حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چند سال عقدکرده بودید؟
درست 10 سال است که عقد کردیم و من منتظر برگزاری مراسم عروسی هستم، اما دیگر خسته شدهام و نمیخواهم این وضعیت را تحمل کنم، بهترین راه برای ما جدایی است.
چرا 10 سال طول کشید و نتوانستید عروسی کنید؟
این مشکل به خاطر رفتارهای شوهرم فرشاد بود، درست از همان سال اول که با هم عقد کردیم قرار بود مراسم عروسیمان برگزار شود اما هرگز این اتفاق رخ نداد و هر بار فرشاد بهانهای جدید برای عقب انداختن مراسم عروسی میگرفت.
فرشاد از این که با هم عقد کردید، ناراحت بود؟
نه این طور نیست، او خیلی اصرار داشت که ما با هم عروسی کنیم، یادم هست زمانی که آنها به خواستگاری آمدند، پدرم ابتدا مخالفت کرد و گفت که فرشاد خانه و ماشین ندارد و نمیتواند زندگی مناسبی برای من درست کند اما فرشاد باز هم اصرار کرد و آنقدر پیش پدرم رفت که توانست موافقت او را جلب کند و خانوادهاش را یکبار دیگر به خواستگاری من بیاورد.
بعد از عقد، مشکلی بین شما به وجود نیامد؟
نه، هر دوی ما از تصمیمی که گرفته بودیم خیلی خوشحال بودیم و همدیگر را زوجی مناسب میدانستیم. فرشاد عاشقانه مرا دوست داشت و من هم به او علاقه زیادی داشتم و با گذشت زمان این مساله خیلی بیشتر شد. حتی خانوادههایمان هم از این ازدواج خوشحال بودند.
زمانی که خانواده فرشاد برای خواستگاری آمدند، در مورد زمان برگزاری مراسم ازدواج صحبتی شد؟
بله، صحبت کردیم، از آنجایی که پدرم مردی مقید است از همان ابتدا در مورد زمان ازدواج صحبت کردیم و قرار شد، یک سال بعد مراسم عروسی برگزار شود به همین خاطر هم بود که پدرم قبول کرد با هم عقد کنیم. وقتی به زمان برگزاری مراسم عروسی نزدیک شدیم فرشاد خواست که کمی مراسم را عقب بیندازیم، پدرم هم قبول کرد اما این عقب افتادن 10 سال طول کشید.
مشکل فرشاد چه بود و چرا نمیخواست مراسم برگزار شود؟
فرشاد شرایط مالی مناسبی نداشت و هر بار میگفت که بهتر است چند ماه مراسم را عقب بیندازیم تا وضعیت مالی او هم بهتر شود. البته تلاش زیادی هم میکرد و از صبح تا شب سر کار بود.
وقتی فهمیدی شوهرت وضعیت مالی مناسبی ندارد پس چرا اصرار داشتی مراسم عروسی برگزار کند؟
من اصراری نداشتم و وقتی فهمیدم او وضعیت مالی خوبی ندارد، قبول کردم که بدون برگزاری مراسم عروسی به خانهمان برویم، این فرشاد و خانوادهاش بودند که اصرار داشتند مراسم عروسی ما برگزار شود و البته مراسم مفصل هم باشد. مادر فرشاد میگفت من یک پسر دارم و باید او را در لباس دامادی ببینم و باید مراسم عروسی برگزار کنید. البته آنها فقط اصرار به برگزاری مراسم داشتند و هیچ کمکی به ما نمیکردند.
چرا در این مدت جدی با فرشاد صحبت نکردی؟
پدرم چندین بار او را به خانهمان دعوت کرد و گفت که اگر نمیخواهد زندگی مشترک را آغاز کند، بهتر است مرا طلاق دهد، فرشاد هم قول داد که هر چه زودتر مراسم را برگزار کند، اما همین که نزدیک تاریخ تعیین شده میشدیم میگفت دوباره مشکل پیدا کرده است و باید مراسم را عقب بیندازیم. حتی یکبار پدرم گفت که حاضر است هزینه مراسم را بپردازد، اما فرشاد قبول نکرد و گفت که پدر و مادرش ناراحت میشوند و از این که پولی ندارند تا به ما کمک کنند، تحقیر میشوند.
واکنش اطرافیان در این باره چه بود؟
زمانی که من به عقد فرشاد درآمدم 20 ساله بودم و حالا که میخواهم از او جدا شوم 30 ساله هستم، در این مدت فرصتهای بسیاری برای ازدواج میتوانستم داشته باشم اما چون همسر فرشاد بودم همچنان به او فکر میکردم و این فرصتها را از دست دادم. اطرافیانم هم مرتب این نکته را به من گوشزد میکردند و میگفتند اگر سنت بالا برود دیگر کسی حاضر نیست با تو ازدواج کند. این اواخر طوری شده بود که از بیرون رفتن با فرشاد خجالت میکشیدم و دیگر نمیتوانستم در هیچ مراسم یا مهمانی شرکت کنم. این که چرا ما زندگی مشترکمان را شروع نمیکنیم برای همه یک سوال بزرگ بود و من آنقدر به آنها تاریخهای مختلف برای برگزاری مراسم گفته بودم و دروغ از آب درآمده بود که خجالت میکشیدم. رفتارهای فرشاد در این10سال روحیه مرا به طور کامل افسرده کرده است.
شوهرت میگوید اگر یکسال به او فرصت دهی میتواند مراسم عروسی را برگزار کند. خودت در این باره چه نظری داری؟
فرشاد بارها و بارها چنین قولهایی به من داده ولی واقعیت نداشته است. حتی یک بار کارت عروسی خرید و از ما خواست مهمانهایمان را دعوت کنیم و چند روز بعد گفت فعلا نمیشود. من دیگر هیچ اعتمادی به او ندارم. اگر ما به موقع زندگی مشترکمان را شروع میکردیم حالا من باید فرزندی میداشتم که به مدرسه میرفت. اما 10سال است که در جا میزنم و دیگر به فرشاد هیچ اعتمادی ندارم.
نظر فرشاد در مورد جداییتان چیست؟
برای فرشاد فقط مهریهای که باید بپردازد اهمیت دارد نه چیز دیگر، به همین خاطر باز هم وعده وعیدهای دروغین میدهد، من هم برای این که از این وضعیت خلاص شوم مهریهام را بخشیدم و فرشاد هم قبول کرد که طلاق توافقی بگیریم.
مریم عفتی
نظر کارشناس
مینو رحیمی
آنچه در بررسی این پرونده واضح و روشن به چشم میآید، نداشتن اراده و سستی در تصمیمگیری فرشاد است.
او در شرایطی دل به دختری بسته و او را به عقد خود درآورده است که هنوز نمیدانسته آمادگی اداره یک زندگی مشترک را دارد یا نه. زمانی که این دختر و پسر به عقد هم در آمدهاند، پسر خود را در برابر مسوولیتی دیده است که هرگز تصورش را نداشته و در واقع از این موضوع وحشت زده شده است.
به نظر میرسد در این پرونده مشکلات مالی برای تشکیل یک زندگی کاملا بهانه باشد چرا که فرشاد کمک پدر همسرش را رد کرده و در برابر آن موضعگیری کرده است.
پسر جوان حتی در برابر پیشنهاد همسرش مبنی بر این که نیازی به برگزاری مراسم عروسی نیست مقاومت کرده است.
معمولا دختران اصرار زیادی به برگزاری مراسم عروسی دارند و پسران شانه خالی میکنند اما در این پرونده برعکس شده است و این پسر است که اصرار میکند مراسم عروسی برگزار شود.
تمامی این موارد را که کنار همدیگر قرار میدهیم مشخص میشود که پسر جوان قصد شانه خالی کردن از مسوولیت را دارد و اگر واقعا قصد تشکیل یک زندگی مشترک را داشت در طول این 10 سال میتوانست انجام دهد.
وقتی دختر و پسر جوان به اندازه کافی نسبت به هم آشنایی پیدا کرده و به این نتیجه رسیدند که میتوانند با هم زندگی کنند، بهتر است دوران نامزدیشان کمتر از 6 ماه و بیشتر از2سال نباشد، چرا که دور بودن از یکدیگر و دخالت اطرافیان مشکلات زیادی را برای آنها به وجود میآورد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....