نقشه شوم یک جنایت

دی ماه سال 1368 بود. در اداره آگاهی پیگیر پرونده قتل زن 38 ساله‌ای بودم که به طرز دلخراشی به قتل رسیده بود. جسد خون‌آلود این زن که نامش اقدس بود، در حالی که گلویش بریده شده بود، در آپارتمانش در یکی از خیابان‌های شرق تهران توسط خواهرش کشف شد. این در حالی بود که 3 روز از وقوع مرگش می‌گذشت. به دنبال کشف جسد، تلاش کارآگاهان برای شناسایی و دستگیری قاتل سنگدل آغاز شد. تحقیقاتی که 2 هفته به طول انجامید. آنچه که در پی می‌خوانید آخرین برگ از پرونده قتل هولناک این زن است.
کد خبر: ۲۳۷۳۲۵

21 دی سال 1368 ساعت 11 صبح مهناز 27 ساله که چند روز است از خواهرش خبری ندارد به آپارتمان او می‌رود. مهناز هر چه زنگ می‌زند می‌بیند خواهرش در را باز نمی‌کند. چون کلید خانه را داشته در را باز میکند و وقتی قدم به داخل خانه می‌گذارد در کمال تعجب مشاهده می‌کند همه چیز در داخل خانه دگرگون است. تمام وسایل خانه به‌هم ریخته و وضعیتی آشفته در خانه حکمفرماست. مهناز لحظاتی بعد در اتاق خواب خواهرش با صحنه وحشتناکی روبه‌رو می‌شود. جسد خون‌آلود خواهرش روی تختخواب رها شده و ...

مهناز با دیدن جسد جیغ وحشتناکی می‌کشد و سراسیمه بیرون می‌دود و همسایه‌ها را به کمک می‌طلبد. موضوع به کلانتری محل اطلاع داده می‌شود و لحظاتی بعد ماموران کلانتری در محل حاضر شده و تحقیقات خود را آغاز می‌کنند. آنچه در بررسی‌های اولیه مسجل است، این که حداقل 3 روز از وقوع مرگ اقدس می‌گذرد و قاتل بی‌رحم در کمال قساوت و بی‌رحمی مرتکب جنایت شده است. ضمن این که مقداری از وسایل خانه نیز به سرقت رفته است.

موضوع جنایت به بازپرس ویژه جنایی اطلاع داده می‌شود. بازپرس با حضور درصحنه جنایت تحقیقات اولیه را انجام داده و دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی و ارجاع پرونده به اداره آگاهی را صادر می‌کند.

با ارجاع پرونده به اداره آگاهی، کارآگاهان شعبه یک تحقیقات گسترده خود را پیرامون قتل اقدس آغاز می‌کنند. اولین مرحله تحقیق بررسی صحنه جنایت بود. آنها با حضور در آپارتمان کوچک مقتوله جستجو را آغاز می‌کنند. در داخل آپارتمان همه چیز به‌هم ریخته و آشفته است. گویا زلزله‌ای در آپارتمان رخ داده بود. هیچ چیز سر جایش نبود. حتی مبل‌ها نیز واژگون و با شیء برنده‌ای پاره شده بودند.

کارآگاهان در تحقیقات خود از داخل آپارتمان متوجه شدند: اولا قاتل بدون توسل به زور وارد خانه شده، لذا می‌توان حدس زد که وی مقتوله را می‌شناخته و با او آشنا بوده است. ثانیا: به‌هم ریختگی وضعیت آپارتمان کاملا غیرطبیعی بوده و ظاهرا برای رد گم کردن دست به چنین کاری زده است. ثالثا قاتل در یک حمله غافلگیرانه مرتکب جنایت شده است. چرا که هیچگونه آثار ضرب و جرح بر روی جسد مقتوله از پزشکی قانونی گزارش نشده است.

کارآگاهان در تحقیقات بعدی به بازجویی از همسایه‌های مقتوله پرداختند. هیچکدام از 4 همسایه زن، مورد مشکوکی را در چند روز گذشته ندیده بودند. حتی سر و صدایی که شک آنها را برانگیخته باشد را هم نشنیده بودند و این امر برای کارآگاهان بسیار تعجب‌آور بود. چرا که واژگونی مبلمان و به‌هم ریختگی وسایل و بالاخره، قتل دلخراش اقدس قطعا باعث ایجاد سر و صدای زیادی می‌کرد. مگر این که قاتل باهوش و زیرک، همانطور که کارآگاهان حدس می‌زدند پس از ارتکاب جنایت برای رد گم کردن و گمراه نمودن مسیر تحقیقات، در کمال آرامش و خونسردی اقدام به به‌همریختن وسایل خانه نموده و سپس با سرقت مقداری اشیای قیمتی که صرفا برای این که انگیزه جنایت را سرقت جلوه دهد در فرصت مناسب گریخته است.

ماموران در تحقیقات خود از همسایه‌ها متوجه شدند که اقدس مدت یک سال است که در این آپارتمان زندگی می‌کند. او که در یک بیمارستان مشغول بوده پس از جدایی از همسرش این آپارتمان را خریداری نموده و به تنهایی زندگی می‌کرده است.همسایه‌های اقدس اظهار داشتند گهگاهی دوستانش به خانه او می‌آمدند و هر از چند گاهی هم مهمانی‌های پرسر و صدایی برگزار می‌کرد. این اواخر هم مرد میانسالی به خانه او رفت و آمد داشته که بنا به اظهارات اقدس قرار بوده با او ازدواج کند.

آخرین باری که همسایه‌ها اقدس را دیده بودند، صبح روز سه‌شنبه ( 3 روز قبل از کشف جسد) بوده که به قصد رفتن سر کار، ساختمان را ترک کرده بود.

همسایه‌ها از اقدس اظهار رضایت داشتند و عنوان نمودند که با او رابطه خوبی داشته‌اند.

کارآگاهان پس از تحقیق از همسایه‌ها این بار به سراغ اقوام نزدیک اقدس رفتند. اکثر اقوام و خویشان اقدس در شهرستان بودند. او پدر و مادرش را از دست داده بود و تنها کسی که در تهران داشت خواهرش مهناز بود که ازدواج کرده بود و صاحب یک دختر بود. مهناز همان کسی که جسد خواهرش را در آپارتمانش پیدا کرده بود در بازجویی به کارآگاهان گفت: خواهرم تا یک سال پیش در کرج زندگی می‌کرد. او پس از متارکه با همسرش راهی تهران شد و با پولی که بابت مهریه‌اش گرفته بود و همچنین پس‌اندازی که داشت و گرفتن وام، آپارتمانی خریداری کرد و به تنهایی زندگی می‌کرد.

مهناز افزود: خواهرم پرستار بود و در بیمارستان ... کار می‌کرد. او کارش را بسیار دوست داشت و پس از جدایی از همسرش هم بسیار سرحال و شاداب شده بود. چرا که واقعا همسرش او را اذیت و آزار می‌کرد و جدایی از او هم پس از 2 سال کشمکش انجام گرفت چرا که همسر سابقش اصلا حاضر به جدایی از او نبود. من و خواهرم حداقل هفته‌ای دو سه بار همدیگر را می‌دیدیم و یا تلفنی با هم صحبت می‌کردیم. تا این‌که 3 روزی از او خبر نداشتم. وقتی با محل کارش هم تماس گرفتم، همکارانش گفتند که مدتی است سرکار نمی‌آید. واقعا بهت‌زده شده بودم. سابقه نداشت اقدس بی‌خبر در محل کارش حاضر نشود. ضمن این که او هروقت می‌خواست به مسافرت برود هم حتما به من اطلاع می‌داد. خلاصه به آپارتمان او رفتم. هرچه زنگ زدم کسی در را باز نکرد. چون کلید داشتم در را باز کردم و وارد آپارتمان شدم. در آنجا بود که با آن صحنه وحشتناک روبه‌رو شدم. خواهر بیچاره‌ام در خون خود غلتیده بود.

مهناز در مورد دوستان خواهرش گفت: بیشتر دوستان او همکارانش بودند و اقدس بیشتر با آنها رفت و آمد داشت و به خاطر ندارم به غیر از آنها با کس دیگری نشست و برخاست داشته باشد.

وی در مورد حضور یک مرد در زندگی او گفت: تقریبا 2 ماه پیش بود که اقدس با یک مرد میانسال به نام حمید آشنا شد. این مرد 49 ساله نسبت به خواهرم بسیار ابراز علاقه کرده بود و گویا این اواخر هم از او خواستگاری کرد. راستش خواهرم هم از او بدش نمی‌آمد. حمید در کار خرید و فروش تلفن همراه بود و یک مغازه موبایل‌فروشی داشت. من چند بار او را دیده بودم. مرد بدی نیست و بسیار هم به خواهرم ابراز علاقه می‌کرد. خودش مدعی بود که زنش را طلاق داده است.

کارآگاهان پس از بازجویی و تحقیق از مهناز به تحقیق در مورد حمید پرداختند و پس از شناسایی مغازه او وی را به اداره آگاهی احضار و تحت بازجویی قرار دادند.

حمید در بازجویی به کارآگاهان گفت: من چند ماه پیش به علت بیماری در بیمارستان بستری بودم که با اقدس آشنا شدم. او زن بسیار مهربان و خونگرمی بود. آشنایی ما خیلی زود به یک رابطه صمیمی تبدیل شد. هر دوی ما متارکه کرده و تنها زندگی می‌کردیم و این خود عاملی بود که بیشتر به هم نزدیک شویم. خلاصه پس از چند بار رفت و آمد احساس کردم که در کنار او خوشبخت خواهم شد. از این رو از او خواستگاری کردم که او پذیرفت و آماده ازدواج بودیم که این حادثه تلخ و دردناک رخ داد. حمید در مورد آخرین دیدارش با اقدس گفت: ما از غروب دوشنبه تا پاسی از شب با هم بودیم. شام را بیرون خوردیم و بعد او را جلوی آپارتمانش رساندم و رفتم. دیگر از او خبری نداشتم تا این‌که خبر حادثه را شنیدم. البته قبل ازحادثه هم چندین بار به آپارتمانش زنگ زدم اما گوشی را برنداشت. حتی به محل کارش هم رفتم و سراغ او را گرفتم اما دوستانش اظهار بی‌اطلاعی کردند. فکر می‌کردم بی‌خبر به شهرستان رفته باشد تا این‌که ...

کارآگاهان در بازجویی چندساعته که از حمید انجام دادند تنها به این نتیجه رسیدند که اقدس از یک چیزی بسیار نگران و آشفته بود و گویا از آن فرار می‌کرد اما هیچگاه در این رابطه چیزی به حمید نگفت. واقعا آن موضوعی که اقدس را نگران کرده بود و از آن می‌گریخت چه بود؟ برای یافتن پاسخ این سوال تحقیقات گسترده‌ای از خواهر و همکاران نزدیک اقدس آغاز گردید. بالاخره با یافتن پاسخ این سوال اولین سرنخ درخصوص قتل او به‌دست آمد و آنگاه پرده از راز جنایت اقدس کنار زده شد.

کارآگاهان در بازجویی از دوستان و خواهر مقتوله پی بردند که اقدس از شوهر سابقش که گهگاه برای او مزاحمت ایجاد می‌کرده است بشدت وحشت داشته و از او می‌گریخته است. بخصوص این اواخر که مزاحمت‌های او شدت بیشتری یافته بود. آیا بین قتل او و مزاحمت‌های همسر سابقش ارتباطی وجود داشت. ماموران برای یافتن پاسخ این سوال به سراغ تیمور، همسر اول اقدس رفتند. او که در یک اداره دولتی کار می‌کرد، در کرج شناسایی و دستگیر شد. تیمور در بازجویی در کمال خونسردی از موضوع اظهار بی‌اطلاعی کرد و اظهار کرد که مدت‌هاست از همسر سابقش هیچ اطلاعی ندارد.

کارآگاهان که در میان اظهارات او به مطالب ضد و نقیضی پی بردند، دامنه بازجویی را تنگ‌تر کردند اما تیمور سرسختانه مقاومت می‌کرد. بناچار او آزاد اما تحت نظر قرار داده شد. از طرفی به تحقیق و بررسی پیرامون وی در محل کارش پرداختند و متوجه شدند که تیمور در همان روزی که اقدس به قتل رسید، تمام روز در مرخصی بوده و به اداره نرفته است. آنها همچنین در تعقیب و مراقبت نامحسوس از تیمور متوجه شدند که وی بلافاصله پس از آزادی قصد سفر دارد و مقدمات مسافرت را فراهم می‌کند. کارآگاهان مجددا او را دستگیر و این بار بازجویی‌های فنی‌تری از او انجام دادند.

تیمور بالاخره بعد از 4 ساعت بازجویی مستمر لب به اعتراف گشود و پرده از قتل اقدس همسر سابقش کنار زد. او در قسمتی از اعترافات خود گفت: من اقدس را از صمیم قلب دوست داشتم، اصلا هم حاضر به جدایی از او نبودم و او بود که زندگی مشترکمان را متلاشی کرد، بعد از جدایی هم خیلی سعی کردم او را برگردانم. چندین بار تماس گرفتم و با او صحبت کردم. به سراغش رفتم. قسم خوردم که گذشته را جبران می‌کنم. اما او فقط سکوت کرد. امیدوار بودم او بالاخره دوباره رجوع خواهد کرد. به همین خاطر هم بود که در مقابل تمام خواسته‌هایش تسلیم شدم و حتی تمام مهریه‌اش را به صورت کامل پرداخت کردم. خودش همیشه می‌گفت اگر مدتی از هم دور باشیم برای هردوی مان خوب است. هر‌دو آرام خواهیم شد و می‌توانیم دوباره زندگی خوبی را شروع کنیم. به خاطر همین حرف‌هایش بود که حاضر به جدایی شدم. اما او به من نارو زد. مرا فریب داد و زندگی‌ام را نابود کرد. تیمور افزود: این اواخر وقتی فهمیدم با یک مرد موبایل‌فروش رفت و آمد می‌کند، خونم به جوش آمد. آنقدر از او کینه به دل گرفتم که نقشه قتل‌اش را کشیدم و ...

تیمور در مورد چگونگی قتل اقدس گفت: آن روز با او تماس گرفتم و گفتم می‌خواهم ببینمت. خیلی آرام با او صحبت کردم. وقتی گفت با تو کاری ندارم، گفتم می‌خواهم عکس‌ها و فیلم‌های عروسی‌مان را بهت بدهم. راستش خیلی اصرار داشت که آنها را از من بگیرد. گفت چطور شده به این فکر افتادی؟ به دروغ گفتم می‌خواهم ازدواج کنم.

تیمور اضافه کرد: خلاصه آنقدر دروغ و راست گفتم تا حاضر شد مرا ببیند. قرار گذاشتیم من برم آپارتمانش. نزدیکی‌های غروب بود که به آپارتمانش رفتم. با گشاده‌رویی از من پذیرایی کرد و خلاصه در یک فرصت مناسب نقشه شوم خودم را اجرایی کردم. از پشت به او حمله کردم. طنابی که از قبل آماده کرده بودم، دور گردنش انداختم و آنقدر کشیدم تا خفه شد. آنقدر کینه داشتم که به آشپزخانه رفتم و چاقوی بزرگی را برداشتم و گلویش را بریدم و بعد هم وضع خانه را به‌هم ریختم. مقداری از وسایل او را برداشتم و در میان تاریکی شب ناپدید شدم.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها