گفتید که مشغول خدمت سربازی بودید، چند سال داشتید؟
22 سال، من سال 56 و 57 سرباز بودم.
کجا ساکن بودید؟
در خیابان قزوین، امامزاده حسن(ع) ساکن بودیم، اما به دلیل خدمت نظام شرایط حاد و بحرانی داشتیم، مثل تمام جوانهای آن روز در منطقه خودمان در درگیریها شرکت داشتیم، اما چون به هر حال هنوز وضعیت کاملا روشن نبود و ما هم دوست داشتیم که همراه مردم باشیم به طور پنهانی در تظاهرات و حکومت نظامیها فعالیت میکردیم.
بهترین خاطرهای که در ذهنتان مانده است؟
تمام آن روزها خاطره بود، اما یادم هست که قرار بود راهپیمایی در حمایت از بختیار، نخستوزیر وقت برپا شود. به ما هم دستور داده بودند که به عنوان سربازان نظام به طور اجباری در این راهپیمایی حضور داشته باشیم. قرار بود همه در میدان بهارستان حاضر شوند، شبی که قرار بود فردای آن راهپیمایی باشد شب واقعا سختی بود چون تهدید کردند که هر کس نیاید با دادگاه نظامی روبهرو میشود. در آن موقعیت دلمان با مردم بود اما تهدیدها هم حسابی ما را به هم ریخته بود تا این که با دوستان جمع شدیم و تصمیم گرفتیم که در راهپیمایی حاضر نشویم.
آن موقع در پاس بازی میکردید؟
بله، پاس وابسته به شهربانی بود و من دو سال خدمت را در این تیم بودم که خوشبختانه بعد از انقلاب هم تیم حفظ شد، در جام مهدی اسفندی، اولین دوره مسابقات پس از پیروزی انقلاب هم حضور داشتیم که البته در فینال به پرسپولیس یک بر صفر باختیم و جام را واگذار کردیم، این بازی هم حرف و حدیث زیاد داشت، بعد از پیروزی انقلاب تا چند ماه هنوز فضا متشنج بود، سلاحها به طور کامل جمعآوری نشده بود و داوران بهراحتی قبول نمیکردند این مسابقه را قضاوت کنند چون ممکن بود به هر حال اتفاقی رخ دهد. به همین دلیل ما خوشحال شدیم که باختیم چون پرسپولیس طرفدار داشت ولی تیم ما طرفداری نداشت و موضوعی هم پیش نیامد، به هر حال نگرانیهایی بود که خوشبختانه مسالهای رخ نداد.
سارا احمدیان
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)