حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اولین باری که از یک مراسم راهپیمایی تصویربرداری کردم سال 56 و راهپیمایی 50 نفر از زنان بود. آنها از جلوی نرجسیه (واقع در خیابان خسروی نو) به طرف میدان شهدا در حرکت بودند. خواهرم هم جزو این زنان بود و من از این طریق از راهپیمایی مطلع شدم. آن زمان اختناق زیادی بود و کسی جرات نمیکرد از چنین مراسمی تصویربرداری کند. رهبر معظم انقلاب تاکید داشتند که تصاویر مبارزههای مردم به عنوان سند ثبت و ضبط شود. ایشان میگفتند ما میتوانیم بعدها این تصاویر را به دادگاههای بینالمللی ارائه دهیم.
ثبت مبارزه مردم مشهد
بیش از 7 ساعت از وقایع انقلاب در مشهد تصویربرداری کردهام. آن موقع تصویربرداری مشکلات زیادی داشت. هر 3 دقیقه یک بار باید فیلم را عوض میکردم. باتری دوربین زود تمام میشد. فیلمها را برای چاپ باید به فرانسه میفرستادم و یک ماه منتظر میماندم تا فیلمها برگردند. مسیر یک راهپیمایی را چندین بار از اول تا آخر میدویدم و به بلندی میرفتم تا صحنهای را از دست ندهم. وقتی من تصویر میگرفتم برخی از مردم انقلابی معترض میشدند و حق هم داشتند، چون میترسیدند این تصاویرها به عنوان سند دست ساواک بیفتد. بعضیها هم مشکوک بودند که شاید من دستنشانده ساواک باشم. این مشکل را با شهید هاشمینژاد مطرح کردم. ایشان گفتند من در زمان سخنرانیهای بعد از راهپیمایی در یک بلندی میایستم و تو هم بیا پهلوی من بایست و تصویربرداری کن. مردم که این صحنه را ببینند میفهمند که تو از ما هستی. از آن روز به بعد به من اعتراضی نمیشد و راحتتر تصویر میگرفتم.
همه فیلمهایی را که هماکنون از صداوسیما درباره اتفاقات انقلاب در مشهد پخش میشود، من ثبت و ضبط کردهام. بعد از اربعین حسینی یعنی اوایل بهمنماه دوربین تلویزیون مشهد هم به میان مردم آمد. در آن روزها تلویزیون با انقلابیون اعلام همبستگی کرد.
در روز 12 بهمن که مصادف با ورود امام به خاک کشور بود، برای اولین بار فیلمهای من در یک مراسم رسمی نمایش داده شد. روحانیت مبارز از دهم تا دوازدهم بهمنماه در اعتراض به بسته شدن فرودگاه توسط «بختیار» در صحن «امام» حرم حضرت امام رضا(ع) متحصن شده بودند. آن شب فیلمها را برای متحصنان نمایش دادیم.
تکرار فاجعه مدرسه فیضیه قم در مشهد
روز 16 شعبان سال 57 مراسم تشییع جنازه مرحوم کافی در مشهد برگزار شد. ایشان در مسیر تهران مشهد تصادف کرده بودند، اما برخی میگفتند این تصادف سوءقصد بوده است. آن سال حضرت امام اعلام کرده بودند که جشن نیمه شعبان برگزار نشود. تشییع جنازه مرحوم کافی حال و هوای معترضانهای داشت. مردم از فلکه (میدان) دروازه قوچان به سمت حرم جنازه را تشییع میکردند و پلیس هم پشت سر جنازه میآمد. وقتی به نزدیک حرم رسیدیم دیدیم که رژیم به مناسبت نیمه شعبان از ستونهای چراغ برق پرچمهای سهرنگ آویز کرده است. جوانها وقتی به آنجا رسیدند یکی یکی پرچمها را کندند و به زمین انداختند. مردم حاضر در مراسم تشییع جنازه همه پرچمهای بین حرم و خیابان تهران( امام رضای فعلی) را کندند. پلیس که این صحنه را دید با نیروهای ضربت وارد عمل شد و گاز اشکآور زد. گروه ضربت به مدرسه نواب(یکی از مدارس علمیه مشهد) مشهد حمله کرد و فاجعه مدرسه فیضیه قم را در مشهد نیز تکرار کرد. آن روز تعدادی از طلبهها مجروح شدند و بعد هم مدرسه سه چهار هفتهای تعطیل شد.
سه ضلع مثلث طلایی مدیریت انقلاب در مشهد
حضرت آیتالله خامنهای، حضرت آیتالله واعظ طبسی و شهید هاشمینژاد سه ضلع مثلث طلایی مدیریت انقلاب در مشهد بودند. این سه بزرگوار قدرت مدیریت بالایی داشتند و به همین خاطر انقلاب در مشهد کمترین خسارت و بالاترین بازدهی را نسبت به جاهای دیگر داشت.
مشهد زودتر شاه را واژگون کرد
در شب عاشورا مصادف با 19 آذر سال 57 هیچ مجسمهای از شاه و رضاشاه در مشهد باقی نمانده بود. مشهد زودتر از شهرهای دیگر مجسمههای شاه را واژگون کرد. اولین مجسمه شاه در آبانماه سرنگون شد. کارکنان شرکت نفت در میدان سعدآباد (تختی فعلی) تحصن کردند و هاشمینژاد برای آنها سخنرانی کرد. آنها مجسمه شاه را سرنگون کردند و آن را با حقارت تمام در خیابان کشیدند.
در میدان شهدای سابق مجسمه عظیمی از رضاشاه نصب شده بود و به همین خاطر آن زمان به آنجا «میدان مجسمه» میگفتند. این مجسمه در شب تاسوعا واژگون شد. پایه مجسمه اینقدر قوی بود که بعد از انقلاب نتوانستند به راحتی آن را از ریشه دربیاورند. چند بار دورش را کندند و پایهاش را آتش زدند تا بالاخره از جا درآمد. مردم معترض در شب تاسوعا مجسمههای فلکه تقیآباد (شریعتی فعلی)، هنرستان رضاشاه سابق واقع در نخریسی و بیمارستان شهناز (قائم فعلی) را واژگون کردند. روی یک کوهی در اطراف کوهسنگی یک تاجی ساخته بودند که شبها روشن میشد. مردم آن را هم پایین آوردند.
شکسته شدن خط قرمزها در عاشورا
این جسارت و جرات به راهپیمایی روز تاسوعا برمیگشت. آن شب در خاتمه راهپیمایی رهبر معظم انقلاب و شهید هاشمینژاد با خروش بالایی برای مردم صحبت کردند. حضرت آیتالله واعظ طبسی نیز قطعنامهای را خواندند.
در روز عاشور خط قرمزها توسط امام شکسته شد. اوایل راهپیماییهای ما بدون کلام بود. فقط راه میرفتیم. هیچ کس حق شعار دادن نداشت. نظر امام این بود که گام به گام و پله پله جلو برویم. در راهپیماییها اگر یکهو حرف آخر را میزدیم سرکوب میشدیم. بعدها راهپیماییها با پلاکارد شد. زنانی که در 17 دی 56 در مشهد راهپیمایی کردند، پلاکارد داشتند. پلاکاردی که روی آن نوشته شده بود: ما خواهان آزادی زنان مسلمان در بند هستیم.
اما در روز تاسوعا شعارها شدت گرفت و شعار «بگو مرگ بر شاه» در سطح شهر طنینانداز شد. مردم که شدت اختناق خفهشان کرده بود، با مشتهای گره کرده فریاد میزدند و پا به زمین میکوبیدند. این شعارها لرزه بر اندام رژیم و حکومت نظامی میانداخت. راهپیمایی روز تاسوعا اولین راهپیماییای بود که در خاتمه آن قطعنامه صادر شد. قطعنامه حرف دل مردم بود: «انقراض و زوال رژیم شاهنشاهی.» آن روز پایههای حکومت ستمشاهی لرزید. روز عاشور راهپیمایی با جمعیت بیشتری تکرار شد. شهید هاشمینژاد دوباره قطعنامه را خواندند و مردم با شعارهای «صحیح است، صحیح است» آن را تایید کردند.
اطلاعرسانی پررمز و راز با بوق و چراغ
ماجرای اطلاعرسانی در مشهد داستان جالبی داشت. مردم مشهد بین خودشان یک رمزی داشتند. وقتی حادثهای انقلابی اتفاق میافتاد، یک نفر چراغهای خودرویش را روشن میکرد، بقیه که نمیدانستند چه خبر شده بوق میزدند. بوق زدن یعنی این که ما نمیدانیم چه اتفاقی افتاده. آن خودرویی که چراغش را روشن کرده بود برای بقیه ماجرا را شرح میداد و آنها هم چراغهایشان را روشن میکردند. از این طریق در عرض 20 دقیقه تمام شهر مطلع میشدند. خودروها مردم پیاده را سوار میکردند و سر ماشینها کج میشد به طرف محل حادثه. این طوری همه مردم شهر به صحنه میآمدند.
اقدام وحشیانه رژیم در 23 آذر
در حادثه روز 23 آذر چماق به دستان رژیم ستمشاهی در اقدامی وحشیانه به کودکان بیپناه بیمارستان امام رضا(ع) (شاهرضای سابق) حمله کردند. در صبح روز 23 آذر گروهی از عوامل شاه پشت نردههای بیمارستان شعار«جاوید شاه» دادند و بعد در جنوبی بیمارستان را شکستند و به بخش اطفال حمله کردند. آنها ابتدا شیشه ماشینهای کارکنان و عیادتکنندگان بیمارستان را شکستند و کاپوتها را با سرنیزه پاره کردند. سپس و با تمام وقاحت و جلادی به بخش اطفال تیراندازی کردند. مسلسلها به کار افتادند و به سمت بیمارستان شلیک کردند. این مزدوران تمام وسایل بخش اطفال را درب و داغان کردند. در این حادثه 2 نوزاد 4 ماهه و 6 ماهه و محمدعلی منفرد که از حریم بیمارستان دفاع کرده بود، شهید شدند. بیمارستان جایی است که در اطرافش تابلوی «بوق زدن ممنوع» نصب میکنند. مریضهای بیمارستانی احتیاج به آرامش دارند. کودکان مظلومترین و بیپناهترین بیماران هستند که حتی توان واگویه کردن دردهای خود را هم ندارند و از تقاضای کمک هم عاجزند، اما این بخش هم مورد هجوم وحشیانه مزدوران رژیم شاه قرار گرفت. من شاهد بودم که یک پرستار وقتی میخواست یک نوزاد را در بغلش بگیرد میترسید سوزن سرم را که در دست بچه بود بکشد. تازه پرستارها جایی را نداشتند که بخواهند فرار کنند.
این همه کینه از پزشکان
کینه و نفرت دژخیمان به این نکته برمیگشت که دانشگاهیان و جامعه پزشکی با نیروهای انقلاب اعلام همبستگی کرده بودند. تا پیش از عاشورا اگر کسی در جدال به نظامیها مجروح میشد، بیمارستان بعضا او را پذیرش نمیکرد. یا این که یک نفر پیدا میشد و این مجروح مبارز را لو میداد. اما پس از راهپیمایی روز عاشورا پزشکان با مردم همگام شدند. یادم میآید که من را به اتاق عمل راه میدادند تا تصویربرداری کنم. حتی یکی از پزشکان برای من پروژکتور میگرفت. این همکاری خواری بود در چشم ساواکیها. ضمن این که جامعه پزشکی دفترچه بیمه ارتشیها را فاقد ارزش اعلام کرد. حتی بیمارستان ششم بهمن آن زمان بعد از واقعه حمله به «میدان ژاله» نامش را عوض کرد و گذاشت بیمارستان هفده شهریور.
نمایشگاه بیمارستان
مثلث طلایی مدیریت انقلاب در مشهد (رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله واعظ طبسی، شهید هاشمینژاد) از حادثه فجیع 23 آذر بهرهبرداری کردند. آن روز ارتش، بیمارستان را محاصره کرده بود. رهبر معظم انقلاب با آن که همه راهها بسته شده بود وارد صحنه شدند و خودشان را به بیمارستان رساندند. موج جمعیت به طرف بیمارستان به راه افتاده بود. روحانیت مبارز در بیمارستان تحصن کردند و آنجا بدل به یک پایگاهی برای نیروهای انقلاب شد. مردم شب و روز در آنجا مستقر شدند. جوانها شبها برای حفاظت از روحانیت و مردم مبارز نگهبانی میدادند. یک عده از مزدوران رژیم هم آنجا بودند. جوانهای انقلابی سر چوبهایشان پارچه سفید میبستند یا یکی از پاچههای شلوارشان را در جوراب میکردند تا از نیروهای حکومتی متمایز شوند و خودی با خودی درگیر نشود. مردم مشهد روزها برای بازدید از این جنایت به محل بیمارستان میآمدند. رهبر معظم انقلاب بعد از برگزاری نماز جماعت در مسجد بیمارستان سخنرانیهای پرشوری ایراد میکردند. مردم صبح تا شب در بیمارستان حاضر بودند و نماز ظهر و عصر در فضای وسیعی که در سمت چپ ورودی بیمارستان قرار داشت، اقامه میشد. بعدها این فضا مدتی برای اقامه نماز جمعه مشهد مورد استفاده قرار گرفت.
وقتی حضرت آیتالله خامنهای و سایر روحانیون و علمای طراز اول مشهد در بیمارستان حضور پیدا و از دانشگاهیان حمایت کردند، مردم خیلی دلگرم شدند. تعداد زیادی از مردم شهر در بیمارستان جمع شده بودند. مردم در خیابانهای داخل بیمارستان شعار میدادند. هر کس وارد بیمارستان میشد و این صحنهها را میدید و سخنرانیها را گوش میکرد، خشم و نفرتش از رژیم شاه بیشتر میشد. در واقع بیمارستان یک نمایشگاهی شده بود برای افشای وحشیگریهای رژیم طاغوت.
اعلام همبستگی کارکنان استانداری با مردم
در روز هفتم دیماه باز هم چراغ خودروها روشن شد. مردم باخبر شدند که کارکنان استانداری پلاکارد نوشتهاند و با انقلاب مردم اعلام همبستگی کردهاند. فرمانده حکومت نظامی استانداری را محاصره کرده بود تا مساله در نطفه خفه شود و اینها راهپیمایی نکنند. مردم با کارکنان استانداری که اعلام همبستگی کرده بودند شروع به راهپیمایی کردند و به سمت چهارراه شهدا و بیت حضرت آیتالله شیرازی به راه افتادند. این مساله برای استانداری خراسان خیلی گران تمام شد. آنها میدانستند اگر کارکنان استانداری هم به انقلاب بپیوندند معنیاش این است که یک استان سقوط کرده و از حکومت جدا شده است.
خونینترین روزهای مشهد
مردم به پاس قدردانی از کارکنان استانداری در روز نهم دیماه هم راهپیمایی کردند.
انگیزه دیگر این راهپیمایی پرشور چهلمین روز فاجعه هجوم به حرم امام رضا(ع) بود.
نهم دیماه از سوی حضرت امام عزای عمومی اعلام شده بود.
همه راهپیماییهای مردم به حرم امام رضا(ع) ختم میشد. اما این بار مردم از طرف حرم به سمت استانداری به راه افتادند. یعنی حرم مبدا راهپیمایی بود. مردم داخل استانداری شدند و در محوطه آنجا علیه رژیم شعار دادند.
من سوار ماشین بودم و روی چهارپایه صحنهها را ضبط میکردم. یکهو متوجه شدم که یک تانک، سه نفربر و یک جیپ وسط جمعیت است. مردم خوشحال شدند که نیروهای ارتشی به انقلاب پیوستهاند. آنها بالای تانک رفته بودند و تعدادشان آن قدر زیاد بود که تانک زیر پایشان دیده نمیشد. حتی چند نفر روی لوله تانک هم نشسته و عکس امام را جلوی لوله نصب کرده بودند. مردم اسلحهها را از نظامیان میگرفتند و به آنها گل و عکس امام میدادند. فرماندهان ارتش از این که تعدادی از سربازانشان به نیروهای مردمی پیوستند به خشم آمدند و کشتار گسترده مردم را در دستور کار قرار دادند.
روحانیون داخل استانداری رفته بودند و داشتند بلندگوها را نصب میکردند تا سخنرانی آغاز شود. به یکباره دیدیم یک هلیکوپتر بالای سرمان به پرواز درآمد و به سمت مردم آتش گشود. من پشت سرم را نگاه کردم و دیدم تعدادی تانک از سمت میدان تقیآباد (شریعتی فعلی) غرشکنان به سمت جمعیت میآیند. مردم پراکنده شدند و به خانههای اطراف پناه آوردند. عدهای به سمت بیمارستان امام رضا رفتند و از بالای نردهها به داخل پریدند. آنها نردههای فولادی را آنچنان تکان دادند که نردهها از ریشه با آجر کنده شده بود.
آنجا من یک پسربچه 8 ساله جسور و پردل و جرات را دیدم که یک پیت روغن حلبی 17 کیلویی را جلوی تانک گذاشت تا مانع حرکتش شود. به نظر من او شهید فهمیده دوران پیروزی انقلاب بود.
مردم انقلابی نردههایی را که از بیمارستان کنده بودند، جلوی مسیر تانکها میگذاشتند و راه آنها را سد میکردند. تانکها مسلسلوار شلیک میکردند و مردم بیگناه را به شهادت میرساندند. کفش و کلاه و چادری بود که روی آسفالت خیابان افتاده بود. مردم مجروحین حادثه را به بیمارستان میرساندند. من خودم را به بیمارستان رساندم و از پیکرهای شهدا تصویر گرفتم. همه تختهای بیمارستان از مجروحان پر شده بود. یک عده در راهروی طولانی بیمارستان روی زمین خوابیده بودند. شب به سردخانه رفتم و از شهیدان تصویربرداری کردم.
فاجعه دلخراش دهم دیماه
شب نهم بهمنماه آبستن حوادث زیادی بود که روز بعد بارور شد. مردم انقلابی مشهد در روز نهم بهمنماه 3 نفر از ارتشیها را به قتل رساندند و تا میدان شهدا روی زمین کشیدند و در آنجا به دار آویختند. ارتش شبهنگام این جنازهها را به پادگان منتقل کرد و در مراسم صبحگاه دهم دیماه آنها را به سربازان و درجهداران نشان داد و از این طریق احساساتشان را تحریک کرد. فرماندهان رژیم ستمشاهی از نیروهایشان خواستند که صبح روز دهم دیماه به صورت کارناوال مرگ در خیابانهای مشهد حرکت کنند و هر جا مردم را دیدند به رگبار ببندند. دهم دیماه یکشنبه خونین و «روز قتل عام مردم مشهد» نام گرفته است.اگر چه روزنامه آفتاب شرق تعداد شهیدان دهم دیماه را 2 نفر اعلام کرد و روزنامه کیهان تخمین زد که 500 نفر شهید و هزار نفر مجروح شدهاند. دهم دیماه رژیم نهایت وحشی گریاش را در مشهد به نمایش گذاشت. آنها داخل شهر میگشتند و هر جا مردم را میدیدند حتی در صف نان و نفت به رگبار میبستند. تعداد زیادی هم دستگیر و بازداشت شدند. روزنامه کیهان نهم و دهم دیماه را خونینترین روزهای انقلاب مشهد نامید. از دیگر پیامدهای روز نهم و دهم دیماه در مشهد استعفای استاندار خراسان (سپهبد صادق امیرعزیزی) بود که در تاریخ 14 دی مجبور به استعفا شد و مشهد را به مقصد تهران ترک کرد.
احسان رحیمزاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....