههای خود انتخاب کنند که این مجریان برای مخاطبان حساس این گروه سنی از لحاظ ظاهر، بیان، اطلاعات عمومی، نوع اجرا و حرکات بدنی و حتی خندیدن و بده بستانهای کلامی قابل قبول و الگو باشند وگرنه این برنامهها نمیتوانند با انتخاب مجریانی کاملا معمولی موفقیتی به دست آورند و برنامههای خود را ادامه دهند و چه بسا اینکه بعد از مدتی به دلیل انتخابهای نادرست خود مجبور شوند از شیوه یک عروسک در کنار یک مجری زنده که سالهاست در تلویزیون و برنامه کودک و نوجوان متداول شده است استفاده کنند و همه چیز را از سرخط آغاز کنند. در چنین شرایطی انتظار میرود مدیران شبکه 2 سیما که در برنامهسازی برای گروه کودک و نوجوان تجربیات چندین ساله دارند و تاکنون بهترین مجریان کودک و نوجوان را به این گروه سنی معرفی کردهاند روش آزمون و خطا را کنار بگذارند و با استفاده از تجربیات چندین ساله همکاران خود در زمینه انتخاب مجریان زوج هم با دقت و وسواس بیشتری عمل کنند.
بازتابهای یک جشن بزرگ
درست است که دهه فجر و جشنهای سیامین سالگرد پیروزی انقلاب به پایان رسیده است، اما چنین که از شواهد برمیآید برخی از کسانی که خود را به نوعی به بدنه سینمای ایران مرتبط میدانند تصمیم دارند تا دهه فجر سال آینده سخنانی را که در سیامین سال پیروزی انقلاب و مرور 30 سال انقلاب در زمینه سینما بیان شده است را تفسیر کنند و به اصطلاح حاشیه را آنقدر از متن پررنگتر کنند که اصل صورت مساله زیر سوال برود. در همین راستا هفته گذشته سجادپور که چندین سال است در پستهای مدیریتی سینما آمد و شد دارد در گفتگو با خبرگزاری فارس سخنانی را ابراز داشت که سینماگران را به تعجب واداشت. وی گفت؛ سینمای بعد از انقلاب در سال 61 به انحراف کشیده شد و از مسیر انقلابی خود دور شد چون به دست گروهی لیبرال افتاد که سینمای انقلابی را که از سال 57 تا 61 شکل گرفته بود تک بعدی کردند و باعث شدند این سینما رو به انحلال برود! آنهایی که بحثهای شکلگیری سینما در بعد از انقلاب را در دهه فجر از طریق تلویزیون و برنامههایی مانند دو قدم مانده به صبح و روزنامهها پی میگرفتند با شنیدن این صحبت سجادپور خیلی زود متوجه شدند که روی حرف او به چه کسی است. در دهه فجر2 نفر درباره سینمای بعد از انقلاب سخن گفتند یکی از آنها کلهر بود که با همکاری چند نفر دیگردر سالهای 57 تا 61 به نوعی سینما را اداره میکرد و دیگری سیدمحمد بهشتی بود که از سال 61 تا 72 مدیریت بنیاد سینمایی فارابی را به عهده داشت و در کنار فخرالدین انوار؛ معاونت سینمایی وقت، سینمای ایران را بیشتر از یک دهه مدیریت کردند. آنهایی که اهل سینما هستند و مسائل سینما را پیگیری میکنند حتما میدانند در دهه 60 هنوز افرادی مانند سجادپور به بدنه مدیریتی سینما وارد نشده بودند، اما حتما میدانستند که فیلمهایی که طی سالهای 57 تا 61 در سینمای ایران تولید شدند را نمیتوان نمادهایی از سینمای انقلابی دانست چون در آن سالها هنوز تفکری منسجم برای شکلگیری سینمای بعد از انقلاب شکل نگرفته بود. به هرحال همه میدانند که سینما یک فعالیت جمعی و گروهی است و هیچکس به تنهایی نمیتواند فیلم بسازد و یا به تنهایی سینما را مدیریت کند آنچه مهم است زنده ماندن سینمای ایران در بعد از انقلاب است.
بدترینها از نگاه منتقدان
حالا که صحبت از بازتابهای دهه فجر شد بد نیست به مطلبی که در آخرین شماره بولتن جشنواره فیلم فجر چاپ شد هم اشارهای داشته باشیم البته بازخوانی این مطلب از این جهت خوب است که بولتن جشنواره فقط در سینمای مطبوعات توزیع میشد و همه مردم به آن دسترسی نداشتند. گردانندگان شماره آخر بولتن در یک نظر سنجی از منتقدان خواستند تا بدترینهای جشنواره بیست و هفتم را معرفی کنند، نتایج به دست آمده جالب بود؛ بدترین فیلمها: میزاک، اخراجیهای 2، سوپراستار، امشب شب مهتابه، بدترین کارگردان مسعود دهنمکی، بدترین بازیگر مرد: محمدرضا فروتن، بدترین بازیگر زن: فاطمه معتمدآریا، چهره غیر جذاب جشنواره: محمدرضا فروتن.
نکته جالبتر که هفته گذشته مثل بمب ترکید و همه را به تعجب واداشت این بود که ابراهیم حاتمیکیا بعد از دیدن فیلم اخراجیهای 2 در سینما فردوسی گفت: به دهنمکی حسرت میخورم چون فیلمهایی میسازد که مخاطبان زیادی دارد!....
سارا بختیاری
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)