بهمن 57 چند ساله بودید؟
22 سال داشتم.
از آن روزها بگویید، در تب و تاب پیروزی انقلاب کجا بودید و چه میکردید؟
ما هم مثل بقیه مردم فعال بودیم، من همراه چند دوست قدیمی، آن زمان در نظام آباد، خیابان گرگان ساکن بودیم، بچهها جمع میشدند خانهها، هر شب برنامه بود، آنجا برنامهریزی میکردیم که چطور عمل کنیم، ضربه بزنیم و درگیر شویم، آنقدر فعال بودیم که بعد از چند روز اسم من و چند تا از دوستانم را تحویل کلانتری 6 در همان نظامآباد داده بودند تا دستگیر شویم.
بعد چه شد، چطور پیش رفتید؟
وقتی امنیت خانه ما از بین رفت، شبها در تهران نو منزل خواهرم میماندم، شب 22 بهمن بیرون بودیم و با گاردیها درگیر شدیم تا این که خبر رسید خطر تا حدی رفع شده، متفرق شدیم. اما نزدیک صبح دوباره درگیریها بالا گرفت، در جریان این درگیریها پادگان عشرتآباد به دست مردم افتاد، بعد از آن هم کلانتری 6 را گرفتند، یکی، دو دوست نزدیکم در همان درگیری برای تصرف کلانتری شهید شدند تا این که سرانجام در روز 22 بهمن انقلاب پیروز شد و همه مردم با یکدیگر اعلام همبستگی کردند.
بهترین خاطره از آن دوران؟
روزی که افتخار پیدا کردم همراه تیم ملی فوتبال در بیت رهبری با حضرت امامخمینی(ره) دیدار کنم از روزهای خاطرهانگیز بود، آرزوی همه بود که با این شخصیت بزرگ روحانی که رهبر انقلاب بودند از نزدیک دیدار کنند که واقعا افتخارش نصیب ما شد.
به اولین تیم ملی بعد از انقلاب هم دعوت شدید؟
بله، آن زمان در آستانه مسابقات مقدماتی المپیک بود که البته این مسابقات را فدراسیون تحریم کرد و شرکت نکردیم، اما بعد از آن به مرور در مسابقات بینالمللی شرکت کردیم. یادش بخیر هرچه در توان داشتیم میگذاشتیم تا فوتبال ایران را به همه دنیا معرفی کنیم و با کسب نتایج آبرومند پرچم کشورمان را برافراشته کنیم.
سارا احمدیان