ایرج قادری یکی از نمادهای سینمای قبل از انقلاب بود. او چه در جایگاه فیلمساز و چه در جایگاه بازیگر در آن دوره یک از پرکارها بود و طبیعی بود که در فضا و نظام جدید، فعالیت او حساسیتهایی را برانگیزد. خاصه اینکه در این سال «دادا»و «برزخیها» با بازی و کارگردانی او بر پرده افتادند. دادا فیلمی روستایی بود که به ظلم خانهای قبل از انقلاب میپرداخت و اینکه آنها رسما حتی به ناموس روستاییان نیز چشم دارند. دادا در شب عروسیاش بر این سنت ننگین میشورد و خانه ظلم خان را به کمک روستاییان ویران میکند. فضای شعاری فیلم در آن سالها تماشاگران زیادی را مجذوب کرد و از دادا یک فیلم پرفروش ساخت. فیلم دیگر «برزخیها» بود که به جز خود قادری، فردین و ناصر ملکمطیعی (در آخرین بازیهایشان) و نیز سعید راد و محمدعلی کشاورز هم در آن بازی میکردند. فیلم روایتگر داستان مجرمان و زندانیانی است که با گسستهشدن در زندانها در 22 بهمن 1357 میگریزند و به سوی مرز حرکت میکنند تا به خارج از کشور بروند. در آنجا به سبک فیلمهای هفت سامورایی، هفت دلاور (و بعدها اخراجیها) به کمک مردمان مرزنشین و با هجوم دشمن مواجه شده میشتابند و تا آخرین قطره خون جانفشانی میکنند. فضای فیلم بسیار به جنگ ایران و عراق نزدیک بود، اما در تیتراژ ابتدایی چنین ذکر میشد که فیلم قبل از وقوع جنگ ساخته شده است. «برزخیها» با وجود صحنههای پر زد وخورد و هنرپیشگان مشهورش پرفروشترین فیلم سال شد، اما به چند دلیل جلو نمایش آن را گرفتند: یکی بازیگران آن و دیگری نحوه تحول آنها که آبکی و نچسب مینمود. قادری نیز از آن پس فقط مجال کارگردانی یک فیلم (تاراج) را یافت و از سال 1372 که دوباره امکان فیلمسازی پیدا کرد تا همین چند سال پیش مجوز بازیگری نداشت.
جانبازان (ساخته ناصر محمدی، فیلمساز قبل از انقلاب) نیز فیلمی بود که به جنگ تحمیلی میپرداخت، اما کیفیت آن با فیلمهای خوب و حتی متوسط بعدی این ژانر فاصله زیادی داشت.
فرمان (کوپال مشکوه) به همراه توجیه (منوچهر حقانیپرست) دیگر فیلمهای این سال بودند. توجیه به دو علت صاحب اهمیت بود: نخست ورود محسن مخملباف، فیلمنامهنویس آن به سینما تا در سالهای بعدی به مهمترین فیلمسازان بعد از انقلاب بدل شد و دیگری شروع تولیدات سینمایی حوزه هنری در جایگاه یکی از مهمترین تولیدکنندگان سالهای آتی سینمای ایران.
سال 1361 با اعطا نکردن هیچ جایزهای به فیلمهای بلند در جشنواره فجر به پایان رسید، جایزههایی که از دوره بعد حکم چراغ راهنما و بخشنامه را پیدا کردند.
همچنین توقیف سه فیلم از مجموع پنج فیلم ایرانی آن سال، تا مدتها (و شاید همیشه) باعث حرص و ولع علاقهمندان سینما به دیدن فیلمهای جشنواره برای از دست ندادن تنها فرصت احتمالی نمایش آنها شد.
استانداردهای تازه
سرانجام سال 1362 رسید. سالی که بسیاری آن را بهار سینمای ایران مینامند، چرا که وقتی بهمن ماه برفی این سال رسید و زنگ شروع دومین جشنواره فجر به صدا درآمد، فیلمها هیچ نشانی از زمستان نداشتند و همه را به آینده این سینما امیدوار کردند: نقطه ضعف (محمدرضا اعلامی)، بازجویی یک جنایت (محمدعلی سجادی) به همراه فیلمهای دیگری چون دیار عاشقان (حسن کاربخش)، هیولای درون (خسرو سینایی) تفاوتهای زیادی با فیلمهای قبلی سینمای بعد از انقلاب داشتند. به این ترتیب سینمای ایران کمکم صاحب استانداردهای جدیدی شد و در کوتاه مدت به جشنوارههای بینالمللی راه یافت و جهانی شد؛ هر چند که این جهانی شدن همواره با سوء تعبیرهای زیادی همراه بود. در این سال همچنین محسن مخملباف با ارائه «توبه نصوح» در اکران و «استعاذه»و «دو چشم بیسو» در جشنواره حضور خود را در فیلمسازی اعلام کرد. هر چند که این سه اثر سیاهمشقهایی برای رسیدن به سینمای مطلوب او بودند. در زمینه اکران نیز سینما در سال 1362 نسبتا موفقی را پشت سرگذاشت سفیر (صالح) فیلمی تاریخی و شسته رفته بود که با حمایتهای تلویزیون خوب فروخت و رهایی (نخستین ساخته رسول صدرعاملی) با موضوع جنگی عاطفیاش توانست خانوادهها را به سیما بکشاند. زخمه (خسرو ملکان) نیز با تکیه بر شخصیت شیرین حسن سنتوری (مهدی فخیمزاده) بد نفروخت. فیلمهای جنگی نینوا (رسول ملاقلیپور) و عبور از میدان مین (جواد طاهری) به همراه دیار عاشقان (که به سرعت پس از جشنواره اکران شد) فیلمهای قابل ذکر این سال هستند، بویژه اولین ساخته رسول فقید که بعدها بهترین ساختههای این ژانر را به نام خود امضا کرد.
نکته بسیار مهم، جدای از شکلگیری و جا افتادن مدیریت دولتی و اصلا آغاز حیات سینمای دولتی در ایران، انتشار مداوم ماهنامه سینمایی فیلم در این سال است. «فیلم» را مسعود مهرابی، عباس یاری و هوشنگ گلمکانی تا امروز ادامه دادهاند و عیب فیلمها شاید این است که گاه بسیار محتاطانه از کنار اتفاقات مهم سینمای ایران عبور میکنند و دیگر این که کیفیت مجلههای این سالهایشان با آن مجلههای خوب سالهای نخست قابل قیاس نیست.