گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

دستاوردهای انقلاب مهمتر از عملکردها

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته اند از جمله «دستاوردهای انقلاب مهمتر از عملکردها» ، «همه به انقلاب بدهکاریم» ، «فردا همه می آیند...» و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۳۴۹۶۹

جام جم

«دستاوردهای انقلاب مهمتر از عملکردها» عنوان یادداشت روز روزنامه جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن می‌خوانید:سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را در شرایطی می‌گذرانیم که انقلاب اسلامی ایران صرف‌نظر از مشکلات و کاستی‌های کم و زیاد در بخش‌های مختلف، در یک نگاه کلان، سی‌سال با موفقیت را سپری کرده است و ورودش به دهه چهارم با اقتدار و توانمندی‌هایی به مراتب بیشتر از سه دهه گذشته همراه است. ایران اسلامی امروز، قدرت اول منطقه و جزو قدرت‌های برتر جهان است.

هر ساله در این ایام موضوع دستاوردهای انقلاب مورد توجه قرار می‌گیرد اما عملا آنچه گزارش می‌شود بیشتر عملکردهاست و
دستاوردهای واقعی انقلاب ناخواسته با بی‌مهری مواجه می‌شود و مغفول می‌ماند. دستاورد‌ها از نظر نویسنده چند ویژگی دارند؛ نخست این‌که مربوط به اصل انقلاب می‌باشند و نه توان مسوولان و یا بودجه اختصاص‌یافته.

دوم یا منحصر به ایران دوران انقلاب اسلامی و پس از آن هستند و یا اگر در کشور دیگری هم یافت شوند از ویژگی‌های فرهنگی و نهادینه شده آن کشور محسوب می‌شوند که برای آنها نیز بسیار گرانسنگ است. سوم این‌که عملکرد‌های مثبت به تبع آنها حاصل شده است.چهارم همه مسوولان در هر برهه‌ای وظیفه دارند از آنها پاسداری کنند و بر عمق آنها بیفزایند و بالاخره این‌که دستاوردها استمرار دارند و تا وقتی هستند انقلاب هم زنده است.

بدین ترتیب افزایش راه‌ها، گسترش حمل و نقل، چند برابر شدن ظرفیت دانشگاه‌ها، توسعه شبکه ارتباطات مخابراتی و..... را نباید دستاورد‌های انقلاب اسلامی دانست.

دقت شود منظور در این بحث،‌ تخفیف و سبک شمردن اقدامات بی سابقه و بسیار ارزشمند مسوولان در مقاطع مختلف نیست بلکه منظور پی بردن به اهمیت به مراتب بیشتر دستاوردها و نقش ریشه‌ای آنهاست.

اگر این تفکیک را بپذیریم، طرح نظریه حکومت دینی و ارائه مدلی جدید برای اداره کشور، ‌ساقط کردن رژیم فاسد، نا کارآمد و مستبد پهلوی، استقرار نظام جمهوری اسلامی و تثبیت آن،‌ توجه به علم و تولید آن،‌استقلال،‌ آزادی، خود باوری و اعتماد به نفس ملی، خود‌اتکایی، ‌بیداری اسلامی،‌ مسدود کردن و یا ایجاد مانع بر سر راه زیاده‌خواهی‌ها و تجاوز طلبی‌های نظام سلطه و استکبار و اثر بخشی در نظام بین‌الملل را می‌توان از جمله دستاوردهای منحصر به‌فرد یا کم‌نظیر انقلاب اسلامی ایران دانست که شرح و بسط هر یک مجال زیادی می‌طلبد.

اگر به این دستاورد‌ها خوب بنگریم در می‌یابیم که کار آمدی‌ها و اقدامات بزرگ و ارزشمند از دل هر یک یا تلفیقی از چند دستاورد بیرون آمده است.

به‌طور مثال، از توامان شدن توجه به تولید علم و خود باوری، فناوری‌هایی مانند نانو، هسته‌ای، محصولات دفاعی و ماهواره به‌دست آمده و محصولات و فنا وری‌های جدید نیز در صورت تداوم این دستاوردها یک به یک رخ خواهد نمود. و یا شکل گیری حماس و حزب ا... و پیروزی اسلام گرایان در ترکیه را باید نتیجه انتشار پیام انقلاب، تثبیت نظام جمهوری اسلامی،‌ بیداری اسلامی، اثر بخشی بین‌المللی و مانع شدن از زیاده خواهی و تجاوز طلبی استکبار ارزیابی کرد.

نقدها، رقابت‌های سیاسی،‌ مشارکت مردم و شکل گیری نهاد‌های برآمده از رای مردم نیز، برون داد نظریه حکومت دینی، استقرار و تثبیت نظام، آزادی و استقلال است.توجه به این مطلب، الزاماتی را پیش روی ما می‌گذارد که اگر خواهان تداوم و افزایش کارآمدی نظام هستیم باید در حفظ و تحکیم دستاورد‌ها سختکوش و پر تلاش باشیم.

انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلسی که اولا به این دستاورد‌ها از بن دندان معتقد باشند و ثانیا شجاعت و تدبیر لازم برای حفظ و تحکیم آنها را داشته باشند از دیگر الزامات توجه به این مهم است.

افراد بی اعتقاد به نظام دینی و ناتوان در دفاع از استقلال و آزادی و کسانی که بهره‌ای از خود باوری ندارند و در برابر سلطه جویی و زیاده‌خواهی زورمداران، مرعوب و واداده هستند نمی‌توانند و نباید تصدی‌مهمات کشور را به‌دست گیرند.مدیرانی اینچنین هم خود را و هم دستاوردهای عظیم انقلاب‌اسلامی را به باد می‌دهند.


جمهوری اسلامی

«همه به انقلاب بدهکاریم» عنوان سرمقاله‌ روزنامه‌ جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم این نکته بسیار جالب توجه است که سرنوشت یک رئیس جمهوری در مبارزات انتخاباتی با رقیب آمریکائی اش نه در میشیگان یا
پنسیلوانا و یا در نیویورک بلکه در ایران تعیین می شود.

این جمله را « جیمی کارتر » رئیس جمهور آمریکا در دوران پیروزی انقلاب اسلامی ایران در خاطرات خود نوشته است . او به دلیل
ناکامی هائی که در اثر پیروزی انقلاب اسلامی در ایران سقوط رژیم شاهنشاهی و سلسله دست نشانده پهلوی فرار مستشاران آمریکائی و به گروگان گرفته شدن کارکنان سفارت آمریکا در تهران از ایران نصیبش شد در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری از رقیب جمهوریخواه خود شکست خورد و کنار رفت . به همین دلیل او در خاطرات خود اعتراف کرد که سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ـ یعنی از نظر خود کارتر و آمریکائی ها قدرتمندترین کشور جهان ـ در ایران تعیین شد.

برای درک میزان تاثیرگذاری انقلاب اسلامی بر معادلات سیاسی جهان کافی است به همین اعتراف صریح کارتر توجه شود اعترافی که
از یکطرف قدرت رهبری امام خمینی و نظام جمهوری اسلامی را نشان می دهد و از طرف دیگر ضعف قدرت های مادی جهان در برابر قدرت معنوی متکی به ایمان به خدا را به اثبات می رساند.

مشاور امنیت ملی کارتر در همان زمان درباره پیامدهای سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی برای رئیس جمهور آن روز آمریکا گفت :
«سقوط شاه مصیبتی بزرگ برای رئیس جمهور آمریکا بود. این واقعه نتایج سیاسی موافقتنامه کمپ دیوید (سازش مصر و رژیم صهیونیستی ) را خنثی کرد و کوشش های کارتر را در جهت عادی ساختن روابط چین و آمریکا بی اثر ساخت و شخصیت سیاسی پرزیدنت کارتر به عنوان یک رهبر جهانی در اواسط اولین دوره ریاست جمهوری او لطمه بزرگی وارد کرد و سرانجام به گروگان گرفته شدن آمریکائی ها موجبات شکست سیاسی او را فراهم نمود» .

اینها اعترافات روشنی هستند که در تاریخ ثبت شده اند و امروز بعد از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی راهنمای عمل
ارزشمندی برای ما و همه کسانی هستند که مسئولیت ادامه راه امام خمینی و استمرار انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را برعهده دارند. درس بزرگ انقلاب اسلامی برای همه ما اینست که تعالیم آزادیبخش اسلام در هر زمان و مکان و در هر شرایطی قابل پیاده شدن است . اینکه حضرت علی علیه السلام فرموده است : « لاتکن عبدغیرک و قد جعلک الله حرا » دقیقا همان چیزی است که ملت ایران راهنمای عمل خود قرار داده و با اجرای کامل آن توانست خود را از یوغ استبداد و استعمار نجات دهد.

مردم ایران با پیروی از امام خمینی و اتحاد و همبستگی کامل توانستند با ساقط کردن رژیم شاهنشاهی و قطع نفوذ آمریکا و انگلیس و
شوروی نظام حکومتی دلخواه خود را طبق اراده خود تاسیس کنند و استقلال و آزادی کشورشان و خودشان را تامین نمایند. علاوه بر این پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به ملت های تحت ستم جهان این نکته بسیار مهم را آموخت که اگر با اتحاد و انسجام بپاخیزند می توانند بر بزرگترین قدرت ها غلبه کنند و معادلات زورگویانه و استکباری حاکم بر جهان را تغییر دهند.

قیام های مردم افغانستان عراق لبنان و حتی ملت های آمریکای جنوبی که مهره های وابسته به بیگانگان را طرد کردند و راه استقلال
در پیش گرفتند متاثر از انقلاب اسلامی ایران بود. در فلسطین نهضت آزادیبخش سالها بود که در انحصار احزاب ملی گرا قرار داشت و مردم و اعتقادات اسلامی آنها نقشی در مبارزات ضد صهیونیستی نداشتند. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران آرمانهای انقلابی و اسلامی مطرح شده توسط امام خمینی از مرزهای جغرافیائی عبور کردند و به تک تک خانه های مردم فلسطین راه یافتند. به راه افتادن انتفاضه که مبارزه خودجوش مردمی است و تاسیس احزاب اسلامی در فلسطین در دهه 60 و اسلامی و مردمی شدن مبارزات ضد صهیونیستی از نتایج پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و نفوذ افکار و اندیشه های انقلابی امام خمینی در میان ملت ها بود.

اگر امروز
همه جا سخن از ضعف شدید رژیم صهیونیستی در برابر مردم فلسطین گفته می شود و این واقعیت را همه باور دارند که این رژیم غاصب و جنایتکار در سراشیبی سقوط قرار گرفته است اینها همه از نتایج گرایش مردم فلسطین به اسلام و الهام گرفتن از انقلاب اسلامی است . اینها کارهای بزرگی هستند که امام خمینی با نهضت اسلامی خود در ایران و جهان انجام داده و البته تحولات بزرگتری نیز در راه است . برای حفظ این دستاوردها و گسترش آن و پدید آمدن تحولات بزرگتر در جهان مسئولیت بزرگی برعهده همه ما قرار دارد. حفظ اتحاد و همبستگی پای بندی عملی به رهنمودهای امام خمینی قدردانی از نعمت آزادی و استقلال نگهداشتن مردم در صحنه رعایت کرامت انسانی آحاد مردم و شناخت صحیح و دقیق تلاش ها و زحمات همه کسانی که برای پیروزی انقلاب اسلامی و سربلندی ایران تلاش کردند محورهای مهم این مسئولیت هستند. رواج فرهنگ تخریب نادیده گرفتن زحمات و خدمات سیاه نمائی منفی بافی و بی حرمتی نسبت به کسانی که در اصل شکل گیری انقلاب و تاسیس نظام جمهوری اسلامی و به نتیجه رسیدن دفاع مقدس و نجات کشور از بحران ها و توطئه ها و تحریم ها نقش اساسی داشتند سموم مهلکی هستند که مانع رسیدن انقلاب به اهداف بزرگی که دارد می شوند و این تجربه تاریخی را در میانه راه به ناکامی و شکست می کشانند. کسانی که با این قبیل کارها فضای سیاسی کشور را آلوده می کنند و خود را طلبکار جلوه می دهند باید بدانند که بزرگترین ضربه ها را به آرمان های انقلابی و اسلامی مطرح شده توسط امام خمینی وارد می کنند و انقلاب اسلامی را به قربانگاه می برند. هیچکس از انقلاب و از مردم طلبکار نیست و همه ما به انقلاب اسلامی بدهکاریم . این واقعیت را فردا مردم ایران در یوم الله 22 بهمن با حضور یکپارچه در راه پیمائی جشن ورود انقلاب اسلامی به دهه چهارم به اثبات خواهند رساند.

آفتاب یزد


«اوباما» - «اوباما» عنوان سرمقاله‌ روزنامه‌‌‌ آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید: چند روز قبل، اظهارات باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در بخش های مختلف خبری صدا و سیما پخش شد که تنظیم کنندگان خبر، بر انعکاس یک جمله از آن، تاکید زیادی داشتند. جمله مورد نظر این بود که « مشکلات اقتصادی آمریکا، خواب را از چشم من ربوده است.»   

برای انعکاس پرآب و تاب این سخن در صدا و سیما، می توان انگیزه های متفاوتی را در نظر گرفت. در بدبینانه ترین تحلیل، انعکاس
این جمله «ظاهراً مردم دوستانه» رئیس جمهور آمریکا ناشی از همان دیدگاهی است که یک سال قبل در ایران، چهره مظلوم از اوباما می ساخت و ادعا می کرد «مناسبات خشن داخل آمریکا اجازه نخواهد داد اوباما به ریاست جمهوری برسد».

اگر این تحلیل ساده انگارانه پذیرفته شود، اوباما یک وصله ناجور در مجموعه حاکمیت آمریکاست که انتخاب او به دلیل اشتباه محاسباتی و عملیاتی «تنظیم کنندگان مناسبات خشن در آمریکا» بوده است. امروز هم این «وصله ناهماهنگ» سخنانی علیه مجموعه حاکمیت آمریکا می گوید که برای رسانه ملی ما جذاب است و بارها آن را پخش می کند! اما بعید است تعداد کسانی که این تحلیل را قبول دارند بیش از کسانی باشد که تئوری «عدم امکان را ی آوری اوباما» را مطرح می کردند ولذا بایستی به دنبال ریشه یابی دقیق تر از طرح اینگونه اظهارات توسط اوباما بود. برای این ریشه یابی، ساده ترین راه آن است که تاثیر سخنان اینچنینی بر افکار عمومی مردم آمریکا - و سایر کشورها - را بررسی کرد. نخستین پرسش قابل طرح در این زمینه آن است که «آیا این که رئیس جمهور یک کشور، به مشکلات موجود در کشورش اعتراف و در عین حال به خاطر وجود چنین مشکلاتی، خود را بی خواب و خوراک جلوه دهد، نکته منفی در کارنامه یک رئیس جمهور تلقی می شود یا بر میزان محبوبیت او خواهد افزود؟» قاعدتاً، پاسخگویی به این پرسش در عرصه رسانه ای ایران، کار ساده ای نیست زیرا مردم ایران عادت کرده اند که همیشه از اوضاع «امن و امان» بشنوند. اگر هم اعتراضی وجود داشته باشد معمولاً عطف به سابق است و دامن مدیران پیشین را می گیرد! اما کمی دقت نشان می دهد اعتراف به مشکلات حتی اگر با اهداف سیاسی صورت گیرد - همانطور که قاعدتاً اظهارنظر مقامات آمریکایی خارج از این عرف نمی باشد- دستاوردهای زیادی به دنبال دارد. نخستین نتیجه این اعتراف، آماده سازی افکار عمومی برای تحمل برخی کاستی ها و نارسایی هاست. با این اعتراف همچنین بسیاری از اذهان به دنبال شناسایی راه حل می رود و «حل مشکل» به یک «مطالبه عمومی» تبدیل می شود که پس از آن، سرگرمی سیاستمداران و مسئولان به اموری غیر از «راه حل یابی برای مشکلات» با اعتراض های منسجم و قوی اصحاب رسانه و صاحبان تریبون ها مواجه خواهد شد.
   
اعتراف سیاستمدارانه «اوباما» به وجود بحران و ادعای مردم پسند او در خصوص » بی خوابی به خاطر مواجهه آمریکایی ها با
بحران« در حالی در رسانه ملی ما منعکس می شود که اصلی ترین مسئولان دولتی، در ماه های گذشته حاضر نشده اند تاثیر بحران اقتصادی جهان بر اقتصاد ملی و معیشت خانوار در ایران را بپذیرند.در نخستین مرحله، این ادعا مطرح شد که بحران اقتصادی کنونی، هیچ تاثیری بر اقتصاد ایران ندارد. حتی زمانی که تعدادی از شخصیت های سرشناس غیر دولتی، نسبت به پیامدهای منفی این بحران هشدار دادند و خواستار عدم خوشحالی از بحران جهانی شدند، این پاسخ را دریافت کردند که «نباید به خاطر بحران اقتصادی در جهان متاسف باشیم» البته هنوز هم هیچ یک از مسئولان دولتی، حاضر نیستند که از موضع پیشین خود عقب نشینی کنند اما بسیاری از طراحی ها و برنامه ریزی ها گویای آن است که «بحران اقتصادی در جهان وجود دارد، تاثیر آن بر ایران قابل انکار نیست و مردم ایران نیز بایستی مانند بسیاری از ملت های دیگر ، کمربندها را محکم ببندند». تاکید بر لزوم افزایش ناگهانی و چند برابری قیمت حامل های انرژی، ایجاد تغییرات در زمان بندی برخی پروژه های عمرانی و تاکید بر انقباضی بودن بودجه سال 88 ثابت می کند که دامنه های بحران اقتصادی جهان به ایران هم رسیده است اما مسئولان دولتی حاضر نیستند این بحران - که هیچ ارتباطی به تصمیمات مدیریتی در داخل هم ندارد - را بپذیرند! برای این ایستادگی نه چندان سودمند، تنها می توان یک دلیل یافت. این دلیل، تلاش برای اثبات علمی بودن موضع گیری های اولیه مسئولان دولتی و همچنین پافشاری بر این ادعاست که در سه سال اخیر، عرصه مدیریتی کشور آنقدر موفقیت تقدیم مردم کرده است که بزرگ ترین بحران های جهانی نیز نمی تواند خللی در برنامه ریزی های دولت نهم ایجاد کند. این دو فرضیه، ممکن است کاربرد تبلیغاتی داشته باشد اما وقتی که اصولگرایان حامی دولت، تنها راه جبران کسری بودجه در سال آینده را افزایش بی سابقه نرخ خدمات عمومی می دانند و زمانی که برخی اقدامات پر سر و صدای دولت- همچون کاهش نرخ سود بانکی- بدون هیچ گونه سر و صدایی روند معکوس پیدا می کند آنگاه می توان به راحتی تشخیص داد که برخی ادعاها، چقدر صحت دارد!
   
راستی با نگاهی غیرمتعصبانه به اعتراف رندانه «اوباما» و اصرار برخی مسئولان دولتی کشورمان بر عدم وجود مشکل، کدام یک را
می توان مدبرانه تر دانست؟ آیا سیاستمداران ایرانی فراموش کرده اند که مردم ایران، همان کسانی هستند که سی سال پیش در برابر بزرگ ترین قدرت ها ایستادند و مردمی ترین انقلاب سده اخیر را به پیروزی رساندند؟ آیا کسانی که مشکلات را از آنها مخفی می کنیم همان ملتی نیستند که در دوره جنگ، علیرغم کمبودهای فراوان و فشارهای گوناگون، به ندای صادقانه مسئولان برای پذیرش سختی ها برای رسیدن به اهداف بزرگ تر پاسخ می دادند؟ آیا کسی تردید دارد که امروز هم اعتراف صادقانه مسئولان، پاسخ مناسب مردم را دریافت خواهد کرد؟

رسالت

«فردا همه می آیند...» عنوان یادداشت‌ روزرنامه رسالت که در آن می خوانید: فردا همه می آیند تا بار دیگر شکوه و عظمت 30 سال پایداری و اقتدار را به نمایش بگذارند. فردا همه می آیند تا ثابت کنند به امام و رهبر عزیزشان و خون شهدای این انقلاب وفادارند و به شکرانه نعمت انقلاب اسلامی سجده شکر در میدان آزادی به جا می آورند. فردا همه می آیند تا به جهانیان نشان دهند انقلاب ایران زنده تر از گذشته اهداف و شعارهای خود را دنبال می کند و تنها تفاوت 22 بهمن 1387 با 22 بهمن 1357 در این است که ملت ایران قدرتمند تر، پیشرفته تر و سربلند تر از گذشته است.

حضور پر شور و گسترده مردم ایران در راهپیمایی 22 بهمن هر سال نشانی از اقتدار ملی نظام جمهوری اسلامی است که در کمتر ک
شوری سابقه دارد. 30 سال است که مردم ایران در سرما و گرما، زیر باران و برف بهمن ماه، هر سال پر شور تر و پر هیجان تر از سال قبل در صحنه حضور می یابند و یادمان انقلاب اسلامی را در میدان آزادی جشن می گیرند. رهبر فرزانه انقلاب در دیدار جمع زیادی از کارکنان و فرماندهان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران فرمودند:”حضور گسترده، پرشور و با عزم راسخ ملت ایران در راهپیمایی 22 بهمن هر سال نمایشی نمادین از ایستادگی و استقامت این ملت بر سر آرمانهای انقلاب اسلامی است و راهپیمایی 22 بهمن امسال نیز به توفیق الهی صحنه دیگری از نمایش عظیم ملی خواهد بود.”

یکی از پدیده‌های اجتماعی نادری که مختص به جامعه ایرانی است حضور یکپارچه ملی به انحای مختلف در دفاع از کیان نظام جمهوری
اسلامی است.مردم علی‌رغم فشارهای اقتصادی موجود، هرجا که نظام را در معرض تهدید می‌بینند با شرکت در انتخابات‌ها، راهپیمایی‌ها و حتی در کارزارهای جدی‌تر مثل جنگ تحمیلی و... حمایت بی‌دریغ خود را از نظام اسلامی ابراز می‌دارند. تعلیل این رویکرد ملی، در هیچ‌یک از کتاب‌های جامعه‌شناسی غربی نیامده است و اساسا این پدیده نادر حتی برای غربی‌ها نیز ناشناخته است و آنها بارها این جمله را تکرار کرده‌اند که‌ ؛”ما هنوز مردم ایران را نمی‌شناسیم.”

از ابتدای انقلاب اسلامی توسط حضرت امام خمینی(ره) همواره حضور مردم و مشارکت عمومی آنها چه در شکل‌گیری انقلاب و چه در
تثبیت و استمرار آن نقش حیاتی داشته است.اصولا حرکت امام خمینی(ره) را به هیچ عنوان نمی‌توان در منظومه‌های فکری اومانیستی تحلیل وتفسیر کرد. به تعبیر مقام معظم رهبری شجره طیبه‌ای که ایشان غرس کردند یک قیام لله بود و علاوه بر فعل وانفعالات مادی، معادلات وضعی و ماورایی در آن نقش اصلی را بازی می‌کردند. در واقع نصرت الهی عامل اصلی پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) بود. این نکته بارها و به تجربه برای مردم ایران ثابت شده که خداوند متعال حامی شجره طیبه جمهوری اسلامی است اما آن را چگونه می‌توان در پارادایم‌های فکری مرسوم جامعه شناختی گنجاند؟

اصولا تجمعات میلیونی در کشورهای مختلف جهان بسیار نادر و کم سابقه هستند واگر در برخی کشورها به ندرت و در سطحی محدود
رخ می‌دهند بیشتر جنبه اعتراضی و واکنش به سیاست‌های رسمی دولت دارند. مثل راهپیمایی میلیونی سیاهپوستان آمریکا (1995) در اعتراض به قوانین تبعیض‌آمیز دولت این کشور.

در منطقه خاورمیانه تنها دو کشور ایران و لبنان توانسته‌اند به تجمعات میلیونی در حمایت از سیاست‌های خاص رنگ واقعیت بزنند. در
ایران هرساله به مناسبت‌های مختلف و علی‌الخصوص در روز 22 بهمن این پدیده حادث می‌شود و در لبنان در سال‌های اخیر به فراخور موضوع، با فراخوان‌های سیدحسن‌نصرالله رهبر مقاومت اسلامی میلیونها نفر از مردم این کشور در یک مکان مشخص تجمع کرده‌اند. فهم این پدیده بی‌بدیل در دو کشور ایران و لبنان ناشی از ادراک فرهنگ شیعی حاکم بر این جوامع است. در واقع بدون در نظر گرفتن مفهوم ولایت که از مختصات فرهنگ شیعی است نمی‌توان پدیده تجمعات میلیونی در حمایت از اهداف استراتژیک را تحلیل کرد.

ولایت یک دال مرکزی است که حول آن مفاهیم و نشانه‌هایی چون ایمان، جهاد، انتظار، شهادت و... منظومه‌وار در حرکت هستند. از تحلیل گفتمانی این نشانه‌ها می‌توان به راز تجمعات میلیونی جوامع “شیعی فرهنگ” پی برد.
مقام معظم رهبری در این دیدار تحول در جامعه ایرانی، تحول در امت اسلامی  و تحول در معادلات کلان جهان سیاست را سه تحول
عمده ناشی از پیروزی انقلاب اسلامی برشمردند و تاکید کردند:” انقلاب اسلامی، ملت ایران را به ملتی صاحب عزم راسخ، دارای قدرت و حق انتخاب، سربلند و عزتمند، و تاثیرگذار بر جوامع دیگر تبدیل کرد.”

انقلاب اسلامی در سی سال گذشته منشا تحولات عظیمی شده است. انقلاب اسلامی ضمن اعتلای جایگاه جامعه ایرانی در بعد منطقه ای
و جهانی نیز آثار و برکات زیادی داشته است. تمام معادلات بین‌المللی حکایت از ارتقای کم نظیر جایگاه ملت ایران در عرصه‌های مختلف جهانی دارد. پس از انقلاب اسلامی در دولتهای مختلف بر مبنای احترام متقابل بین کشورها و بر پایه سه اصل عزت، حکمت و مصلحت دیپلماسی کشور نضج گرفته و توانسته در برهه‌های مختلفی مانند جنگ، سازندگی و اصلاحات و دوره دولت نهم دستاوردهای چشمگیری داشته باشد. امروز شاهد شکل‌گیری نوعی نگاه از پایین به بالا از جانب جهان پیرامون به جمهوری اسلامی هستیم.

کشورهای حاشیه‌ای که سعی دارند با مطالعه و الگوبرداری از طرز مواجهه ایران با غرب به نوعی مدل رفتاری در مقابل استکبار دست یابند. پس از انقلاب اسلامی همواره  مقوله وحدت کلمه چه در جهان اسلام و چه در میان ملت‌های مسلمان در سرلوحه تاکیدات و توصیه‌های رهبران جمهوری اسلامی قرار داشته، اما پس از سی سال از عمر با برکت انقلاب اسلامی در واکنش به فرآیندهای مستقیم و صریح استعمار فرانو و همچنین در کنش با موج دوم انقلاب اسلامی، این رهیافت جلوه ویژه‌ای یافته است.

با پیروزی انقلاب اسلامی و تشدید و تشجیع روحیه همگرایی بین ملتهای مسلمان جهان که نتیجه فاصله گرفتن از رویکردهای
ناسیونالیستی و بلوغ سیاسی جوامع مسلمان ، افزایش ارتباطات بین فرهنگی در عصر ارتباطات و دیالوگ غرض ورزانه غرب در تخاطب مستقیم با جهان اسلام بود مفهوم امت اسلامی بارور شد که اولین ثمرات آن در مقاومت فلسطین، پیروزی حزب الله لبنان بر صهیونیسم، استکبار ستیزی در عراق و افغانستان، فراگیر شدن موج اسلام‌خواهی در کشورهای منطقه و به ویژه در میان جوانان و

روشنفکران، پیشرفت های  علمی و فناوری در ایران اسلامی و سایر کشورهای مسلمان،احساس هویت و تشخص در اقلیتهای مسلمان در بیشتر کشورهای غربی و... می توان مشاهد کرد.

اعتماد

«عمق و عظمت انقلاب اسلامی ایران» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم الیاس حضرتی است که در آن می‌خوانید: انقلاب اسلامی مردم ایران در سال 57 یکی از بزرگ ترین انقلاب های تاریخ معاصر جهان است و شاید همین بزرگی و ابعاد وسیع آن است که به ماندگاری و تاثیرگذاری شگرفش منتهی شده است.در سال 1357 همه چیز مهیا شد تا رویدادی عظیم در یکی از حساس ترین مناطق دنیا به وقوع بپیوندد، به تعبیر دیگر برای وقوع انقلابی به بزرگی و عمق انقلاب اسلامی هیچ عاملی غایب نبود، رهبری خردمند بانفوذی کم مثال، مردمی زنده و با ایمان، شاهی بی تدبیر و خودخواه و پراشتباه، مکتبی الهام بخش و پوینده و ریشه دار و شرایطی حساس و شکننده همه دست به دست هم دادند و سرعت همراه عظمت شد و جلوی دیدگان جهانیان تاریخ معاصر به یکی از پیچ های پردامنه خود رسید.عملکرد محمدرضاشاه دایره نفرت را از نخبگان جامعه به اقشار مختلف سرایت داده بود و دولت در لحظه یی که اذهان مردم به نقطه تحول رسیده بود و نظم موجود بیش از هر زمان دیگر آثار پوسیدگی را نشان می داد رژیم شاهنشاهی در تنهاترین لحظات خود به سوی نیستی گام نهاد و «زمان» فرزند خود را به دنیا آورد.پهلوی در خواب رویایی خویش در غروری مخرب در داخل کشور هیچ کس را برای خود باقی نگذاشت و هنگامی که بیدار شد دیگر از دست هیچ کس کاری برنمی آمد.او با خیال اقتدار که از هیچ گوشه اش روزنه یی از ضعف و فتور دیده نمی شد با استغنایی عجیب و ساده لوحانه از همه سلب نیاز کرد و هنگام حادثه

دست نیازش توسط نزدیک ترین ها هم گرفته نشد، محمدرضای پهلوی از سال ها پیش بدون اینکه بداند یا بخواهد که بداند، با تک تک اعمال ضدمردمی خویش مرتباً بر عظمت و دامنه نقطه مقابل خویش یعنی نهضتی که چندان مهمش نمی پنداشت می افزود و روزی که این نهضت سربرآورد تازه فهمید که شدت و حجم نفرتی که خود ساخته است تا چه حد عظیم و باورنکردنی است.البته رژیم شاهنشاهی تنها یکی از وجوه سلبی انقلاب بود. دخالت های غیرقانونی قدرت های بزرگ خصوصاً امریکا در امور داخلی ایران هیچ وطن پرستی را آسوده و آرام نمی گذاشت. یک کشور پهناور با منابعی متنوع و غنی به بازیچه یی در دست قدرت ها تبدیل شده بود تا هرگونه که

بخواهند با آن رفتار کنند و ثروت هایش را جهت دار و منفعت طلبانه به باد حراج بگذارند، این شد که «استقلال» به آرزویی دیرینه در اذهان مردم مبدل شد و چون ابزار و شرایط مهیا شد ایرانیان برای رسیدن به حاکمیت مستقلانه خویش لحظه یی درنگ نکردند. انقلاب استقلال را به ارمغان آورد و مردم با خودباوری و درون نگری روی پای خود ایستادند و اتفاقاً چه خوب توانستند از پس مشکلاتی به بزرگی جنگ برآیند و به اغیار وابسته نباشند.مردم در انقلاب جامع خویش نه از معنویت و اخلاق غافل شدند و نه برای آزادی و آزادگی کم مایه گذاشتند، به عبارت دیگر هم طراز بزرگی انقلاب این عمق و ریشه های آن بود که ماشین عظیم تحولات را به حرکت درآورد و تاثیرگذاری اش را بی چون و چرا ساخت. رهبری خردمند انقلاب دقیق و حساب شده الگوی تمام عیار خواسته ها و آرزوهای مردم شد و در یک تلاقی باورنکردنی هر چیز در جای خودش قرار گرفت و شرق و غرب زمان را از درکش عاجز کرد.این انقلاب اهداف و برنامه های مشخص و روشنی دارد که کج اندیشان و تازه به دوران رسیده ها به هیچ روی امکان مخدوش ساختن هیچ یک از مولفه های آن را ندارند و اگرچه عرض خود می برند و زحمت مردم می دارند ولی به سرعت در جای خود خواهند نشست و شعارها و اصول انقلاب تسلط خویش را در زمان ها و مقاطع مختلف به ثبوت خواهد رساند.آزادی که مردم از طریق انقلاب درصدد رسیدن به آن بودند چونان معنویت و اخلاق و دیانت از نهضت مردم جداشدنی نیست و هیچ توجیه و شعبده یی و تبلیغی نخواهد توانست حرکت عظیم مردم را از محتوای غنی و ریشه دار خود تهی کند.

در سی امین سالگرد انقلاب اسلامی باید بر خود ببالیم که نهضت ما همچنان زنده و استوار در راه پیشرفت و اعتلای کشور ره می پوید
و پستی و بلندی های راه، آن را از صلابت و اقتدار و سرزندگی و درون مایه خویش جدا نمی سازد. اگر در سال های پیش جهانیان به عظمت حادثه یی که در ایران رخ داد، پی نبرده بودند امروز با برخاستن شعله های دانستن و آزادگی در جای جای جهانی که جهان سومش می خوانند، همه تاثیرگذاری حرکت مردم ایران را به باور آورده اند و دیر نیست که ملت های مظلوم منطقه و جهان در رسیدن به حقوق حقه خویش به موفقیت های بزرگ دست یابند. یاد شهیدان این حرکت خیره کننده گرامی باد که ما هر چه داریم از آن عزیزان

داریم که با جان خویش به آرزوهای مردم تجسم واقعی بخشیده اند. 22 بهمن روز مردم ایران است، این روز با همه بزرگی اش مبارک باد.

کیهان

«سیا و سیمرغ» یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن می خوانید: سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
مرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز
مرغی که تاکنون ز پی دانه مست بود
در سوخت دانه را و تپیدن گرفت باز
چشمی که غرقه بود به خون در شب فراق
آن چشم روی صبح به دیدن گرفت باز
مستورگان مصر ز دیدار یوسفی
هر یک ترنج و دست بریدن گرفت باز
سیمرغ شدن سی مرغ و پریدن تا قله کوه قاف اگر چه افسانه ای در ادبیات ما باشد اما در تاریخ انقلاب ما قطعاً تجسم و عینیت یافته است. 30 سال پیش در کشوری پرافتخار که گویی گرد مرگ در آن پاشیده و رمق از مردمانش گرفته بودند و جز رعب ربوده شدن و شکنجه دیدن و جان دادن و سرمایه باختن در افق پیدا نبود، روح خدا به کالبد ملتی 30 میلیونی بازآمد. سی سال پیش در چنین روزهایی بود که روزنامه انگلیسی گاردین از قول خبرنگار حیرت زده خود وولوکات نوشت: «همه چشم ها به آیت الله روح الله خمینی دوخته شده که پس از 15 سال تبعید در ترکیه، عراق و فرانسه در آستانه بازگشت به کشور است. او حالا در مرکز اتفاقات است.این همان لحظه ای است که مردم در انتظارش بودند؛ آیت الله خمینی پس از غیبتی 15 ساله، سرانجام به ایران بازمی گردد... این انقلاب همه را شگفت زده کرده است، حتی خود ایرانی ها را».
یکی شدن دل های مضطرب و پراکنده؟ جنبش و انقلاب، آن هم در پایگاه و ژاندارم آمریکا در منطقه؟ محال است! 50 سال- به بلندای نیم قرن- کوشیده اند عصاره جرئت و غیرت و هویت و شخصیت را از کالبد این مردم بیرون کشند و به جایش رعب و خودباختگی و ناامیدی و تسلیم طلبی تزریق کنند. هر کس صدایی بلند کرده سرب در حلقومش ریخته اند.  فراعـنه هر جا حرکتی پدید آمده در نطفه خفه اش کرده اند مباد که این بار کار از دست  در برود و موسای دوران دوباره متولد شود. نه، محال است ملتی که جسم و جانش را به استضعاف کشیده و تار و پود جمعیتش را از هم پراکنده اند، سربلند کند.
اما شد آنچه از آن می ترسیدند. ملتی از دام و دانه رستند و این بار افقی دورتر را نگریستند. پیش از آن که دست ها درهم گره خورد، این نگاه ها وتمناها- دیده ها و دل ها- بود که در نام و مرام حضرت روح الله به هم رسیده بود. تئوریسین های انقلاب در دنیا، اکنون متحیر مانده بودند در پس فردیت ها و منفعت طلبی ها و خودخواهی ها، سیمرغی را که به چشم می دیدند چگونه توصیف کنند و چگونه مدل ها و نظریات تنگ خود را بر تن جنبشی چنان پر هیبت کنند. باور کنید همین یک گزارش ساواک، برای انبوه نظریه پردازان منصف «انقلاب» در دنیا کافی است تا قلم از توصیف و تحلیل در کشند و از شگفتی این رویداد نو پدید، دست جای ترنج ببرند:
«عصر روز پنجشنبه 57.9.2 در خیابان کورش کبیر بین دو اتومبیل تصادفی رخ داده است. افسری که جهت کروکی در محل حاضر شده با مشاهده وضع رانندگان با لحن تهدیدآمیزی اظهار داشته صبر کنید خمینی برایتان کروکی بکشد. با این عمل افسر مزبور، بلافاصله راننده مقصر با کشیدن چکی به مبلغ 60 هزار ریال به راننده خسارت دیده اظهار داشته اتومبیل خودتان را تعمیر نمایید و اگر مخارج آن زیاد شد با توجه به آدرسی که در اختیار دارید حاضر به پرداخت مابقی مخارج می باشم. در این هنگام راننده مقابل ضمن استرداد مدارک و سوزاندن چک مورد بحث، خطاب به افسر راهنمایی اظهار می دارد  جهت خوشنودی آقا (خمینی) این پولها ارزشی ندارد و بعد از روبوسی با راننده دیگر محل را ترک و تماشاچیان این صحنه، مامور را مورد تمسخر قرار داده اند.» (کتاب انقلاب به روایت اسناد ساواک و سفارت آمریکا، صفحه 300).
همان روزها که پیروزی در افق انقلاب پدیدار شده بود، جس جیمز لایف- رئیس بخش ایران در سازمان سیا در سال های 1968 تا 1973- به مجله آلمانی اشپیگل گفت: «شعار سازمان سیا همیشه این است که با دیکتاتورها تا وقتی که با ما باشند مخالفتی نخواهیم کرد. مثلاً هر وقت که مسئله ایران در ستاد مرکزی سیا مطرح می شد روسا همیشه می گفتند آمریکا به شاه احتیاج دارد و تا او را داریم هیچ غمی نباید داشت... از این رو جای تعجب نیست که ما در مقابل انقلاب ایران چنین انگشت به دهان مانده ایم.... ما آنقدر مجهز هستیم که می توانیم نمره اتومبیل لیموزین برژنف را هنگام ورود به کاخ کرملین از هوا برداریم ولی متاسفانه عکس های ماهواره ای ما کما فی السابق از منعکس کردن افکاری که مردم در سر دارند عاجزند. گناه بزرگ سیا این است که در ایران با همه کس جز مردم کوچه و بازار تماس داشت.»
پس از 30 سال بالندگی انقلاب، سیمرغ  نامی کوچک و نارسا و جامه ای تنگ بر پیکر انقلابی است که اکنون جای جای خاورمیانه اسلامی را درنوردیده و امواج آن  خود را در آمریکای لاتین به سواحل آمریکا می کوبد. جهانی به جنبش آمده است. اکنون روزنامه الاهرام اگر چه به استناد سخنان شیخی ساده لوح و فریب خورده منافقین در دیدار با سران گروهک نهضت آزادی، ولایت فقیه را شرک می خواند تا ملت مصر را از نزدیک شدن به انقلاب ایران بترساند اما بلافاصله اذعان می کند که رویکرد به ولایت فقیه دیگر شیعه و سنی نمی شناسد. حالا اگر سیدحسن نصرالله محبوب ترین شخصیت در جهان عرب سر خود را بالا می گیرد و می گوید «خیال می کنند که می خواهند ما را تحقیر کنند، من افتخارم این است که عضو حزب ولایت فقیه باشم»، اخوان المسلمین مصر و حماس و جهاد اسلامی فلسطین هم از اخوت با چنان جنبشی و الگو گرفتن از آن سخن می گویند.
اما روزها بر انقلاب و انقلابیون یکسان نگذشته است. آمیختگی تلخ و شیرین سنت روزگار است. «فتنه» و دگرگونی باید تا عیار گوهر انسان به دست آید، که گفته اند فتنه، نزدیک ساختن طلا به آتش است برای گرفتن ناخالصی ها از آن. راست فرمود امیرمؤمنان (علیه السلام )که «مدت طولانی به آنها مهلت داده شد تا رسوایی را به سر حد نهایت رسانند و مستحق دگرگونی نعمت گردند، تا اجل آنها به سر آمد. گروهی به خاطر راحتی به فتنه ها پیوستند و دست از مجاهدت در راه حق کشیدند اما مسلمانان راست قامت  به خاطر صبر و استقامت شان بر خداوند منتی نگذاشتند و جانبازی در راه حق را بزرگ نشمردند تا آن که فرمان خدا، آزمایش را به سر آورد. آنها بصیرت و بینش را بر شمشیرهای خود حمل کردند» (خطبه 150 نهج البلاغه).
حزب حزب کردن  و فرقه فرقه نمودن ملت، جریان سازی موازی برای کاستن از نفوذ ولایت و رهبری، غبارآلود کردن فضا تا آنجا که تشخیص جبهه حق و باطل دشوار شود، و  تزریق ناامیدی و سرخوردگی و فرسوده ساختن روحیه ها و اراده ها، محورهایی بود که جبهه استکبار پس از  بیرون آمدن از شوک اولیه عملیاتی کرد. استراتژی اصلی در این 30 سال آن بود که در کنار تهاجم و فشار آشکار بیرونی، نزاع و تفرقه و درگیری  درونی و «بومی» شود. بنابراین در طول 3 دهه از منافقین قدیمی و جدید یارگیری کردند؛ جریانی که به تعبیر قرآن در سوره محمد(ص) با «لحن قول و طرز گفتار» قابل شناسایی اند. اگر منافقین در صدر اسلام با دو مشخصه «عداوت با علی بن ابیطالب» و «مخالفت سرزنش آمیز با جهاد و مقاومت» شناسایی می شدند، امروز  نیز با همان دو مشخصه عناد و لجاجت با ولایت، و سرزنش مجاهدت و استقامت در برابر استکبار قابل شناسایی هستند.
هر چند که 20 سال پیش روح خدا خمینی از میان ملت رفت و تا ملکوت پر کشید اما این بار به برکت بیداری و شجاعت اصحاب انقلاب، نهضت اسلامی به بیراهه نرفت و ستاره راهنما با وجود درخشندگی گم نشد و امت و نخبگان آن این بار در قبال امام و مقتدای خود کم نگذاشتند و با پراکنده شدن، برندگی و نفوذ کلام او را کند نکردند. بله، ریزش و خیانت در امانت و کج فهمی و کجروی و سنگ اندازی و ایذاء هم بود اما شهادت باید داد که امت و جبهه بزرگ انقلاب در چهره جانشین شایسته حضرت روح الله سیمای امام را دیدند و در قبال مقتدای خود کم فروشی نکردند. آنها شاهدی بر کلام  نغز لسان الغیب شدند که:
خیال روی تو در هر طریق  همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظر خاطر مرفه ماست
فردا در سی امین جشن پیروزی انقلاب، سیمرغ انقلاب است که از فرودگاه و آشیانه ای به وسعت یک کشور به پرواز درمی آید. ناباوران کافی است چشم بسته بگشایند و گوش تیز دارند تا صحنه با شکوه پر زدن و بال گشودن سیمرغ را  نظاره کنند و صدای بلند به هم خوردن بال های آن را بشنوند.
فردا مجال عشق است و جولان عاشقی. عشق هم بی قرار فرداست، بی قرار روز خوب خدا، بیست و دوم بهمن.
سلام خدا بر شاهدان شهید انقلاب و رضوان حق، نثار حضرت روح الله.

ابتکار

«گورباچف، اوباما و دست غیبی» عنوان نگاه ویژه روزنامه ابتکار به قلم دکتر محسن رضایی است که در آن می خوانید: هنگامی که آقای گورباچف در روسیه به قدرت رسید کسی باور نمی کرد که تحول عظیمی  در راه هست. یادم هست که امام(ره) تصمیم گرفتند برای ایشان نامه ای بنویسند، عده ای از مسئولان کشور ابهام داشتند. تحلیل برخی از افراد این بود که گورباچف از دل نظام کمونیستی بیرون آمده و از کمونیست های با سابقه است. ظاهرا امام(ره) پس از مشورت با مسئولان و حتی اصلاح برخی از عبارات و جملات، نامه را برای گورباچف فرستادند. حوادث بعدی نشان داد حضرت امام خمینی (ره) تشخیص به موقع و درستی داده بودند، و دولت و ملت ایران از این تشخیص بهره های فراوانی بردند.آیا آقای اوباما هم پدیده ای از این نوع است؟

باراک حسین اوباما

هنگامی که آقای بوش به افغانستان و سپس عراق حمله کرد و صحبت از جنگ های صلیبی جدید در تحلیل ها و ادبیات سیاسی رایج گشت و حتی نخست وزیر ایتالیا مسلمانان را گروهی وحشی و بی تمدن خواند، هیچ کس فکر نمی کرد که شش سال بعد یک فردی سیاهپوست از درون یک خانواده مسلمان، رهبری آمریکا را برعهده خواهد گرفت. اگرچه دین آقای اوباما در پرده ای از ابهام هست و معروف شده که ایشان مسلمان نیست، ولی مساله این است که ایشان از درون یک خانواده اسلامی بیرون آمده و عمویش موذن یکی از مساجد آفریقاست و اغلب فامیل هایش مسلمانند. تا همین جا یک پیروزی بزرگ برای مسلمانان پدید آمده است. چه آقای اوباما مسیحی باشد، یا حتی بی دین، به هرحال یک فردی به نام حسین رهبری آمریکا را بر عهده گرفته است; آمریکایی که قصد داشت تمامی جهان اسلام را تسخیر کند و تا نیمه راه هم رفته بود.


طرح عملیاتی بوش


بوش پس از اشغال افغانستان با شعار مبارزه با تروریسم و اشغال عراق با شعار تحقق دموکراسی و مبارزه با سلاح های کشتار جمعی با فشار به ارتش اسرائیل قصد اشغال لبنان را در پیش گرفت و یک دولت یاغی را در بیروت آماده کرده بود که به محض موفقیت اسرائیل، حزب الله را خلع سلاح کنند و سپس نیروهای آمریکا وارد لبنان شوند و اسرائیل را بیرون کنند و لبنان هم با شعار آزادی به تسخیر آمریکا درآید، آنگاه موج بعدی حملات آمریکا به سوریه و ایران شروع شود. سوریه بین عراق و لبنان اشغال شده فشرده می شد و احتمالا از داخل سوریه هم کارهایی می کردند و سوریه را می گرفتند سپس با حملات هوایی علیه ایران و محاصره دریایی و هوایی ایران پیش می رفتند و سرانجام تغییر رژیم در ایران و یا تسلیم کردن ایران را به پایان می بردند. با این کار آمریکا سواحل دریای مدیترانه را به مرزهای چین وصل می کرد و هژمونی آمریکا در سطح جهان به عنوان ابرقدرت مسلط حاکم می شد و ساختار سازمان ملل و شورای امنیت را به نفع خود تغییر می دادند. ولی آقای بوش در میانه راه بازماند، سیاست خارجی منطقی ایران و مقاومت حزب الله در لبنان و عدم همراهی افکار عمومی مردم جهان و ملت آمریکا و دولت های روسیه و چین با آمریکا از عوامل اصلی شکست طرح آمریکا بودند، رهبری ایران با اصرار بر ایستادگی منطقی و جلوگیری از ماجراجویی و شعارهای تندی که بهانه حمله آمریکا به ایران را فراهم می کرد و رایزنی های دیپلماتیک ایران با سولانا و اروپایی ها نقش مهمی در متوقف کردن ماشین جنگی آمریکا داشت. هم ایستادگی و هم برخورد منطقی، هر دو در خنثی کردن امواج بعدی حملات آمریکایی ها به ایران موثر بود. آمریکا طی سال های 2006 تا 2008 چند بار تمامی امکانات نظامی و امنیتی را برای حمله به ایران آماده کرد ولی در آستانه حمله منصرف شد. البته نقش آمادگی در نیروهای مسلح ایران برای دفاع از ایران نیز بسیار مهم بوده است. در جای مناسبی بیشتر این فرضیه را تحلیل خواهم کرد.در زیر نقشه کشورهایی که قرار بوده در طرح عملیاتی بوش اشغال شوند و یا تغییر رژیم داده شوند، با رنگ زرد مشخص شده اند.

 آینده اوباما

به هرحال پدیده آقای اوباما از دو حال خارج نیست. یا اینکه ایشان در اثر یک برنامه کاملا حساب شده ای از درون نظام سیاسی، استعماری آمریکا برای بازسازی چهره آمریکا بیرون آمده است و یا آنکه اوباما هم یک پدیده ای از نوع گورباچف و اصلاحات اساسی در نظام اقتصادی و سیاسی آمریکاست و یا آنکه در اثر دست غیبی است. نباید هیچ کدام از فرضیه ها را رد و یا صددرصد قبول کرد، باید منتظر علائم بیشتری بمانیم تا ببینیم چه اتفاقی می افتد. البته من نظراتی در این رابطه دارم ولی فعلا زود است که آنها را طرح کنم. آینده هر چه که باشد و هر کدام از این سناریوها که درست باشد و یا نباشد;
الف -اینکه یک سیاهپوستی از میان یک خانواده مسلمان، رهبری آمریکا را برعهده گرفته است، برای جهان اسلام یک پیروزی است.
ب- منفی گویی علیه این اتفاق و اوباما ممکن است یک کار شتابزده ای باشد که همراه با خسارت برای کشورمان باشد.
اخبار زیر حاکی است که اوباما متفاوت با گذشته است:
1- خانم لیونی اعلان کرده است که: دولت اوباما برای ما تهدید نیست.
2- چنی معاون اول بوش گفته است که: من نگران سیاست های رئیس جمهوری باراک اوباما هستم.
3 -آقای اوباما در سخنرانیهای خود تا کنون مسائل زیر را اعلان کرده است: معذر ت خواهی از مسلمانان. راه حل فلسطین جنگ و خون ریزی نیست.
4- آمادگی گفت وگوی بدون پیش شرط با ایران و مسکوت گذاشتن ایران در لیست دشمنان آمریکا.
نتیجه:اتفاق مهمی در آمریکا روی داده است، مشارکت فعال و هدفمند ایران در این حادثه نیازمند استراتژی و برنامه ای کاملا حساب  شده است و از هر نوع برخورد احساسی باید جلوگیری کرد.حال این پرسش ها مطرح است که آیا بر فرض آن که آقای اوباما واقعا قصد اصلاحات داشته باشد:
1- دارای تئوری و برنامه برای اصلاحات هست؟
2- آیا توانایی تحقق تئوری و برنامه خود را دارد؟

مردم سالاری

«انقلاب اسلامی در آغاز چهارمین دهه» عنوان سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن می خوانید: انقلا ب اگر از قرن هفدهم میلا دی در غرب رواج یافت و به واژه نامه های سیاسی راه پیدا کرد، اما در ایران از زمان انقلا ب مشروطه در ابتدای قرن بیستم میلا دی- 1324 هجری قمری- رواج پیدا کرد.
انقلا ب مشروطه در ایران به آنچه که خواست مشروطه خواهان بود نرسید اما حداقل، این فایده را داشت که انقلا ب را وارد واژه نامه سیاسی ایرانیان کند و افکار عمومی را برای پدیدآوردن انقلا بی دیگر همچون انقلا ب مشروطه، اما کامل تر و سنجیده تر از سلف خود فراهم سازد.

نخستین جرقه انقلا ب اسلا می 1357، اگر چه در حوادث مربوط به قبل از 15 خرداد 1342 و حوادث پس از آن با اعتراض امام خمینی(ره) به حق ناحق کاپیتولا سیون زده شد، اما زمینه بروز انقلا ب 57، از 28 مرداد 1332 فراهم شد، زمانی که محمدرضا پهلوی به مدد شکست دولت مردمی دکتر محمد مصدق توسط دوستان انگلیسی و آمریکایی خود، از ایتالیا به ایران بازگشت تا اینگونه وانمود کند که تعطیلا ت خوبی را در اروپا سپری کرده است.
محمدرضا شاه را پس از 28 مرداد 32، با آنچه پیش از آن بود نمی توان یکسان قلمداد کرد. کودتای 28 مرداد و شکست دولت مردمی دکتر مصدق، درس خوبی برای شاه بود.محمدرضا، کشورداری را نیاموخته بود. خام بود و بی تجربه. اما کودتایی که برای بازگرداندن او به ایران اجرا شد، گام بلندی بود برای تثبیت ظاهری حاکمیت او. او از 28 مرداد 1332 قدم در مسیر تازه ای گذاشت که اگر چه در ظاهر او را به سوی اقتدار سوق می داد، اما در باطن، روند سقوط او را سرعتی افزون تر می بخشید.

در این میان ظهور یک روحانی برجسته و مرجع تقلید بلندپایه همچون روح الله خمینی که دین را از سیاست جدا نمی دانست به روند سقوط شاه سرعتی دو چندان داد. اگر چه 28 مرداد 1332 موجب شد محمدرضا پهلوی، حرکت خود به سمت سقوط را آغاز کند اما اگر شخصیتی همچون امام خمینی(ره) ظاهر نمی شد، بعید به نظر می رسید این مسیر به سرنگونی نظام پهلوی منجر شود.

امام خمینی(ره) با دم مسیحایی، جان تازه ای بر کالبد نیمه جان مردم خسته از تکرارها دمید تا نظر همگان به سمت تئوری انقلا ب ها جلب شود، انقلا ب هایی که در غرب به انتها رسیده بود اما التهاب آن در شرق هنوز ساری و جاری بود. اگر چه فردریش نیچه، فیلسوف مشهور آلمانی و گوستاولوبن روانشناس اجتماعی فرانسه، انقلا ب را ترکیدن عواطف وحشیانه و از بند رسته و ویرانگر توده می دانستند و یک سر به نفی آن می پرداختند، اما آن روزها سخن چپ هاهواخواه بیشتری داشت و مقبولیت بیشتری نزد عامه ایرانیان پیدا می کرد. چپ ها به دفاع از انقلا ب های اصیل ضد استبداد با هدف استقرار دموکراسی می پرداختند و انقلا ب های بزرگ سیاسی و اجتماعی را وسایلی ناگزیر برای پیشرفت به سوی جامعه ای می دانستند که در آن آزادی و برابری حاکم باشد، هر چند که آزادی و برابری در یک جا با هم نمی گنجند.

سردسته تفکرات چپ های طرفدار انقلا ب، مارکس بود با آن سخن معروفش که «انقلا ب، لوکوموتیو تاریخ است»; گویی برای پیشرفت و توسعه، راهی جز انقلا ب نیست. آن روزها در ایران اگر چه تفکر حاکم بر جامعه، تفکری انقلا بی و برخاسته از تفکرات چپ بود، اما این موجب نشد تا انقلا ب ایران مشابه انقلا ب های دیگر جهان باشد.

هدف انقلا ب ایران، تنها استقرار آزادی و دموکراسی و نفی سلطه بیگانگان نبود، بلکه برقراری حکومتی اسلا می را سرلوحه قرار داده بود، حکومتی که پیش از پیروزی انقلا ب اسلا می، از سوی معمار انقلا ب، جمهوری اسلا می نامیده شد و اینگونه بود که شعار«استقلا ل، آزادی، جمهوری اسلا می» به کوتاه ترین و گویاترین شعار انقلا ب ایران تبدیل شد. قرار بود حکومتی استبدادی و وابسته سرنگون شود تا حکومتی مبتنی بر رای مردم و مستقل روی کار آید، حکومتی که مبنای آن موازین اسلا م بود. مردم، آن زمان، هم از رخت بر بستن موازین دینی از جامعه نگران بودند و هم از فقدان آزادی می نالیدند. به همین دلیل هم بود که اسلا میت و جمهوریت را در کنار یکدیگر قرار دادند و آن گونه که رهبر انقلا ب ندا سر داده بود، به جمهوری اسلا می رای دادند; «نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد».

اکنون که وارد چهارمین دهه از عمر انقلا ب اسلا می می شویم، فرصت مناسبی است تا راه هایی را که آمده ایم بررسی کنیم، از فراز و فرودها درس بگیریم و آینده ای روشن تر را با رشد و توسعه روزافزون برای کشور رقم بزنیم.

صدای عدالت

«چندان هم بعید نیست آقای لاریجانی» عنوان سخن روز روزنامه صدای عدالت به قلم دکتر محسن نیکو صفت است که در آن می خوانید: ‏"بعید می دانم مذاکره با آمریکا وزنی داشته باشد که درانتخابات ریاست جمهوری اثر گذار باشد". علی لاریجانی با این جمله به پرسش خبرنگاری پاسخ گفت که پرسیده بود با توجه به سفر آتی لاریجانی به کنفرانس امنیتی مونیخ؛ "آیا بحث مذاکره ایران و آمریکا پروژه تبلیغاتی برای تاثیر در انتخابات ریاست جمهوری ایران نیست؟"

سفر علی لاریجانی به کنفرانس امنیتی مونیخ مورد توجه رسانه ها قرار گرفته است. دلیل این توجه به دو موضوع مربوط می شود. نخست آن که در این سفر وزیر امور خارجه، آقای متکی، و تعداد دیگری از مسئولان ایرانی نیز همراه با لاریجانی هستند و از این جهت گفته شده که این نخستین بار است که یک هیات چندین نفره‌ی بلندپایه از جمهوری اسلامی ایران در کنفرانس امنیتی مونیخ حضور می‌یابد.

موضوع دیگر به حضور جوزف بایدن، معاون باراک اوباما، ژنرال دیوید پترایوس، فرمانده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه و ژنرال جیمز جونز، مشاور امنیت ملی باراک اوباما در این کنفرانس مربوط می شود. شایعه برنامه ملاقات بین لاریجانی و بایدن متکی را بر آن داشت تا به صورت رسمی هر گونه ملاقاتی را تکذیب کند که البته این امر به معنای نفی و تکذیب ملاقاتهایی در سطوح پایین تر نخواهد بود. شاید در ارتباط با این موضوع یادآوری سخن برادر رییس مجلس درسالن آمفی‌تئاتر دانشگاه صنعتی ‌شریف که چندی پیش ایراد شد، خالی از لطف نباشد.

محمد جواد لاریجانی با مناسب دانستن شرایط فعلی برای مذاکره با آمریکا آن هم مشروط به استراتژی مشخص گفت؛ "طی 30‌سال گذشته آمریکا اینقدر به ما احتیاج نداشته است که اکنون دارد".موضوع رابطه بین ایران و آمریکا با روی کار آمدن باراک اوباما و دیپلماسی مستقیم وی بیش از گذشته مطرح شده اما خبرهای مدیر یک سازمان غیر دولتی آمریکایی مسئله را حاد تر کرده است.

خبرهای مدیر "کنفرانس‌های پاگواش درباره علوم و روابط جهانی" حاکی از ملاقاتهای محرمانه مقامات ایرانی با آمریکایی در یک سال گذشته بود که نام ثمره هاشمی، مشاور ارشد احمدی نژاد، حمید مولانا و ویلیام پری، وزیر دفاع سابق آمریکا در این خبرها خود خبرساز شد. هر چند که هاشمی پس از تاخیر منکر هر گونه ملاقات رسمی و غیر رسمی شد، توضیحات او در مصاحبه اش با العالم اعتراف به انجام برخی صحبتها بود و آقای اژه ای نیز "احوال پرسی" بین برخی مقامها را رد نکرد.‏

در این میانه نباید مهدی کروبی را از یاد برد که او هم سعی کرد چندان از قافله عقب نماند. به نظر وی تابوی مذاکره با آمریکا به دست دولت نهم شکسته شده و "راه برای ادامه این روند باز شده است". اینک کروبی هم در میان رقیبان خود در انتخابات ریاست جمهوری دهم، شعار مذاکره با آمریکا را سر می دهد، گرچه بنابر رویه خود اصل احتیاط یا واقع بینی را رعایت کرده و آن را مشروط به چارچوب اصول سیاست خارجی می داند که کلیات آن توسط مقام معظم رهبری تبیین‌ ‏شده باشد.

آیا مذاکره با آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری دهم وزنی ندارد؟ آقای لاریجانی که چنین چیزی را بعید می داند، اما گویا کسانی که آماده این انتخابات شده اند در عمل آستینها را بالا زده اند. اگر به رفت و آمدها و احوال پرسی ها توجه شود می توان دریافت که برخلاف سخن آقای لاریجانی چنین امری نه تنها بعید نیست بلکه موضوعی جدی است و یکی از عوامل موثر در انتخابات آینده همین امر است.‏

برخی با شنیدن خبر مذاکره با آمریکا آن را به برقراری رابطه با آمریکا تعبیر می کنند اما لازم است تا قبل از هر چیز بین این دو موضوع تفکیکی انجام شود تا چنان تعبیر و سو ئ فهم های ناشی از آن به وجود نیاید. در واقع، زمینه خلط بین این دو و سوئ فهم ناشی از آن به وسیله رسانه های داخلی و خارجی فراهم شده که هر وقت خبری از دو سوی ایران یا آمریکا به گوش می رسد آن را در جهت برقراری یا عدم برقراری بین این دو کشور تفسیر می کنند.‏معضل رابطه بین ایران و آمریکا واقعیتی است که از دو سو تقویت می شود.

از یک سو، این معضل متکی بر تاریخ روابط بین این دو کشور است به گونه ای که همواره هر دو طرف و به خصوص طرف ایرانی در جایگاه یک شاکی، آن را در برابر طرف دیگر قرار می دهد. از سوی دیگر، وضعیت موجود و اتهاماتی که مسئولان هر دو کشور به مناسبتهای مختلف متوجه طرف دیگر می کنند به وخیم تر شدن معضل دامن می زنند. با توجه به این دو سو است که معضل رابطه بین ایران و آمریکا وجوه کثیری پیدا کرده و حتی برخی از این وجوه درهم تنیده شده و معضل را به شکل کلافی در هم پیچیده در آورده است.‏

یافتن راه حل و از هم گشودن این کلاف در نظر خوشبین ترین افراد نیز کاری آسان نیست. اعتراف به این موضوع حتی از زبان کسانی شنیده می شود که به دنبال برقراری رابطه بین این دو کشور هستند. در واقع، باز کردن چنین کلافی به معنای فرایند پیچیده و دشواری است که مدت زمان درازی را می طلبد. اگر بتوان به اوباما و دیپلماسی مستقیم او با ایران امیدوار بود و آن را راهی برای برقراری رابطه با ایران دانست، نمی توان خوشبینانه انتظار وقوع چنین نتیجه ای را در زمان نزدیک یا حتی تا چند سال آینده داشت.‏روشن است که مذاکره با آمریکا خود مقدمه ای است برای برقراری رابطه اما این عدم توجه به تفکیک بین این دو و راه دراز از مذاکره تا رابطه است که می تواند به عنصر مذاکره در انتخابات ریاست جمهوری نقشی موثر دهد. نشان دادن چهره ای جدی در انجام مذاکرات با آمریکا با خود پتانسیل خاصی برای انتخابات ریاست جمهوری دارد به این معنا که، چنین چهره ای می تواند امید به برقراری رابطه با آمریکا را به رای دهندگان ببخشد.

دغدغه های اقتصادی رای دهندگان اصلی ترین محور در نتیجه آراء آنان است و محوری که می تواند بر این محور بیشترین تاثیر را بگذارد معضل رابطه با آمریکا است. به عبارت دیگر، در نظر بسیاری از رای دهندگان برقراری رابطه با آمریکا به معنای بهبودی در اوضاع اقتصادی است. از این زوایه است که مذاکره با آمریکا و همراه آن تصور برقراری رابطه، نقش تعیین کننده در انتخابات ریاست جمهوری دارد و باید برخلاف نظر آقای لاریجانی گفت؛ آقای لاریجانی، چندان بعید هم نیست که مذاکره با آمریکا وزنی در انتخابات ریاست جمهوری داشته باشد.اهمیت این وزنه در انتخابات ریاست جمهوری باعث شده تا کاندیداها هر کدام به نحوی وارد گود شوند تا نشان دهند که میل به زورآزمایی دارند و بتوانند فرصتی برای چهره نمایی و عرض اندام داشته باشند.‏

این موضوع که کدام یک از این چهره ها مرد عمل است به شرایط و توانایی های وی باز می گردد که خود بحثی جداگانه است، هر چند که تا کنون برخی در عمل گوی سبقت از دیگران نیز ربوده اند. سوای این موضوع، حداقل یک چیز را می توان انتظار داشت که بازار مذاکره کماکان گرم باقی بماند و با نزدیکی به زمان انتخابات یکی از محورهای مهم زورآزمایی رقبا باشد. ‏

دنیای اقتصاد

«کلاف سردرگم بودجه 88» عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم غلامرضا سلامی است که در آن می خوانید:
اگر درآمد نفتی دولت در سال 1387 را 70‌میلیارد دلار فرض کنیم و همین درآمد درسال 88 را 30‌میلیارد دلار در نظر بگیریم در آن صورت این تفاوت 40میلیارد دلاری باید خود را در جایی نشان دهد.

اگر از این 40میلیارد دلار 3‌میلیارد دلار مربوط به واردات بنزین و 5‌میلیارد دلار نیز مربوط به خسارت ناشی از خشکسالی و افزایش هزینه کالاهای اساسی باشد، در آن صورت بازهم حدود 32‌میلیارد دلار باقی می‌ماند که یا باید به حساب ذخیره ارزی اضافه شده باشد یا در برآورد پایین و غیرواقعی هزینه‌های بودجه سال 88 ناپدید شود یا به نحو شفافی به عنوان کسری بودجه سال 88 افشاء گردد.

اگر خوش‌بینانه رقم افزایش حساب ذخیره ارزی را طی سال 87 معادل 6‌میلیارد دلار در نظر بگیریم در آن صورت هنوز هم 26‌میلیارد دلار یا 25هزارمیلیارد تومان کسری درآمد دولت در سال 88 نسبت به سال 87 می‌باشد که یا باید از طریق کاهش اقلام هزینه‌های جاری و هزینه‌های عمرانی سال 88 نسبت به عملکرد واقعی سال 87 پوشانده شده باشد یا به صورت شفاف به عنوان کسری بودجه سال 88 نشان داده شود.

از آنجایی که هزینه‌های جاری دولت در سال 88 بدون دخالت هزینه اجرای قانون خدمات کشوری و هزینه واردات بنزین طبق گفته معاون محترم بودجه معاونت برنامه‌ریزی ریاست جمهوری، 3/5‌درصد رشد و هزینه‌های عمرانی هم با حدود 45درصد افزایش روبه‌رو است، بنابراین با قبول استدلال فوق، بودجه سال 88 باید حداقل با 25هزار میلیارد تومان کسری مواجه باشد، که البته این موضوع هم صریحا و خیلی محکم از طرف معاون محترم معاونت برنامه‌ریزی ریاست‌جمهوری رد شده است. ممکن است ادعا شود که در پیش‌بینی بودجه سال 88 کسری درآمد نفتی دولت از محل افزایش درآمدهای دیگر جبران شده است، ولی ارقام بودجه چنین ادعایی را ثابت نمی‌کند.
هرچند که درآمدهای مالیاتی پیش‌بینی شده حدود 9هزار میلیارد تومان افزایش را نشان می‌دهد ولی باید گفت که در مقابل این افزایش غیرعادی مبلغ 9هزار میلیارد تومان برای هزینه اجرای قانون خدمات کشوری به هزینه‌های دولت افزوده شده است. افزایش غیرعادی دیگر در درآمدهای دولت مربوط است به سهم 25درصدی طرح هدفمند کردن یارانه‌های انرژی به مبلغ 8.500‌میلیارد تومان، که آن هم درصورت تحقق مصروف افزایش هزینه‌های عمرانی دولت از 18هزار میلیارد تومان عملکرد سال 87 به 26.500‌میلیارد تومان پیش‌بینی سال 1388، خواهد شد. اگر فرض شود افزایش‌های درآمدی دیگر نیز با افزایش طبیعی هزینه‌های جاری دولت سربه‌سر باشد، در آن صورت این ادعا نیز (درصورت وجود) مردود است. با این حساب می‌توان با قاطعیت گفت که دولت در سال 88 با ادامه روند فعلی حداقل با 25 تا 30هزار‌ میلیارد تومان کسری بودجه ناشی از کاهش درآمدهای نفتی، روبه‌رو خواهد بود و علاوه برآن دست‌کم از بابت عدم تحقق سود سهام شرکت‌های دولتی، و واگذاری شرکت‌های دولتی، درآمدهای خوش‌بینانه مالیاتی و درآمد غیرواقع بینانه ناشی از هدفمند کردن یارانه‌ها با 10 تا 15هزار میلیارد تومان کسری بودجه دیگر نیز مواجه خواهد شد. دلایل ادعای اخیر به‌شرح زیر است:
1 - سود شرکت‌های دولتی پیش‌بینی شده در بودجه سال 1388 شامل سود سهام ابرازی (40درصد سود ویژه) سال جاری شرکت ملی نفت ایران به مبلغ 4.031‌میلیارد تومان و‌ 4.255‌ میلیارد تومان، 40درصد سود ویژه ابرازی سایر شرکت‌های دولتی می‌باشد.
1 - 1 - به نظر می‌رسد در مورد سود شرکت نفت یک اشتباه چاپی رخ داده و رقم 4هزار میلیارد تومان پیش‌بینی 100درصد سود سهام شرکت نفت باشد زیرا در غیر این صورت سود سال 88 شرکت نفت متجاوز از 10هزار‌میلیارد تومان خواهد بود که با توجه به بند 7 ماده واحده بودجه 88، رقم درآمد نفتی کشور 125‌میلیارد دلار برآورد شده است که با واقعیت فاصله 4 برابری دارد.
2 - 1 - حتی 100درصد سود علی‌الحساب شرکت نفت یعنی 8درصد درآمد 28هزار میلیارد تومانی نفت در سال 88 کمتر از 2.300‌میلیارد تومان می‌باشد که با درآمد 4هزار میلیارد تومانی پیش‌بینی شده 1.700‌میلیارد تومان تفاوت دارد.
3 - 1 - ادعای دولت مبنی بر بستن بودجه با نفت بشکه‌ای 5/37 دلار مقرون به واقعیت نیست، زیرا با اضافه نمودن سود و مالیات علی‌الحساب و هزینه‌های سرمایه‌ای سال 88 شرکت ملی نفت ایران، به درآمدهای نفتی پیش‌بینی شده در بودجه عمومی دولت (6/28‌هزار میلیارد تومان درآمدهای نفتی منعکس شده در بودجه عمومی + 4هزار‌میلیارد تومان سود علی‌الحساب + 5/2‌هزار میلیارد تومان مالیات علی‌الحساب و 4هزار میلیارد تومان سهم هزینه‌های سرمایه‌ای شرکت نفت) معادل 41‌میلیارد دلار خواهد بود که بافرض صادرات 2/2‌میلیون بشکه در روز و 800‌میلیون بشکه در سال، درآمد در نظر گرفته شده در بودجه عمومی دولت برای هر بشکه متجاوز از 51دلار می‌باشد.
2 - از آنجایی که حدود 50درصد سود سهام شرکت‌های دولتی مربوط به شرکت‌های فعال در زمینه‌های نفت و پتروشیمی و فلزات اساسی می‌باشد و با توجه به کاهش شدید قیمت محصولات این شرکت‌ها، لذا پیش‌بینی افزایش درآمد شرکت‌های دولتی برای سال 88 با واقعیات موجود، همخوانی ندارد. ضمن آنکه عدم تاثیر افزایش قیمت حامل‌های انرژی بر سود سهام شرکت‌های دولتی و سود سهام وعده داده شده به صاحبان سهام عدالت در محاسبات پیش‌بینی سود شرکت‌های دولتی، ابهامات بزرگی است که باید به آن پاسخ گفت.
3 - پیش‌بینی 5هزار میلیارد تومان درآمد از محل واگذاری شرکت‌های دولتی با توجه به سوابق امر و اوضاع حاکم بر بازار سرمایه کشور، بسیار بعید به نظر می‌رسد. باید توجه داشت که واگذاری سهام برای رد دیون و طرح سهام عدالت هیچ نوع درآمدی را برای دولت ایجاد نخواهد کرد، بنابراین دریافت مبلغ 5هزار میلیارد تومان از بخش خصوصی در اوضاع و شرایط کنونی را نباید زیاد جدی گرفت. به نظر می‌رسد رقم درآمد مورد انتظار از بابت واگذاری سهام در سال 1388 با اوضاع و احوال کنونی و نحوه عمل دولت در زمینه خصوصی‌سازی و ارقام سال 87، کمتر از 1500‌میلیارد تومان باشد.
4 - سهم درآمدهای مالیاتی در تامین درآمدهای دولت در سال 88 از حدود 20هزار میلیارد تومان سال‌جاری به 4/29‌میلیارد تومان افزایش یافته است. این چنین افزایش ناگهانی در هیچ یک از سال‌های قبل سابقه نداشته است و معلوم نیست دولت بر چه اساسی چنین اضافه درآمدی را متصور شده است. درآمد مالیاتی یک کشور به‌دلیل سه اتفاق زیر قابل افزایش است:
1-4 - پایه جدیدی به پایه‌های مالیاتی موجود اضافه شود.
2-4 - ارزش افزوده عوامل تولید با قیمت‌های جاری نسبت به سال قبل افزایش داشته باشد.
3-4 - روش‌های تشخیص و وصول مالیات به نحو موثری بهبود یابد.
1-4 - هرچند در سال 1388 پایه مالیاتی جدیدی تحت عنوان مالیات برمبنای ارزش افزوده به پایه‌های مالیاتی کشور اضافه شده است، ولی با توجه به نرخ اندک این مالیات و اشکالات اساسی در اجرای این نوع مالیات، نباید انتظار زیادی از اجرای قانون جدید داشته باشیم و حتی به نظر می‌رسد وصول 7/1‌هزار میلیارد تومان درآمد مالیاتی پیش‌بینی شده در بودجه 88 ناشی از اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده بسیار دشوار باشد.
2-4 - بخش مهمی از درآمدهای مالیاتی دولت پیش‌بینی شده در بودجه سال 88 مربوط به مالیات شرکت نفت و مالیات سایر شرکت‌های دولتی است که به دلایل پیش گفته در مورد سود سهام این شرکت‌ها، تحقق ارقام پیش‌بینی شده در مورد مالیات آنها نیز دور از انتظار است. در مورد شرکت‌های بخش خصوصی و سایر شرکت‌های متعلق به بخش عمومی، به‌دلیل وابسته بودن تولید و فروش اکثر این شرکت‌ها به اقلام وارداتی و کاهش حتمی واردات ناشی از کاهش درآمدهای ارزی کشور و همچنین تاثیر بحران جهانی بر اقتصاد داخلی، سود این شرکت‌ها و در نتیجه مالیات بر درآمد این شرکت‌ها به شدت تحت‌تاثیر قرار خواهد گرفت و لذا پیش‌بینی افزایش درآمد مالیاتی در مورد عملکرد این شرکت‌ها نه تنها توجیه ندارد، بلکه واقع‌بینانه است که درآمد مالیاتی ناشی از عملکرد اشخاص حقوقی و سایر فعالان اقتصادی با کاهش چشمگیری، در بودجه سال 88 منظور گردد. بخش دیگری از درآمدهای مالیاتی مربوط به مالیات بر واردات می‌باشد که با توجه به نکات فوق یعنی کاهش درآمدهای ارزی و به تبع آن کاهش واردات تحقق ارقام پیش‌بینی شده در بودجه 88، میسر نمی‌باشد.
3-4 - به نظر نمی‌رسد تحول چشمگیری در ساختار سیستم‌های جامع اطلاعات مالیاتی کشور در سال 88 بوجود آید و افزایش و انتظار بهبود محسوس در عملکرد سازمان امور مالیاتی در تشخیص و وصول مالیات درآمدهای پنهان اشخاص، انتظاری دور از واقعیت است.
5 - اما جالب‌ترین قسمت بودجه سال 88 پیش‌بینی 8500‌میلیارد تومان درآمد ناشی از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌های حامل‌های انرژی می‌باشد، زیرا:
اولا قراربود دولت یارانه‌های پنهان (یارانه‌هایی که پرداخت نمی‌شود بلکه در بطن قیمت‌های پایین حامل‌های انرژی پنهان است) حامل‌های انرژی را هدفمند سازد. برای هدفمند کردن یارانه‌ها ابتدا باید میزان آنرا تعیین کرد و برای تعیین میزان این یارانه‌ها راهی جز اندازه‌گیری تفاوت بین بهای دریافتی دولت از بابت فروش داخلی این حاملها با بهایی که احتمالا دولت از فروش خارجی آنها به دست می‌آورد، وجود ندارد. بنابراین هر نوع بهای مقایسه‌ای دیگر حتما شامل مالیات است یا مجددا حاوی مقداری یارانه (مالیات منفی) می‌باشد و از آنجایی که طبق اصل 51 قانون اساسی برقراری هر نوع مالیات فقط با مجوز قانونی امکان‌پذیر است، بنابراین در قیمت‌های پیشنهادی غیر از قیمت‌های قابل اعمال در صادرات حامل‌های انرژی، چه از طرف دولت و چه از طرف مجلس، میزان مالیات باید احصاء و تحت عنوان مالیات به تصویب برسد. با این حساب پیش‌بینی 34هزار میلیارد تومان درآمد حاصل از هدفمند کردن یارانه‌ها و اختصاص 25درصد آن در ردیف درآمدی دولت هیچ نوع مبنای علمی و قانونی ندارد.
ثانیا دولت و زیر مجموعه عریض و طویل آن بخش عمده‌ای از حامل‌های انرژی را مصرف می‌کند، بنابراین افزایش قیمت حامل‌های انرژی اگر از یک طرف درآمدی برای دولت ایجاد می‌کند در مقابل هزینه‌های جاری و عمرانی دولت را به شدت افزایش می‌دهد (و از طریق کاهش سود شرکت‌های دولتی، درآمد دولت را کاهش می‌دهد) و حتی ممکن است سهم افزایش هزینه دولت از بابت بالا بردن قیمت حامل‌های انرژی بیش از درآمد 8500‌میلیارد تومانی منظور شده در ردیف‌های درآمدی بودجه باشد. حال این موضوع که هیچ رقمی از این بابت در طرف هزینه بودجه منظور نشده است، ناشی از فراموشی است یا ترازکردن بودجه، آینده مشخص خواهد ساخت.
ثالثا قراربود طرح هدفمند کردن یارانه‌ها به صورت تدریجی و طی سه سال صورت گیرد و حتی در بند 3-34 سیاست‌های کلی برنامه پنجم توسعه ابلاغ شده از طرف مقام معظم رهبری، به تدریجی بودن فرآیند هدفمندسازی یارانه‌های غیر آشکار تاکید شده است. حال معلوم نیست که چرا دولت در نظر دارد تمام 34هزار میلیارد تومان درآمد ناشی از هدفمندسازی یارانه‌های انرژی را دفعتا وصول و 75درصد آن را بین اقشار مختلف توزیع و 25درصد آنرا صرف کسری بودجه خود کند؟ آیا بهتر نبود یک سوم تفاوت قیمت داخلی و خارجی حامل‌های انرژی در سال اول کلا به حساب کسری بودجه منظور می‌شد و یارانه نقدی هم پرداخت نمی‌گردید ؟
رابعا از آنجایی که دولت تصور می‌کند با افزایش چند صد‌درصدی قیمت حامل‌های انرژی هیچ‌گونه کاهشی در مصرف این حامل‌ها ایجاد نمی‌شود و از این رو رقم 34هزار میلیارد تومانی خود را با ثابت فرض کردن میزان مصرف پس از افزایش قیمت، محاسبه کرده و 25درصد آنرا به عنوان درآمد در بودجه 88 منظور می‌نماید. بدیهی است این تصور نمی‌تواند مبنایی منطقی داشته باشد.
با این اوصاف دولت ظاهرا هیچ دل‌مشغولی از اینکه مجلس شورای اسلامی لایحه بودجه سال 88 را با حداقل تغییرات (طبق نظر بعضی از دولتمردان و مجلسیان حداکثر تا 5درصد) به تصویب رساند و در قالب این لایحه به پذیرش مصوبات دولت برای هدفمندسازی یارانه‌ها ناچار گردد به خود راه نمی‌دهد و چندان نگران کسری بودجه 30 تا 40هزار تومانی خود نیست. زیرا از آنجایی که مقام پاسخ خواه دولت یعنی مجلس در سال‌های اخیر بیش از خود دولت در روند بودجه‌ریزی و ایجاد کسری‌های نجومی بودجه مقصر بوده است، لذا دولت دغدغه پاسخگویی را نداشته و نخواهد داشت. از طرف دیگر دولت تصور می‌کند کاهش بهای نفت یک رویداد موقتی است و براساس این تصور می‌پندارد که با افزایش قیمت نفت به ارقامی بالاتر از 70دلار برای هر بشکه تمام این کسری بودجه را می‌توان تامین کرد علاوه بر آن دولت در بودجه سال 88 مانند بودجه سال جاری هزینه‌های عمرانی را بیش از واقع در نظر گرفته است تا چنانچه در سال آینده درآمدهای پیش‌بینی شده تحقق نیابد یا نیاز به هزینه‌های جاری بیشتری پیدا شود (که حتما همین‌طور خواهد بود) در آن صورت بخشی از اعتبارات عمرانی مصوب را به عنوان اصلاحیه بودجه به اعتبارات هزینه‌ای منتقل کند.
توضیحا اضافه می‌نماید که در سال 1386 از 18.500‌میلیارد تومان هزینه عمرانی 2500‌میلیارد تومان به اعتبارات هزینه‌ای انتقال یافت و در سال 1387 و همین هفته گذشته با تصویب مجلس حدود 5500‌میلیارد تومان از سرجمع اعتبارات عمرانی کاسته شد و به اعتبارات جاری افزوده گردید. معنی این حرف آنست که کل هزینه عمرانی قابل خرج در سال 1387 که هیچ نوع محدودیت درآمدی وجود نداشته است از حدود 24000‌میلیارد تومان به 18.500‌میلیارد تومان کاهش یافته است حال چگونه ممکن است در شرایطی که درآمدهای نفتی از 70‌میلیارد دلار به 30میلیارد دلار کاهش یافته و در نتیجه دولت با فشار زیاد کمبود منابع مواجه است،‌ در لایحه بودجه 88 مبلغ 26.500میلیارد تومان برای هزینه‌های عمرانی پیش‌بینی شود و علاوه بر آن حدود 6هزار میلیارد تومان دیگر مشروط به افزایش 5/7دلاری قیمت نفت در هر بشکه نیز به عنوان متمم اعتبارات عمرانی در اختیار دولت قرارداده شود.
به نظر می‌رسد دولت در نظر دارد بخش مهمی از کسری اعتبارات هزینه‌های جاری احتمالی سال آینده را مجددا با اصلاحیه بودجه در سال 88 تامین کند یعنی با فرض ثابت نگهداشتن حجم هزینه‌های عمرانی در حد 18.500‌میلیارد تومانی سال جاری مبلغ 500/13‌میلیارد تومان ذخیره در اعتبارات عمرانی نگهداری نماید تا برای جبران کسری اعتبارات جاری آنرا جابجا سازد. در چنین صورتی و با فرض تحقق هزینه‌های جاری در همین حد 200/58‌میلیارد تومان، سهم نفت از هزینه‌های جاری از 25درصد طبق لایحه پیشنهادی (نه 7درصد مورد ادعای دولت) به بیش از 45درصد افزایش خواهد یافت.
برای اجتناب از کسری ویرانگر بودجه پیشنهاد می‌شود.
1 - ارزش برابری ریال در مقابل دلار و سایر ارزها به نحو مناسبی کاهش یابد.
2 - هزینه‌های عمرانی در حدود 18هزار میلیارد تومان تثبیت شود.
3 - درآمد ناشی از هدفمند کردن یارانه‌ها (سهم دولت) در صورت تصویب در مجالی مناسب تر، به اعتبارات عمرانی اضافه شود.
4 - درآمدهای مالیاتی دولت در همان حد سال 87 مورد تصویب قرار گیرد و کسری درآمد از این بابت از محل افزایش نرخ ارزهای خارجی جبران گردد.
5 - افزایش احتمالی درآمدهای مالیاتی تا سقف معین به اعتبارات عمرانی اضافه شود.
6 - افزایش قیمت هر بشکه نفت به بیش از51 دلار در هر بشکه (طبق بودجه پیشنهادی) طبق قانون برنامه چهارم به حساب ذخیره ارزی منظور شود. 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها