حال و هوای کودکی

کد خبر: ۲۳۵۶۱۳

 کاش می‌شد برگشت به اون روزا که یواشکی مداد آبجیمون رو برمی‌داشتیم و رو دیوار، چشم چشم دو ابرو می‌کشیدیم و فکر می‌کردیم یادگاریمون تا ابد رو دیوار می‌مونه و با خودمون بزرگ می‌شه. نه غصه دیروز تو دلامون بود نه غم فردا. در همون لحظه زندگی می‌کردیم.

نشمیل نوازی از بوکان


یه حس جدید

امروز یه روز خوب بود؛ از اون روزایی که دوست داری درباره‌ش حرف بزنی و توی دفترت یادداشتش کنی. بعضی وقتها که حس می‌کنی داری یه چیزی رو از دست می‌دی، متوجه می‌شی چقدر اون مورد برات عزیز و مهم بوده، چقدر خونه ذهنت رو اشغال کرده بوده، چقدر برات خاطره‌ساز بوده و تو حتی فکرش رو هم نمی‌کردی که ممکنه همچین حسی در وجودت باشه. تازه به خودت می‌یای و می‌بینی دوست داری چشمات رو ببندی و یه لبخند رو تو ذهنت بازسازی کنی، یه نگاه رو مجسم کنی و مشامت پُر است از یه بوی خاص و آشنا که ناخودآگاه لبخند و آرامش رو مهمون دلت می‌کنه. چشمات رو که باز می‌کنی، هنوز داری لبخند می‌زنی چون حالا می‌دونی که داشتن یه خاطره خوش، یه دوست مهربون، یه آرامش‌ساز بی‌توقع، عجب نعمت بزرگ و لذتبخشیه.امیدوارم همه از این دوستای خوب داشته باشن.

آنیما


در آرزوی بودن

هوا تاریک بود، مثل وقتی که باران از پشت پنجره سرک می‌کشید و قطره قطره بر تن بی‌خط کاغذهایم می‌بارید. هوا تاریک بود مثل اولین روز پاییز، مثل روزی که دیر عاشق شدم و زود فراموش کردم. هوا تاریک بود حتی تاریکتر از لحظه‌های فراموش شده زمانی که به بچگی کردن گذشتند و هیچ گله‌ای نکردند و حالا وقت آن رسیده که قد بکشند و بزرگ شوند و چشمهایم را بارانی کنند و درونم را به تلاطم افکنند. هوا تاریک بود، آن‌قدر تاریک که وقتی آمدی و آرام بر قلبم نشستی، قلبم خیال تپیدن نداشت و حالا که رفته‌ای تازه می‌فهمم که چه‌قدر دیر تو را فهمیدم و بودنت را آرزو کردم.

تمنا از اردبیل


اِفاده‌هات رو قورت بده

وِلَم کن، دیگه نمی‌خوام اسمت رو پیشم بیارن. خیال می‌کردم وقتی تو با منی باشخصیت و بااصالت به نظر می‌یام. پُز می‌دادم و اِفاده می‌کردم. به سایه خودم هم محل نمی‌ذاشتم. اما حالا می‌بینم از وقتی باهام می‌گردی همه ازم فراری شدن و حتی دوستام هم دیگه سراغی ازم نمی‌گیرن.

امروز من تو رو با لبخندهام، با گرمی و صمیمیت رفتارم، لِه کردم. دیگه کسی نمی‌تونه بهم بگه: چه مغرور!

جعفر دردمندی


سربه‌هوا

1-به پشت بام دلم بام عشق نیست/ این یاکریم خسته چرا رام عشق نیست؟/ این‌جا میان زمزمه‌ی بادهای پاییزی/ در لابلای زمزمه‌ها نام عشق نیست.

2-در این آواز می‌ماند صدایم/ زمستان آمد و بی‌آشنایم/ در این‌جا من کمی غمگین و خسته‌م/ نمی‌دانم چرا سربه‌هوایم.

مصطفی (غلام) از قم


تیک‌تاکِ عشقولانه

رازقیها را بگیر و آنها را از پرده‌ی چشمانت بیاویز. می‌خواهم پرستوهای عشق در خواب خاطراتمان لانه کنند. خواب نوشین نسترنهایت را به ستاره‌ها ببخش و بگذار سَحَر از پنجره سرک بکشد. از سِحرِ ماه با سپیده مگو تا ذهن روزهایمان از افسون تهی باشد. اگر خواستی، گونه‌هایت را نیز با رازقیها بپوشان، ولی چشمانت را به من بسپار. می‌خواهم امشب به خواب شکوفه‌های گیلاس بیایم. قول بده سپیده که سر زد، شکوفه‌ها را بیدار می‌کنی؛ شاید التماسم را از نگاهشان بخوانی. خیالم را آهسته نفس بکش، مبادا تمام شود؛ می‌خواهم تمام زندگی‌ام را در لحظه‌هایت بگذرانم... مرا با صدای ساعت، تکرار کن.

(اِوا خاک به سرم! ساعتشون صدا نداره که! حالا چی‌کار کنم؟ دیدی منو فراموش کرد؟!!)

شبزده عاشق

اوا... اون پنبه‌ها رو از تو گوشات در بیاااااااااار ماااااااادر، صدای ساعتشون رو هم می‌شنوی!


پر از روشنی

صدای قلبم را در تیک‌تیک ثانیه‌ها حس می‌کنم و گذران عمرم را در جشنهای تولدی که برایم می‌گیرند. نگاهم مات و مبهوت به آینده است. من این تاریکیها را دوست ندارم. دلم برای لحظات کودکی‌ام تنگ شده. برای لحظاتی که دوست داشتم و دوست‌داشتنی بودم. لحظاتی که سرتاسر وجودم پر از روشنایی بود.

مجتبی افشاری


جشن...وااااااره، بر...گزاااااار مییییی‌کنیم!

...به سرم زد از عشق فیلمی خودم یه کَمکی سوءاستفاده کنم و یه رقیبی واسه جشنواره فیلم فجر بسازم به نام جشنواره فیلم بروبچ! که به برگزیدگان اولین جشنواره‌ش سیمرغ بلورین و دیپلم افتخار تقدیم می‌کنه:

سیمرغ بلورین:

بهترین فیلم: خانه بروبچه‌ها/ بهترین کارگردانی: پاسخگو (یا همون پاسی جون خودمون) برای فیلم بروبچه‌ها/ بهترین بازیگر نقش اول مرد: خودم! (سیاوش منصور) برای فیلم عشق نافرجام!/ بهترین بازیگر نقش اول زن: نرگس علیدوستی (عاشقترین ستاره) برای فیلم روِیاهای آسمانی/ بهترین بازیگر مکمل مرد: احمد از بابل برای فیلم همیشه پای او در میان است!/ بهترین بازیگر مکمل زن: حدیث مطالبی برای فیلم داستانهای عامه‌پسند!/ بهترین فیلمنامه: زینب صمیمیان برای فیلم متفکران فردا و عاطفه شکرگزار برای فیلم تجربه‌های ناب/ بهترین فیلم اول: زینب فخار برای فیلم لبخندهای سرخ/ بهترین فیلم کوتاه: مهدیار از قم برای فیلم جدیدترین قدیمی/ فیلم منتخب تماشاگران: شبزده عاشق برای فیلم خاطرات ابری!

دیپلم افتخار:

بهترین فیلم از نگاه ملی: نشمیل نوازی برای فیلم کُردان سلحشور!/ بهترین بازیگر مرد از نگاه ملی: رحیم طاهری برای فیلم عشاق به بهشت نمی‌روند/ بهترین فیلم مستند: افشین اشرفی برای فیلم غوغاسالار شمال!/ منتخب هیأت داوران: جعفر دردمندی برای فیلم مردی برای تمام فصول!

(فکر نکنین پارتی‌بازی کردما... بقیه بروبچی که تو این فهرست نیستن اگه تلاش بیشتری کنن سال بعد می‌تونن یکی از سیمرغها رو هم اونا به خودشون اختصاص بدن)

سیاوش منصور (میثاق)

اینا که انتخاب شما بود، اگه انتخاب من بود صرفنظر از بقیه قسمتهاش، پارتی‌بازی می‌کردم و دیپلم افتخار بهترین بازیگر خردسال رو هم به سیده ساجده موسوی می‌دادم. اگه گفتی واسه چی؟ هه‌هه‌هه... واسه ایفای نقش در فیلم قدیمی «مارمولک!!»


همیشه می‌توان سرود

تمام خستگی من فدای خنده‌های تو/ حیات این شکسته‌دل فدای گریه‌های تو/ اگرچه سخت خسته‌ام به انتظار یک امید/ ولی هنوز می‌توان به عشقِ دلزده دمید/ اگرچه غصه‌های من رسیده تا به آسمان/ اگرچه دلشکسته‌ام از اشتباه مردمان/ فدای قلب گرم تو تمام این نگاه سرد/ قسم به اوج عشقمان، کسی به ما وفا نکرد/ اگرچه خسته‌ام هنوز و دلشکسته‌ام کمی/ ولی هنوز زنده است شرف و عشقِ آدمی/ تو را همیشه با سلام، تو را همیشه با درود/ همیشه می‌توان نوشت، همیشه می‌توان سرود/ چرا دلم گرفته بود در ابتدای این کلام؟/ به حرمتِ کلامِ شعر، همیشه با توام... سلام!

یامین،16 ساله از مشهد

آهاااااا... به جای غُرغُر، چییییییی...؟ (حذف به قرینه معنوی کردم که خودت بگی!!)


بخشش لازم نیست اعدامش کنید

«دیوونه همیشگی» یه نامه داده بود که وقتی خوندمش، خیلی درباره‌ش فکر کردم. می‌خوام بهش بگم فرض کن با دوست صمیمی خودت تو مدرسه، کلاس، یا هر جای دیگه‌ای باشی و بعد از یه سال بفهمی تموم حرفایی که تو این مدت بهت گفته، جز اسم خودش، دروغ بوده! چه حسی بهت دست می‌ده؟

شاید اول ازش کینه به دل بگیری و بخوای تلافی کنی، ولی بعدش پشیمون بشی و همه چیز رو بذاری پای سرنوشت و بگی که من باید این دوران رو تجربه می‌کردم تا بتونم خودم رو با شرایط موجود و جامعه‌م وفق بدم یا آدمای اطرافم رو بهتر بشناسم، یا بگی گذر زمان می‌تونه تا حدودی از ناراحتی و کینه‌م کم کنه، ولی اگه به هر حال، روزی این اتفاق بیفته، مطمئناً دیگه نمی‌تونی اون حس قشنگِ دوستی رو مثل همون اول، بهش داشته باشی و اگه خودتم نخوای، ناخودآگاه یه حس بد بهش پیدا می‌کنی. شاید همین حسه که منجر به کینه می‌شه.

حالا اگه تو جای این آدمی باشی که یه سال بهش دروغ گفته شده، چی کار می‌کنی؟ می‌بخشیش؟

شکوفه توکلی، 17 ساله از ایلام


دیر نکن

من هنوز هم چشم به در، در انتظار دیدار توام. این صدای قلب من است که قدمهای بیصدا را می‌شمرد. نکند نیایی و خاطرات گذشته‌ام تباه شوند. نکند مرا غرق در امید و انتظار، تنها بگذاری و خوابهای پر امیدِ بیداری‌ام، کابوس حسرت شوند. شاید تو این‌جایی و پرده حسرت، پنجره چشمان مرا بسته است.

کاش هیچ وقت با دیرکردنهایت این پرده را روی وجودم نمی‌کشیدی.

مینا، شیشه‌ای شکسته از برهوت دوستی


مرا رها کن از این غربت سرد

به تنهایی من سری بزن. بگذار دستهایم دوباره لطافت گلهایت را حس کنند. نگاهت را به چشمانم بباران و نسیم خنده‌هایت را به احساس ترک‌خورده‌ام هدیه کن. بگذار باور کنم در آسمانت هنوز جایی برای ستاره‌ی خاموشم هست. کنارم بمان و مرا از غربت سردم رها کن. من هنوز نگاهت را در آیینه تکرار می‌کنم. من هر روز از تو برای گلدانهای شب‌بو سخن می‌گویم. تمام شبهای من پر از خوابهای توست. بیا و چشمهای خسته‌ام را به رنگین‌کمان گره بزن. بیا و روِیاهای مرا رنگ بزن تا دوباره آسمان را حس کنم.

سحر انصاری، 17 ساله از ابهر

بحث شیرین

این روزها، بحث داغ، بحث ازدواج دختر خانوما و آقا پسراست. همه هم مدام به جوونا گوشزد می‌کنن که هزینه‌های عروسی رو کم بگیرین.

آخه عزیزای من، از یه طرف می‌گین: دختر خانوما خرج رو کم کنن تا آقا پسرا ناامید نشن و به خودشون زحمت بدن و بیان خواستگاری! از طرف دیگه اگه دختر خانومی پیدا شد و با هزینه کم عروسی گرفت، اولش که این آقا پسر می‌گه: «بله، خانوم من بافرهنگه» ولی بعد از عروسی، هر وقت عروس خانوم بخواد حرفی بزنه همین آقا پسر با متلکهای مختلف، عروس بافرهنگ رو بدرقه می‌کنه که: لابد حقت نبوده یا از سرتم زیاده و از این حرفا!

صاحبه، 23 ساله از زیر آسمان شهر

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها