در برخی موارد و در خصوص پزشکانی که صاحبنام هستند، مطب معمولا شلوغ است. اما در حالت دوم شما که بعد از مثلا دو هفته، بعد از کلی اصرار و خواهش بالاخره بین مریض وقتی گرفتهاید، وارد مطبی میشوید که جز خودتان، منشی و یکی دو بیمار دیگر، کسی حضور ندارد.
خب این یعنی بازارگرمی! یعنی باید بازارگرمی شود و شما فکر کنید که این پزشک سرش شلوغ است و منشی برایتان ادا و اصول دربیاورد تا شما بیشتر ترغیب شوید. این یعنی پزشک خوب پزشکی است که سرش خیلی شلوغ است و حتی اگر با آن همه مریض تنها چند دقیقه برایتان وقت بگذارد، شفا مییابید....
البته این همه ماجرا نیست، یک سر موضوع هم به خودمان برمیگردد. جملهای هست که میگوید، اگر به ما بگویند در آسمان یک میلیارد و 304 میلیون و 742 ستاره وجود دارد، مسلما باور میکنیم، اما اگر در پارکی ببینیم که روی نیمکتی نوشته شده، دست نزنید؛ رنگی میشوید، حتما با دست امتحان میکنیم.در واقع ما برای انتخاب پزشکمان تقریبا از همین اصل روانشناسی استفاده میکنیم، سراغ پزشکی میرویم که مطب شیک و تمیزی داشته باشد، سرش شلوغ باشد، منشی برایمان ناز کند، دست کم 6 5 ساعت منتظر بمانیم تا وارد اتاق پزشک شویم و از همه بدتر ویزیتی شویم که پزشک حتی یکبار هم سرش را بالا نیاورده و در مجموع چند دقیقه حرفهایمان را با اشاره سر و به نشانه عجله داشتن گوش کند، نسخه بنویسد و بگذارد کف دستمان. ما اینجوری هستیم.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)