گفتگو با یک متهم به قتل

نمی‌دانستم چه مجازاتی در انتظارم است

چه کسی باور می‌کند درگیری بر سر یک وی‌سی‌دی به قتل منجر شود و جان انسانی را بگیرد؟ مهراب در برابر قضات که قرار می‌گیرد، خودش هم نمی‌داند چطور باید چنین اتفاقی را توضیح دهد. او در اوج پشیمانی و ناراحتی از اولیای دم طلب بخشش دارد و از آنها می‌خواهد تا به کابوس اعدام پایان دهند. گفتگوی ما با این جوان را بخوانید.
کد خبر: ۲۳۵۹۶۰

چند سال داری و چطور به زندان افتادی؟

21 ساله هستم. زمانی که زندانی شدم فکر می‌کردم چند ماه بعد آزاد می‌شوم و نمی‌دانستم چه مجازات سنگینی در انتظارم است. حدود یک‌سال و نیم است که زندانی شده‌ام و امیدوارمباز بتوانم به زندگی عادی بازگردم.

مقتول را می‌شناختی؟

من و او از زمانی که خیلی کوچک بودیم همدیگر را می‌شناختیم و همبازی بودیم. بعد از آن هم که بزرگ شدیم و دنبال کار بودیم با هم از شهرستان به تهران آمدیم و کارگری می‌کردیم. دوستی ما دیرینه بود.

درگیری شما بر سر چه موضوعی بود؟

‌من و مقتول از آنجایی که فقط همدیگر را در تهران داشتیم رفت‌وآمد‌مان زیاد بود.

مدتی بود که مقتول یک وی‌سی‌دی خریده بود و مرا چند بار دعوت کرد که به خانه‌اش بروم تا با هم فیلم ببینیم. بعد از مدتی از او خواستم دستگاهش را به من قرض بدهد و از آن به بعد اختلاف ما شروع شد.

ماجرا دقیقا چطور اتفاق افتاد؟ این‌‌که مقتول نمی‌خواست وسیله‌اش را به تو بدهد چرا این‌قدر تو را ناراحت کرد که دست به قتل زدی؟

من از این‌که دستگاهش را به من نداد ناراحت نشدم، مساله یک سوءتفاهم بیشتر نبود. من از او خواستم دستگاهش را به من بدهد، قبول نکرد. از آنجایی که هر بار من وسیله‌ای لازم داشتم خودم می‌رفتم و از خانه مقتول برمی‌داشتم و او ناراحت نمی‌شد تصمیم گرفتم این‌بار هم دستگاهش را بردارم و از آن استفاده کنم. البته من دستگاه وی‌سی‌دی را از خانه خارج نکردم.

مدعی هستی دستگاه را از خانه خارج نکردی، پس چرا مقتول ناراحت شد؟

زمانی که دستگاه را روشن کردم او در خانه نبود و به همین خاطر از دستم ناراحت شد و گفت که چرا از او بابت استفاده از وسیله‌اش اجازه نگرفتم.

در دادگاه مدعی شدی که دستگاه وی‌سی‌دی یک بهانه بوده و درگیری شما خانوادگی است. در این مورد چه می‌گویی؟

در شهرستانی که ما زندگی می‌کردیم،‌ زندگی قبیله‌ای خیلی مهم بود. زمانی که 2 نفر از دو قبیله با هم درگیر می‌شدند، این مساله به سایر افراد آن قبیله هم کشیده می‌شد. حتی من و مقتول که در تهران بودیم هم درگیر ماجرا می‌شدیم.

با این که ما رابطه دوستانه‌ای داشتیم، اما زمانی که مشخص شد 2 نفر از قبیله‌های‌مان درگیری پیدا کرده‌اند، مقتول نسبت به من موضع گرفت.

چه شد که درگیری شما به قتل انجامید؟

مقتول وقتی وارد خانه شد و دید که دستگاه وی‌سی‌دی روشن است، مرا متهم به سرقت کرد و گفت از نبود او در خانه سوء استفاده کردم و قصد داشتم، دستگاهش را بدزدم. من هم عصبانی شدم و به او گفتم حق ندارد چنین تهمتی به من بزند. از او خواستم تا به حرف‌هایش پایان دهد، اما او بیشتر و بیشتر به من توهین می‌کرد. درگیری لفظی ما به درگیری فیزیکی منجر شد و سرانجام کنترل خودم را از دست دادم و چاقویی را که روی زمین افتاده بود برداشتم و به سمتش پرتاب کردم. چاقو به سینه‌اش برخورد کرد و منجر به مرگش شد.

تلاشی برای جلب رضایت اولیای دم انجام داده‌ای؟

خانواده‌ام تلاش‌هایی کرده‌اند. آنها هم قول رضایت داده‌اند، اما تا به حال که خبری نبوده است. من امیدوارم که تلاش‌های خانواده‌ام نتیجه دهد. اگر مبلغ دیه‌ای که خواسته‌اند را بتوانیم تهیه کنیم همه چیز درست می‌شود.

در این مدت که زندان بودی، به نظر خودت متنبه شده‌ای؟

زندان به انسان نشان می‌دهد که مجازات یعنی چه و فرد زندانی با تمام وجودش آن را درک می‌کند، من هم در این مدت خیلی تغییر کرده‌ام. مرتب در دارالقرآن عبادت و طلب بخشش می‌کنم. رابطه‌‌ام با خدا خیلی بیشتر شده و برای مقتول هم دعا می‌خوانم. ای کاش قبل از این حادثه من متوجه این چیزها می‌شدم.

 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها