اگر فیلمی مثل «توفیق اجباری» از لایههای سطحی حواشی سینما مثل خاصیت دردسرهای شهرت یک ستاره سینما، به عنوان عاملی برای جذابیت استفاده میکند، فیلمسازی مثل جیرانی به سهگانه تراژیک و تلخی مثل «ستارهها» (با تاکید بر «ستاره میشود») میرسد که همزمانیاش با اتفاقی که برای یکی از بازیگران سینما رخ داد، باعث شد خود سینماییها جلوی اکرانش را بگیرند. در بین اینها میشود حدس زد مقصود بیضایی هم از پرداختن به سینما، بیشتر ارائه داستانش در یک بستر نمونه و تیپیک است تا دسترسی به امکانات و جذابیتهایی که ممکن است به این بهانه تماشاگر را به سالن بکشاند. یعنی او برای دوری از سوءتفاهم از عوالم سینما به عنوان محل اتفاق داستان خودش و بیان حرفهای خودش استفاده میکند.همانطور که خود میلانی میگوید، جای یک سوپراستار سینمایی میشد یک ورزشکار یا حتی یک سیاستمدار قهرمان اصلی فیلم باشد. ولی او خیلی راحت اعتراف میکند که آن وقت باید به هزار و یک جای دیگر جوابگو میبودیم. همیشه نیشتر زدن به خودیها خیلی راحتتر بوده تا غریبهها. به نظر میرسد اگر این اتفاق از روی ناچاری و نوعی رفع تکلیف برای پیداکردن سوژه، مکان، موقعیت داستانی مناسب و رهایی از به چالش کشیدن اقشار مختلف باشد، اولین کسانی که در آینده خیلی نزدیک با مشکل مواجه میشوند، خود سینماگران خواهند بود و بس.
2 ــ سوپراستار، حال و هوای فیلمهای قبلی میلانی را ندارد و حتی چرخش خیلی زیادی هم برایش به شمار میآید. در این فیلم نشانهای از زنهای بدبخت و توسری خور و چیزهایی مثل لزوم احقاق حقوق پایمال شدهشان نمیبینید. اتفاقا زنهای این فیلم ــ که البته خیلی هم سردرگم هستند و پایان درست و حسابی هم برایشان تدارک ندیده ــ خیلی معمولیاند؛ شیفته و شیدا و واله جناب سوپر استار شدهاند و حاضرند در این راه هرگونه توهین و تحقیری را تحمل کنند.
3 ــ تا اینجا همهاش شد حاشیه. درباره خود فیلم بعدا میشود بهتر و دقیقتر حرف زد. مثلا درباره حضور تعجب برانگیزش در بخش سینمای معناگرا یا جاده بیسرانجام و بیانتهایی که شهاب حـسینی در تیتراژ پایانی بیهدف در آن تخته گاز میرود و یکجورهایی با این پایان باز مثلا وجوه معناگرایی فیلم را تکمیل میکند و خیلی چیزهای دیگر.
جابر تواضعی