این در حالی است که یکی از افسران اطلاعاتی ارشد اسرائیل اذعان میکند از نگاه ارتش هر دو بعد حماس یعنی مقاومت یا شاخه نظامی و دعوه یا شاخه اجتماعی اهدافی بالقوه هستند. ارلانگر ادامه میدهد: هر دو بخش اجزایی از یک مجموعه هستند و در جنگ، ابزارها و بازوهای کنترل اجتماعی و سیاسی حماس به یک اندازه اهدافی مشروع تلقی میشوند.
جالب آن که نه ارلانگر و نه مدیران ارشد او در نیویورکتایمز توضیحی در مورد علل و ریشههای این حمایت آشکار و غیرقابل توجیه از ارتش اسرائیل ارائه نمیدهند. حملات گسترده علیه غیرنظامیان درست در شرایطی که خبرنگاران در سکوت از جنایات جنگی اسرائیل حمایت میکنند، انجام میشود.
با این حال ارلانگر براساس خطمشی همیشگیاش همچنان در اشاره کردن به این نکته که حماس در مغایرت با قوانین بینالمللی از اماکن عمومی و غیرنظامی برای شلیک موشک به سرزمینهای اشغالی استفاده میکند، کوتاهی نمیکند.
فواز جورجز، از ناظران امور خاورمیانه بهسان سایر کسانی که با امور این منطقه آشنایی دارند، اعتقاد دارد آنچه مقامات اسرائیل و متحدان آمریکاییشان درک نمیکنند یا قادر به پذیرش آن نیستند این مساله است که حماس فقط گروهی شبهنظامی نیست بلکه جنبشی اجتماعی با محبوبیت قابل توجهی است که در عمق جامعه (فلسطین) ریشه دوانیده است. در چنین شرایطی وقتی اسرائیل برنامه خود برای از بین بردن شاخه اجتماعی حماس را به مرحله اجرا درمیآورد در واقع جامعه فلسطینی را هدف قرار میدهد. شاید جورجز بیش از اندازه خوشبین است. این خیلی ناممکن است که مقامات اسرائیلی و آمریکایی و حتی رسانهها و سایر مراجع مطلع از این واقعیتها مطلع نباشند بلکه آنها صرفا خود را با رویکردهای آنانی که یکسویه کردن منازعه با روی آوردن به خشونت را دنبال میکنند، هماهنگ کردهاند. این گروه اصرار دارند با حملات گسترده و وارد آوردن تلفات سنگین انسانی همه چیز درست میشود چون دیگران آنچه باید بفهمند را از این رفتار درخواهند یافت.