حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کمیسر با این که بسیار خسته بود اما خیلی زود خودش را آماده کرد و با سرعت به طرف خیابان یلین که خیابان اشرافینشین در غرب شهر بود حرکت کرد. ساعت درست 30/22 بود که کمیسر خودرواش را در جلوی ساختمان 707 متوقف کرد. مرگ مشکوک پیرزن در طبقه پنجم این ساختمان رخ داده بود. ساختمان 707 یک ساختمان 12 طبقه بود. در هر طبقه دو آپارتمان قرار داشت که درهای آنها روبهروی هم باز میشد. این ساختمان کاملا نوساز بود که با سنگهای گرانیت بسیار قیمتی تزئین شده بود.
کمیسر پس از این که از خودرواش پیاده شد نگاهی به ساختمان و ساختمانهای مجاور انداخت و آنگاه به آرامی وارد ساختمان شد و با راهنمایی یکی از ماموران به طبقه پنجم رفت.
در مقابل آپارتمان که حادثه رخ داده بود یک مامور اونیفورمپوش پلیس ایستاده بود و بدقت رفت و آمدها به داخل آپارتمان را کنترل میکرد. او با دیدن کمیسر احترام نظامی گذاشت و او را به داخل آپارتمان هدایت کرد.
سروان لوتر افسر تحقیق کلانتری با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از یک سلام و احوالپرسی گرم گزارش داد:
ساعت حدود 21 بود. زن جوانی که خودش را نانسی فاراسا معرفی میکرد با کلانتری تماس گرفت و در حالی که بشدت اشک میریخت اظهار کردکه خانم سوزان هاردنینگ در داخل وان حمام دچار خفگی شده و جان سپرده است.
وی که به سختی سخن می گفت؛ افزود: من پرستار خانم سوزان هستم. و الان وقتی وارد آپارتمان شدم متوجه این امر گردیدم.
با اعلام این گزارش بلافاصله به گشتیها خبر دادیم. گشت 4 ما زودتر از بقیه در محل حاضر و اعلام کرد که جسد خانم سوزان هاردنینگ در وان حمام غوطهور است.
با تایید ماموران گشت ما هم سریعا خود را به اینجا رساندیم و تحقیقات را شروع کردیم.
سروان لوتر یادآور شد: خانم سوزان هاردنینگ سه سال پیش همسرش جورج هاردنینگ را از دست داد. او چند ماه پیش پس از فروش خانه ویلایی بزرگش به این آپارتمان نقل مکان و در اینجا سکنا گزید و 3 ماه پیش نانسی را برای پرستاری استخدام کرد.
خانم هاردنینگ زن ثروتمندی بود که از شوهرش ارثیه هنگفتی به وی رسیده بود. او 2 پسر دارد که هر دو در ایالت دیگری زندگی میکنند و در حال حاضر هم از مرگ مادرشان اطلاع ندارند.
همانگونه که ما در تحقیقات اولیه متوجه شدیم. پیرزن بسیار عصبی و تندخویی بود و رفت و آمد زیادی هم نداشته است. ضمن این که بسیار هم حسابگر بوده است.
سروان لوتر افزود: گویا امشب هم در غیاب پرستارش به حمام میرود. و در وان حمام دچار حادثه شده و جان میسپارد. که البته هنوز تحقیقات به پایان نرسیده است و ماموران تشخیص هویت و دیگر همکاران در حال تحقیق و بررسی هستند که آیا پیرزن دچار خفگی شده و براثر حمله قلبی جان سپرده است. یا نه.
کمیسر از او چند سوال کرد و آنگاه به حمام و جایی که جسد پیرزن افتاده بود رفت. جسد پیرزن هنوز داخل وان بود. البته با دستور افسر تحقیق کلانتری آب وان خالی شده بود وملحفهای سفید روی پیرزن پوشیده شده بود. کمیسر آرام ملحفه را از روی صورت پیرزن کنار زد. چهره پیرزن کاملا کبود شده بود. چشمان او بسته و موهایش هنوز خیس بودند. هیچگونه آثار جراحتی برروی صورت پیرزن دیده نمیشد. اما آثار باریکی که کبود رنگ بود برروی گلوی او مشهود بود.
کمیسر پس از این که جسد را وارسی کرد از سروان لوتر درخصوص نظریه اولیه نماینده پزشکی قانونی پرسید. وی جواب داد: دکتر مارکو زمان مرگ پیرزن را در این ساعت 30/18 تا 00/19 ذکر کرده است.
کمیسر از او پرسید: زمانی که به محل حادثه رسیدید، جسد پیرزن چگونه داخل وان بود؟
سروان جواب داد: داخل وان پر از آب گرم بود. پیرزن بیچاره رو به صورت داخل وان بود. شیر آب هم چنان باز بود و آب با فشار به داخل وان میریخت. صحنه وحشتناکی بود. ما بلافاصله اقدامات اولیه را آغاز کردیم.
البته صحنه کاملا تحت کنترل در آمده و برای این که همکاران و نماینده پزشکی قانونی تحقیقات خود را انجام دهند مجبور شدیم آب وان را خالی کنیم.
کمیسر از او تشکر کرد و به بازرسی از داخل آپارتمان پرداخت. هیچگونه آثار بهم ریختگی و آشفتگی در داخل خانه دیده نمیشد. همه چیز به ظاهر مرتب و منظم بود. در اتاق خواب پیرزن تخت او بهم ریخته بود. لباس خواب او بر روی تخت بود و در کنار میز کوچک تخت، قوطی قرص آرامبخش، عینک طبی، مجله، گوشی تلفن و یک تنگ آب و لیوان نیمه خالی دیده میشد. در کمد دیواری اتاق خواب هم نیمه باز بود. اما اثر بهم ریختگی دیده نمیشد. بقیه فضای آپارتمان نیز کاملا مرتب و منظم بود.
کمیسر پس از بازرسی از زوایای مختلف آپارتمان به سراغ نانسی فاراسا پرستار پیرزن رفت. نانسی که گونههایش کاملا برافروخته شده بود و صدایش آشکارا میلرزید، با لحن لرزانی به کمیسر گفت: بعد از این که ساعت 7 شب شام خانم و قرصهایش را دادم چون نامزدم به سراغم آمده بود تا شام را بیرون برویم از او اجازه خواستم که دو ساعتی وی را تنها بگذارم. خانم هم که همیشه غر میزد و عصبی میشد، با هزار منت گذاشتن قبول کرد. زمانی که ایشان را ترک میکردم مشغول تماشای تلویزیون بود، به خاطر این که بهم اجازه داد، او را بوسیدم که از این کارم بسیار خوشش آمد و با خنده گفت: پول شامتون با من. بعد هم با دریک از خانه خارج شدم. درست ساعت 9 شب بود که برگشتیم. خانم سوزان به نظم بخصوص قول و قرار خیلی پایبند بود و میدانستم که اگر دیر کنم جاروجنجال راه میاندازد. خلاصه دریک جلوی خانه پیادهام کرد و رفت.
وقتی وارد آپارتمان شدم، فکر کردم خانم خواب است. او عادت داشت خیلی زود بر روی تخت دراز بکشد و مجله بخواند و بعد هم بخوابد.اما وقتی وارد سالن شدم با کمال تعجب دیدم تلویزیون روشن است. خیلی برایم عجیب بود تا آن زمان سابقه نداشت خانم بدون این که تلویزیون را خاموش کند به اتاق خوابش برود. در همان حال صدای باز بودن شیر آب را شنیدم. با عجله به طرف حمام رفتم. گوش دادم. شیر حمام باز بود. چند بار به در زدم پرسیدم خانم شما هستید؟ چون صدایی نشنیدم در را آرام باز کردم و ناگهان چشمم به جسد خانم افتاد که در داخل وان غوطهور بود. در همان حال تمام بدنم شروع به لرزیدن کرد. تا لحظاتی قدرت هیچ کاری را نداشتم. بعد از این که به خودم آمدم. سراسیمه شیر آب را بستم و به کمک خانم رفتم. اما کاری از من ساخته نبود. سوزان بیچاره جان به جان آفرین تسلیم کرده بود. او موقع حمام کردن دچار حادثه و خفه شده بود.
وحشت زده برگشتم. همسایهها را صدا زدم بعد هم موضوع را به کلانتری اطلاع دادم.
وی افزود: خانم سوزان با این که بسیار عصبی و تندخو بود، اما قلبی رئوف داشت و به من بسیار محبت میکرد و حالا قبول مرگ او برای من بسیار سخت و دردناک است.
نانسی یادآور شد: خانم سوزان اصولا ترجیح میداد تنها باشد. او از رفت و آمد زیاد بدش میآمد و کمتر کسی به خانهاش میآمد. البته گاه گاه خواهرش الیزابت سری به او میزد. اما اصولا تنها بود.
نانسی همچنین گفت: خانم سوزان این اواخر شدیدا افسرده و غمگین شده بود و خیلی زود از کوره در میرفت. دائم بهانه میگرفت و حالات عصبی داشت. اما با این حال نسبت به من بسیار مهربان بود و حتی گاهی هم ابراز علاقه میکرد.
نانسی افزود: من به خاطر این حادثه هرگز خودم را نمیبخشم. شاید اگر از خانه بیرون نمیرفتم این اتفاق نمیافتاد و خانم سوزان الان زنده بود.
کمیسر از او پرسید: سوزان راجع به رفتن حمام قبلا چیزی به شما گفت؟
نانسی با قاطعیت پاسخ داد: نه. همانطور که عرض کردم موقعی که من اورا ترک کردم وی در حال تماشای تلویزیون بود.
در همان حال که کمیسر در حال بازجویی از نانسی بود مردجوانی که کاپشن چرمی به تن داشت وارد آپارتمان شد و مستقیم به سراغ نانسی آمد و گفت: نانسی بسیار متاسفم واقعا دردناک است.
نانسی صورتش را در میان دستانش گرفت و شروع به گریه کرد. کمیسر نگاهی به مرد جوان انداخت و ضمن توضیح ماجرای مرگ سوزان از او پرسید: شما نسبتی با سوزان دارید؟
مرد جوان نفس عمیقی کشید و جواب داد: من نامزد نانسی هستم. دقایقی پیش او به من زنگ زد و از من خواست فورا خودم را به اینجا برسانم. او گفت: که سوزان بیچاره داخل وان حمام خفه شده است.
کمیسر به او گفت: مگر شام پیش نانسی نبودید!
مرد جوان آرام پاسخ داد: بله. ما بعد از صرف شام، ساعت 9 شب نانسی را جلوی ساختمان پیاده کردم و رفتم. از هیچ چیز خبر نداشتم. تا این که دقایقی پیش تماس گرفت و ماجرا را گفت و من هم خودم را به اینجا رساندم.
کمیسر چند سوال از او کرد و سپس به سراغ همسایهها رفت و به بازجویی از آنها پرداخت. هیچکدام از همسایهها مورد مشکوکی را ندیده بود. همه متفقالقول اظهار داشتند که سوزان همواره تنها بوده. تنها پرستار او نانسی همدم او بوده است.
بیل نگهبان ساختمان هم با صراحت اعلام کرد که هیچ غریبهای امروز وارد ساختمان نشده است. او تایید کرد که ساعت حدود 7 شب دریک نامزد نانسی وارد ساختمان شده و دقایقی بعد با نانسی ساختمان را ترک کرده و ساعت 9 شب نانسی تنها برگشته است و لحظاتی بعد خبر مرگ پیرزن را اطلاع داده است.
کمیسر پس از انجام تحقیقات پیرامون مرگ مشکوک سوزان، آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر به دقت مرور کرد و آنگاه رو به سروان لوتر گفت:
پیرزن به قتل رسیده است و قاتل او هم کسی جز نانسی و نامزدش دریک نیستند.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید که اولا پیرزن به قتل رسیده است و ثانیا نانسی و نامزداش قاتل هستند.
اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....