«دنبال جای خالی» برای خود باشیم... نه اینکه «به خود جا خالی» دهیم!
با جان کندن «به سر میبریم... » تا زندگی به «سرآید!»
«خودخواه» چگونه «خیرخواه» میشود!؟...
هر چی «لنگه... » علتش کفش «تنگه!»؟
متضاد «آتشنشان»را «آتش فشان»یافتم!
طرف میگفت: نه «دل خوش» دارم... نه «دلخوشی!»
با «تبعیت از طبیعت« ... »دوباره شدن» را تمرین کنیم.
آدم «خیالپرداز» پافشاری میکرد... که مرغ یک پا دارد و «خیال پرواز» دارم!
هر چه را «میکشند» بزرگ میشود... الا «سیگار!»
«تردید در توانایی»... سرنوشتم را به صورت «ژله تیک لرزان»کرد!
در آب ... با «پارو» باید «قدم» زد!
کی میگه زن «رازدار» نیست...!؟ «سنش» را بپرس!
از «دوستت« ... »دو دستی» مراقبت کن، تا از دستش ندهی.
اگر همه «بیسر» به دنیا میآمدند «دردسر» وجود نداشت!...
چون «دیوارش کوتاه است« ... »زود کوتاه میآید!»
برای اینکه «تودهنی»نخورد... «تو دماغی» حرف میزد!
تابلو راهنمایی و رانندگی ... «از سرعت خود بکاهید و به عمر خود بیفزایید!»
سکوت ... احتیاج به «ترجمه» ندارد احتیاج به «تجزیه» تحلیل دارد...
هر چی «میکشم...» از «سیگاره!... »
«لرزان بودن» ژله ... «ژنتیک» است!
با «پرنسیپ عالی» اخلاقی.... به هم «زیبایی تعارف» کنیم...
برای «تحول... » کافی است «نرمافزارت» را تغییر دهی.
عکاس، «شکارچی» است... چرا که همه را «به یک چشم»میبیند!
این یکی «خوب نمیبیند... » آن یکی «خوب را نمیبیند!»