در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دینداری در آخرالزمان
احمد کرمی در «شکوفه نرگس» با اشاره به این حدیث نبوی که «دینداری در آخرالزمان مانند گرفتن پارههای آتش در دست است» در نوشتهای گفته است: ای دنیا! چه بگویم از تو که به اهلت هم وفا نمیکنی. اما چقدر کمند آنهایی که از تشنگی میمیرند ولی سراب تو را نمیپسندند. حق داری اگر این گونه با ابهت و قدرت با مؤمنانی که به دنبال آخرتند میجنگی، چون خود ما انسانها به تو بها دادهایم. مخصوصا این روزها ارزش و بهایت بالا گرفته. حق داری اگر با عدهای قلیل بجنگی که اکثریت یار تواند.
وی مینویسد: اما ای دنیا، از این همه توجه به خود مغرور نشو که محبوبیتت چندان پایدار نیست. دیری نمیپاید که تو و اهلت نابود میشوید و آن قلیل مردمانی که تو بنای ناسازگاری را با آنها گذاشتی وارثان زمین میشوند. آنگاه دیگر حسرت سودی ندارد.
آن نگاه هم
صدرا در «این روزها که میگذرد» خاطرهای را از یکی از روزهای حجش نوشته است.
در این نوشته میخوانیم: بین صفا و مروه نشسته بودیم و سعی مردم را تماشا میکردیم وسرخوش از سفری آسمانی توی آسمان بودیم. ناگهان چیزی توجه مرا جلب کرد؛ میان آن همه لباس سفید پرچم فلسطین و نام غزه پشت لباس 2 نفر. به زحمت 11 سال داشت، اما به مرد پختهای میمانست. در نگاهش چیزی بود که تمام وجودم را لرزاند. درنگاهش هم امید بود، هم یاس، معصومیت کودکانه بود و اقتدار مردانه و هزار چیز دیگر که نمیدانم چیست، اما هنوز هم وقتی فکرش را میکنم وجودم را میلرزاند.
حالا هر روز وقتی جنازههای خونین مردم فلسطین را میبینم، با خودم میگویم: نکند آن نگاه هم...
ملامت کشید و ماند
سید جواد اشکذری در «مشهد تئاتر» در تجلیل از استاد رضا صابری، چهره ماندگار تئاتر خراسان نوشته است: او 4 دهه درمسیر تئاتر پرطمطراق مشهد و کشور گام برداشته و تاریخ تئاتر شهرمان را خوب حفظ است. او سالها در مشهد مانده و بدون هیچ خستگی فعالیت میکند وهیچ وقت مجذوب چراغهای ملون تئاتر پایتخت نشده است. او ماند. ملامت کشید، ماند. حمایت ندید، ماند. مشکلات را با جان خرید و بازهم ماند و با چندین دهه فعالیت هنوز از پا نیفتاده است.
او از غربت این هنرمند در شهرش نیز نوشته و افزوده است: او در شهر خود هنوز غریب مانده است. هنوز یادمان نمیآید که آثار او مروری شده باشد. هنوز یادمان نمیآید از او تقدیر و تجلیلی به عمل آمده باشد، هنوزیادمان نمیآید در نشست تخصصی از اندیشهها و علم او استفاده شده باشد و هنوز... بگذریم و حالا یک سوال. چرا؟
زودتر برگردد
پروانه بهزادی آزاد، نویسنده وبلاگ «راهی بزن که آهی» از زبان کودکی که منتظر پدرش مانده رباعی زیبایی سروده که خواندنی است:
من منتظرم که او دگر برگردد
ای کاش همین لحظه پدر برگردد
از اول صبح از خدا میخواهم
شب از سر کار زودتر برگردد
آرش شفاعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: