مقارهعابد اعلام کرد که بررسیها نشان داده است که سوءسابقه و ارتکاب اعمال خلاف از سوی والدین، تاثیر به سزایی در بزهکاری فرزندانشان دارد.
حالا بعد این سالها، موضوع گزارش، همان نتیجه بررسیهایی است که نشان میدهد امکان بروز بزهکاری در فرزندان والدین متخلف بیشتر است.
محمد 30 سالش میشود. تنش را خم کرده جلو و همینطور که نشسته روی صندلی چوبی قدیمی، خیره به فرش جابهجا، لک شده و سوخته مانده است. زیر ناخنهای انگشتهایش که بیهوا میپیچدشان توی هم، سیاه شده و سیاهی همینطور ادامه پیدا کرده است تا روی دستها و حتی لباسها و...
صدایش گرفته و خشدار است: «پدرم اعدامی بود. 6 5 سالم بودکه اعدامش کردند. آدم کشته بود. صاحب بقالی سرکوچهمان را توی محله نازیآباد. اسم اعدامی روی من ماند. هیچ وقت هم پاک نشد. آن قدر توی مدرسه اذیتام میکردند که از آنجا فراری بودم. توی محل هم که یک جور دیگر. اصلا هیچ وقت دوست درست و حسابی نداشتم.
توی محلهمان که همه با هم رفت و آمد میکردند کسی به من و مادرم محل نمیگذاشت. حتی وقتی توی 16، 15 سالگی، محلهمان را عوض کردیم و رفتیم عبدلآباد، باز هم مشکلی حل نشد. هر جا میرفتیم همه خیلی زود میفهمیدند که من پسر یک مرد قاتل اعدام شدهام. درسم را برای همین حرفها رها کردم. البته بیپول هم بودیم. مادرم توی خانه این و آن کارگری میکرد. ولی جایی زیاد نمیماند. تا کسی میفهمید شوهرش را اعدام کردهاند، از کار بیکار میشد. بعدتر کسی هم به من کار نداد. بیپولی، بیسوادی، تحقیر و... باعث شد، خودم هم بروم سراغ دزدی.» صدای خشدار محمد میلرزد و بعد ساکت میشود.
مقارهعابد گفته بود: «عدم دستیابی به شغل مناسب و وضعیت نامناسب اقتصادی از دلایل روی آوردن جوانان به خلاف است. در صورتی که بستر مناسبی برای اشتغالزایی و بروز استعدادها و تواناییهای جوانان فراهم نشود، این جوانان احساسات درونی خود را به صورتی خطرناک و در شکل انجام اعمال خلاف بروز خواهند داد.»
هر چند وقتی به ماجرا دقیق میشویم ابعاد دیگری از شرایط زندگی محمد هم برایمان روشن میشود. محمد زندگی خوبی نداشته است. در ابتدای زندگی، یعنی دقیقا وقتی که از نظر روانشناسی، شخصیت فرد شکل میگیرد، دچار بحران بزرگی میشود.
قاتل بودن پدر و اعدام شدن او ضربه بزرگی برای خانواده است. در این وضعیت مشکلات اقتصادی، نگاه اطرافیان و همسایهها به محمد و مادرش و... از معضلاتی است که شرایط را بدتر میکند.
دکتر غنچه راهب در گفتگو با خبرنگار تپش میگوید: «ما باید نوع نگاهمان به بچههای افراد بزهکار را تغییر دهیم.» او نظری مخالف با مقاره عابد دارد. «به نظرم این طور نیست که بچههای افراد متخلف به سوی بزه جذب شوند. هرچند شرایط برای سوق یافتن این گروه به سوی جرم مناسبتتر است، اما واقعیت این است که میتوان شرایط را به نحوی تغییر داد که این اتفاقات نیفتد.»
و حرفهای مقاره عابد هنوز فراموش نشده است: «بررسی وضعیت خانوادگی جوانان بزهکار نگهداری شده در کانون اصلاح و تربیت، نشان میدهد آنها تجربه زندان داشته و سوءسابقه دارند و این در حالی است که اختلافات والدین نیز در اکثر خانوادههای این جوانان مشهود است.»
الگوهای نادرست
مساله دیگری که همیشه در ارتباط با بروز بزهکاری در فرزندان خانوادههای متخلف و دارای سابقه سوء وجود دارد، الگوپذیری آنها از والدینشان است. شاید نمونه بارز این مساله مانند بلوتوثی باشد که دست به دست میچرخد و در آن تصاویر وحشتناکی دیده میشود. پسربچهای 4 یا 5 ساله که وافور توی دست میگیرد و مواد میکشد و پا به پای پدر و مادر معتادش پیش میرود.
حتی اگر آن طور که میگویند تصاویر بلوتوث نمایشی ظاهری باشد و پشت آن هیچ باشد، اما «فریبا ایزدیپناه» مشاور خانواده میگوید: «به هر حال این نوعی فرهنگسازی برای بچه است. نوعی تربیت کردن یا دادن رفتار اجتماعی است. این بچه الگوی رفتاریاش پدر و مادری است که مواد مصرف میکنند. اصلا هم این قضیه را پنهان نمیکند. یعنی در اعتیاد تا جایی پیش رفتهاند که قبح ماجرا کاملا ریخته است. اصلا زشتی کارشان را نمیبینند. همین باعث میشود که شرایط بدتری پیش بیاید. بچه رفتار پدر و مادرش را الگوی رفتاری خودش میداند. شبیه آنها رفتار میکند. خصوصا که شکلگیری شخصیتی و رفتاری بچه تا 5 سالگی است. بنابراین وقتی اعمال خانوادهاش را میبیند در ذهنش ثبت میشود و همین طور میماند. این موضوع خطرناکی است.»
وقتی آمار و پروندههای بزه نوجوانان و جوانان را بررسی میکنیم، نتایج بررسیها نشان میدهد که خیلی از این گروه، بزه و تخلف والدینشان را در سنین کودکی دیدهاند. همین موضوع باعث میشود که در نظر بچهها بد بودن و ناهنجاری خیلی از رفتارها و اعمال از بین برود. بعد آنها که الگوی رفتاریشان پدر و مادری نامناسب بوده به بزه رفتاری جذب میشوند و حتی آن طور که تعدادی از کارشناسان علم رفتار معتقد هستند، بزههای بزرگتر و شدیدتری از آنها دیده میشود.
به طور مثال «سینا ع» 14 ساله که در کانون اصلاح و تربیت به سر میبرد، نمونهای از همین افراد است. او تا 6 سالگی شاهد ضرب و جرحهای شدیدی بوده که پدرش به مادرش وارد میکرده است. همین بچه در سن 14 سالگی همبازیاش را بشدت کتک زده و او را ناخواسته به قتل رسانده است. هرچند قتلی که سینا مرتکب شده، ناخواسته بوده اما به هر حال او باید تا سن18سالگی در کانون بماند و بعد از آن تحت محاکمه قرار گیرد.
به نظر میرسد حرف مقاره عابد چندان هم جای اعتراض نداشته است و دراینمیان مسوولیت والد سالم از نظر اخلاقی، مسوولان مدرسه، مشاوران زندان و... سنگینتر میشود. شاید درک موقعیت این افراد، نحوه درست برخورد، برگزاری جلسات روانکاوی و مشاوره برای حل مشکل رفتاری و اجتماعیشان، سعی در حل معضلات اقتصادی با به کار بستن راههای کارآفرینی، فرهنگسازی در اجتماع برای پذیرش فرزندان خانواده بزهکار و راهکارهایی از این دست بتواند راهگشای مشکلات باشد. مشکلاتی که در صورت گسترش نهتنها به فرزندان والدین بزهکار آسیب میرساند بلکه ابعاد معضل به کل جامعه گسترس مییابد. جامعهای که امکان دارد با به دست آوردن راهکار و رفتار مناسب، بسیاری از ناهنجاریها را رفع کند.
حدیث ضابطی