حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در این روزها بارها و بارها مسیرهای به نمایشگاه مثل بزرگراه چمران، سئول، مقدس اردبیلی، اوین، محمودیه و... درهم و برهم میشود. کوچه خیابانها مثل اعصاب تکیده رانندگان، سرنشینان، شرکتکنندگان در نمایشگاه و منتظران در ترافیک به هم میریزد. جالب آن که هیچ کسی به چراغ مثلا چهارراه یمن (اول مقدس اردبیلی ولنجک) توجهی نمیکند و چهارراههای بعدی این خیابان مخصوصا تا میدان الف چنان به هم میآید که مثل قفل بدون کلید میشود. وضعیت بزرگراه سئول در حد فاصل چمران تا نیایش که از همه بدتر است. در این میان پلیس هم اصولا یا حضور ندارد یا حضورش رنگی ندارد! در روزهای برگزاری نمایشگاه چه در همین دو سه روز پیش چه پیشتر از آن بارها خود مردم نقش پلیس را در این مناطق بازی میکنند و میکوشند سر و سامانی به گرههای کور شکل گرفته بدهند.
برگزاری نمایشگاههای فشرده منتهی به پایان سال چنان آشوب و همهمه ای در محلههای اطراف باغات و چمنهای سبز نمایشگاه برپا میکند که زندگی محلیها و رهگذران مجبور تیره میشود. تاخیر فقط بخشی از مطلب نارسای این برگزاریهاست. نمایشگاه یا نباید باشد یا اگر باید باشد در چنین محیط ملایم، ظریف و آسیبپذیری که هنوز حال و هوای روستاها را دارد، نباید طراحی و اجرا میشد و حالا که شده باید با توجه به الزامات کلانشهرها انتقال یابد و با در دسترس بودن امکانات و خدمات یک نمایشگاه مدرن، مطابقت داشته باشد و این که بلای روح وروان و جان و زندگی دهها هزار بلکه چند میلیون شهروندی باشد که مجبورند یا پیاده راه بپیمایند یا تحمل کنند یا ... یا ... یا ... یا ...
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....