پیشینه زندگی جنایتکار
والدین جان های که عضو «انجمن اخوت» بودند در تربیت فرزندشان بسیار سختگیر بودند. جان به واسطه استعدادی که از خود نشان داد از دبیرستانی واقع در ویکفیلد بورس تحصیلی دریافت کرد. او همچنین موفق شد بورسی دیگر از کلیسای جامع شهر ویکفیلد بهعنوان خواننده سرودهای کلیسایی دریافت کند.
بعدها جان به عنوان فروشنده مشغول به کار شد. او بیانی شیوا داشت و بسیار جذاب لباس میپوشید. در سال 1934 با دختری به نام بئاتریس هامر ازدواج کرد، اما هنگامی که در ماه نوامبر همان سال جان های به جرم کلاهبرداری دستگیر شد همسرش از او طلاق گرفت. در سالهای بعد نیز جان های با خلافکاریهای گوناگون زندگیاش را گذراند. در سال 1936 نزد تاجری به نام و.د. مکسوان به عنوان منشی و راننده مشغول به کار شد. یک سال بعد باز به جرم کلاهبرداری به4سال زندان محکوم شد. با شروع جنگ جهانی دوم بسیاری از زندانیانی که جرمی غیر از قتل داشتند موقتا آزاد شدند. بدین ترتیب جان های نیز در سال 1940 آزاد شد. اما او پس از رهایی از زندان دوباره کلاهبرداریهای کوچکش را از سر گرفت. با درآمدهایی که از این راه به دست آورد حتی قادر شد در سال 1943 در هتل آنسلوکورت لندن که هتلی مجلل بود اقامت دائمی داشته باشد.
قتلها
در سال 1944 جان های اتاق کار کوچکی در زیرزمین ساختمانی واقع در منطقه کنزینگتون لندن اجاره کرد. او در آنجا ظاهرا روی ابداعاتش مشغول به کار بود. در 9 سپتامبر 1944 وی دونالد مکسوان را که پسر صاحبکار سابقش بود، به اتاق کارش کشاند و او را در آنجا به قتل رساند. جان های قبلا مقدمات قتل را به خوبی فراهم کرده بود.
بعد از این که با ضرباتی قربانیاش را بیهوش کرد جسمش را در وانی که در آن اسیدگوگرد ریخته بود حل کرد و از بین برد. بعد اسیدگوگرد را در آب فاضلاب زیرزمین ریخت. او تهمانده جسد قربانیاش را که در اسید حل نشده بود در حیاط پشت ساختمان پخش کرد. پس از آن داراییهای دونالد مکسوان را با اسناد جعلی تصاحب کرد.
والدین دونالد مکسوان پس از مدتی از ناپدید شدن ناگهانی پسرشان نگران شدند. جان های به آنها گفت که پسرشان خود را پنهان کرده تا از خدمت سربازی بگریزد و بدین ترتیب آنها آرام شدند. آقا و خانم مکسوان حرف جان های را کاملا باور کردند و حتی دعوت او را به اتاق کارش پذیرفتند. در آنجا جان های در سال1945 آن دو را نیز به همان روشی که پسرشان را به قتل رسانده بود به قتل رساند و از بین برد. بعد با جعل دستخط آنها نامههایی را خطاب به کارمندان، بستگان و دوستان خانواده مکسوآن نوشت. در این نامهها آمده بود، آنها به کشور دوری کوچ کرده و کلیه امور مالی و تجاریشان را به جان های محول کردهاند. بدین طریق جان های تمام داراییهای این خانواده را که ثروت قابل توجهی میشد، تصاحب کرد، اما مدتی بعد همه آن را در بازی قمار باخت.
از همین رو جان های باز به پول احتیاج پیدا کرد و یک زوج بازنشسته و متمول، دکتر آرچیبالد و روزالی هندرسون قربانیان بعدیاش را یافت. خانواده هندرسون در آگوست سال 1947 خانهای را در «لدبروک گراو» برای فروش گذاشته بودند. جان های مذاکراتی را با آنها برای خرید خانه آغاز کرد و سرانجام به دروغ به آنها گفت که چون یکی از معاملات تجاریاش بتازگی با عدم موفقیت همراه بوده قادر به خرید فوری خانه نمیباشد. میان جان های و هندرسونها رابطهای دوستانه شکل گرفت. بنابر این او موفق شد در 12 فوریه 1948 دکتر آرچیبالد هندرسون را نیز به اتاق کارش بکشاند. در آنجا جان های ابتدا قربانیاش را با شلیک گلولهای به سرش به قتل رساند و سپس جسد او را نیز در وانی که با اسیدگوگرد پر کرده بود حل کرد و از بین برد. سپس نزد روزالی هندرسون رفت و به او گفت که شوهرش حال خوشی ندارد و از او خواسته که روزالی را پیشش ببرد. روزالی هندرسون همراه جان های به اتاق کارش رفت و به همان شکل جانش را از دست داد. در این قتلها نیز او مقامات مسوول، بستگان و دوستان هندرسونها را با اطلاعات جعلی فریب میدهد و صاحب ثروت قابل توجه این زوج میشود. او این بار نیز این ثروت را در بازی قمار میبازد.
در سال 1948 جان های بسیار مقروض است و به دنبال قربانی جدیدی میگردد. او این قربانی را در رستوران هتل آنسلوکورت که در آن اقامت دارد مییابد. او در آنجا هنگام صرف غذا به کرات بیوه بازنشسته و متمولی به نام هنریتا دوراند دکان را ملاقات میکند. این خانم 69 ساله گمان میکند جان های تاجر است. خانم سالخورده ایدهای دارد. وی قصد دارد ناخنهای مصنوعی تولید کند و از جان های که به تصورش فروشندهای موفق است میخواهد بازاریابی و تبلیغ محصولش را به عهده بگیرد. جان های به او پیشنهاد میدهد به اتاق کارش بیاید تا با هم بیشتر راجع به این ایده گفتگو کنند و بدین ترتیب در 18 فوریه 1949 او را به آنجا میکشاند. مثل قتلهای سابقش جان های از پشت سر گلولهای به مغز قربانیاش شلیک میکند و سپس جسدش را در وان اسید حل میکند. بعدها او در اعترافاتش میگوید که کارش آنقدر سخت بوده و طول کشیده که مجبور شد به خودش استراحت کوتاهی بدهد تا غذایی بخورد.
کشف جنایتکار پلید
این آخرین جنایت پول چندان زیادی نصیب جان های نکرد. او تنها توانست با این پول چند مورد از بدهیهایش را تسویه کند. به همین دلیل مدام مترصد یافتن قربانیهای جدید بود. علاوه بر این واقعیت که ناپدید شدن هنریتا دوراند دکان با محل اقامتش در هتل آنسلوکورت ارتباط تنگاتنگی دارد باعث نگرانیاش میشد. برای این که کسی از او درباره هنریتا دوراند دکان سوال نکند خودش پیشدستی کرد و سراغ دوستش کنستانس لین، که او نیز زن بازنشستهای بود که در همان هتل اقامت داشت، رفت و از او درباره هنریتا جویا شد. کنستانس لین به او پاسخ داد که شکی ندارد هنریتا با او به اتاق کارش رفته بود. جان های که انتظار چنین چیزی را نداشت منکر آن میشود. صبح روز بعد جان های دوباره از کنستانس لین درباره دوستش میپرسد. لین به او میگوید که هنریتا هنوز پیدا نشده و به همین دلیل او قصد دارد به اداره پلیس برود و خبر ناپدید شدن دوستش را به آنها بدهد. جان های به کنستانس لین میگوید که وی نیز مایل است همراهش به اداره پلیس برود تا از آنها بخواهد برای پیدا کردن زن گمشده اقدامی بکنند.
در اداره پلیس نظر یکی از ماموران به جان های جلب شد و اطلاعاتی را که راجع به او وجود داشت بررسی کرد. سوءسابقه جان های پلیس را نسبت به او مظنون کرد و سبب شد در تاریخ28 فوریه 1949 از او بازجویی کنند. جان های در ابتدا هرگونه ارتباطش را با ناپدید شدن خانم هنریتا دوراند دکان انکار کرد. پلیس اتاق کار و اتاقش را در هتل تفتیش کرد. آنها در اتاق کارش بقایای رعبانگیز هنریتا دوراند دکان را که برای تشخیص هویت آن زن کفایت میکرد پیدا کردند. علاوه بر چند کیلو گوشت و چربی انسانی که در پشت ساختمان به طور پراکنده دفن شده بود پلیس استخوان پایی را که تا حدودی متلاشی شده بود کشف کرد.
در بررسیها مشخص شد که آن استخوان یافت شده متعلق به یک شخص مونث بوده است. علاوه بر این دستکش هنریتا دوراند دکان پیدا شد و نیز دندانهای مصنوعی و سنگهای کیسه صفرایش که اسید نتوانسته بود آنها را در خود کاملا حل کند.
جان های آدم چندان محتاط و دقیقی نبود. او در اتاق کار و اتاق هتلش آثار جرم واضحی به جا گذاشته بود. پلیس همچنین دفتر یادداشتهای روزانهاش را نیز یافت که در آن خیلی کوتاه به قتلهایش اشاره کرده بود. علاوه بر این در اتاق کارش تعدادی از وسایل خانواده مکسوان را نیز پیدا کرد.
محاکمه و مجازات
هنگامی که جان های با کشفهای پیدرپی پلیس مواجه شد به قتل هنریتا دوراند دکان و حل کردن جسدش در وان اسیدی اعتراف کرد. البته وی بر این عقیده بود که چنانچه جسدی وجود نداشته باشد پلیس نخواهد نتوانست قتلی را در مورد او به اثبات برساند. ظاهرا جان های با تفسیر تحتالفظی قانون دچار اشتباه شده بود.
او متهم به قتل هنریتا دوراند دکان شد و در 18 جولای 1949 در مقابل دادگاه قرار گرفت. قاضی دادگاه، تراورز هامفری و دادستان، سرهنری شاوکراس نام داشتند. وکیل تسخیری او نیز مردی بود به نام دیوید مکسول. جان های تلاش میکرد خودش را بیمار روانی بنمایاند، تا به جای رفتن به زندان او را به بیمارستان روانی منتقل کنند، یعنی جایی که فرار از آنجا برایش بسیار آسانتر بود. در شرح و تفصیلهای دقیق و طولانیاش در دادگاه اظهار کرد که عاشق خون است و مدعی شد از هر کدام از قربانیهایش، پیش از آن که جسدهایشان را به اسید بسپارد، یک لیوان خون نوشیده است. به علاوه مثل بیماران روانی حرف میزد و رفتار میکرد. گزارش پزشکی قانونی اگرچه در جان های بیماری روانی را تایید کرد، با این وجود دادگاه به این نتیجه رسید که جان های از نادرستی اعمالش آگاه بوده و بدین ترتیب از نظر قانونی دارای عقل سالم و کافی بوده است. جان های به دلیل ارتکاب به قتل به مرگ محکوم شد.
هنگامی که او در زندان منتظر اعدام بود، خاطرات وحشتناکی را به رشته تحریر درآورد و در این خاطرات مدعی شد که تربیت سختگیرانه و متعصبانه والدینش سبب شده بود که وی به این گونه اعمال سوق داده شود. با این همه تصور میشود که جان های با نوشتن این خاطرات همواره سعی داشته خودش را بیمار روانی جا بزند تا او را به بیمارستان روانی منتقل کنند.
سرانجام در 10 آگوست 1949 جان های در زندان واندزوورس واقع در جنوب لندن به دار مجازات آویخته شد.
حاشیه
به دلیل علاقه بیش از حد انگلیسیها به این گونه مسائل روزنامههای آنجا از این قضیه نهایت سود را بردند و به رکوردهای تازهای در تیراژ دست یافتند. در گزارشات فراوان و اغلب غیرکارشناسانه این روزنامهها به جان های لقب «خونآشام لندن» و «قاتل وان اسیدی» دادند.
جان های را اغلب با قاتل سریالی فرانسوی، مارسل پتیو مقایسه میکنند. علاوه بر این، بعید نیست که جان های درباره جنایات جورج سارت ساریانی، که در سال 1925 یعنی حدود دو دهه پیش از او به همین شیوه اجساد قربانیانش را از بین میبرد، شنیده یا خوانده بود.
ترجمه از منابع مختلف
فرهاد محمدی