با به پایان رسیدن عمر دولت شریفامامی، شاه که آرام آرام با امواج انقلاب مواجه شده بود، ترجیح داد به سمت یک گزینه نظامی برود، این فرد نظامی کسی نبود جز رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران ارتشبد ازهاری.
ازهاری به جای شریفامامی اول به مجلس رفت و نطق بلندبالایی را ایراد کرد و بعد راهی کاخ نخستوزیری شد.
اما هنوز جایش را روی صندلی نخستوزیری محکم نکرده بود که شعارهای مردم ازهاری را هدف قرار داد.
ارتشبدی که آمده بود تا به زور سرنیزه امواج خروشان انقلاب را مهار کند، خیلی زود نامش در شعارهای خیابانی مردم پیچید. «ازهاری گوساله/ بازم میگی نواره/ نوار که پا نداره/ نوار که دس نداره»
دولت نظامی ازهاری برای این که جای خودش را در بین مردم باز کند با موافقت شاه جمعی از سران رژیم پهلوی را دستگیر و روانه بازداشتگاه کرد تا بلکه مردم با دیدن دستگیری مظاهر فساد حکومت پهلوی آرام شوند و امیدوار به اصلاح امور باقی بمانند.
معروفترین این افراد، امیرعباس هویدا، وزیر دربار، داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی دولت آموزگارو ... اما این اتفاق هم دردی از حکومت پهلوی دوا نکرد، بعدها داریوش همایون درباره این اتفاق گفته بود که وقتی ما را بازداشت کردند، من مطمئن شدم که رژیم پهلوی در حال سرنگونی است.
ازهاری که همیشه عادت داشت عینک آفتابی سیاهی به چشم بزند، با تمام کبکبه و دبدبهای که داشت، نتوانست بیشتر از چند ماه دوام بیاورد. او که معتقد بود صدای «الله اکبر» و شعار دادن مردم صدای نوار است، خیلی زود تسلیم این صداها شد و دولتش سقوط کرد.
با سقوط دولت ازهاری آخرین امیدهای شاه هم نقش باخت. او که خاطره خوبی از نظامیانی مثل زاهدی داشت که تاج و تختش را با کودتا به او بازگردانده بودند، این بار نتوانست تجربه گذشته را تکرار کند. دولت ازهاری خیلی زود فرو ریخت تا شاه به دنبال گزینه دیگری برود، گزینهای که این بار باید از بین مخالفان انتخاب میشد.
دولت مستعجل ازهاری در حالی از هم پاشید که بدنه ارتش ایران با مردم و انقلاب همراه و همگام بود. هر چقدر ژنرالها به شاه وابسته بودند، بدنه ارتش از حکومت پهلوی بریده و فاصله گرفته بود.
ازهاری که آمده بود تا تاج شاه را حفظ کند، فرصت نیافت تا صندلیاش را محکم کند، او خیلی زود دستهایش را به نشانه تسلیم بالا برد تا بحران دولت در ایران همچنان ادامه داشته باشد.
یکی از ویژگیهای جالب ازهاری نطقهای آتشین او بود، ازهاری که به نطق کردن برای سربازان عادت داشت، مردم را هم با سربازها اشتباه گرفته بود.
یکی از نطقهای مهم او در مجلس شورای ملی ایراد شد، او در این نطقه کوشید خوش را مسلط بر اوضاع مملکت نشان دهد و تصویر یک نخستوزیر مقتدر و کارآمد را در ذهن مردم ایران و نمایندگان مجلس ترسیم کند، اما حوادث انقلاب به سمتی پیش رفت که عملا ادعای ازهاری توخالی و پوچ از آب درآمد.
ژنرال در دوران حکومتش البته منفور دو جریان شد، یک نیروهای انقلابی که شعارهای تو خالی و قصاوت او را میدیدند و دیگری مسوولان رده بالای رژیم که در دولت او دستگیر شده بودند.
ازهاری که بد موقعی ستاره اقبالش برای رسیدن به صندلی نخستوزیری درخشیدن گرفته بود، خیلی زود هم به مهرهای سوخته تبدیل شد، تا خیلی زود چمدانهایش را ببندد و برود.