عمیقا به آینده نمی‌اندیشیم

چشم انداز جهان مدرن در آستانه پست مدرنیسم چه افق‌هایی را به نمایش گذاشته است. انسان امروز کجا ایستاده است و به راستی با گشوده شدن راه‌های نوینی که همگی مبتنی بر خلع آرمانها و ایده‌های کلی است و همه چیز و هر چیز تنها در خودش تعریف می‌شود انسان در معرض چه توفان‌هایی قرار گرفته است و اصولا شرایط پیشین، شرایط مدرنیسم فضای پوزیتویستی، فرد گرایی، امانیستی و ماتریالیستی با بشریت چه کرده است.
کد خبر: ۲۳۳۷۱۴

همچنین برای بشر این پرسش مطرح است که فضای نوین پست مدرن چه خبرهای خوشی داردشک داریم که نکند این گسیختن از گذشته، در واقع راهی برای فراموشی گذشته یا سرکوب گذشته باشد به عبارت دیگر ما در حال تکرار گذشته هستیم و نه فراتر رفتن از آن1 حیرت و تردید شاید مهمترین مشخصه نافرجامی و شکست انسان بی قرار امروز است. این که سودی از مدرنیسم نبرده و هم هیچ افقی روشن و امیدبخش در پست مدرنیسم نمی‌یابد و گسترش علم و فناوری وسیله‌ای شده است برای تعمیق بیماری تا بهبود آن. دیگر امکان آن نیست که توسعه را معادل پیشرفت خواند، گسترش علم و فناوری به نظر می‌رسد که به فرمان خود عمل می‌کند با نیرویی خودمختار که مستقل از ماست. این گسترش پاسخگوی تقاضاهای برخواسته از نیازهای انسانی نیست بلکه برعکس هویت انسانی - خواه اجتماعی خواه فردی - مدام در اثر نتایج و کاربردهای توسعه بی ثبات می‌شود.

می‌توانیم بگوییم که شرایط انسانی به صورتی درآمده است که باید مدام دنبال جریان انباشت اشیا تازه بدود.2 اینها همه آیا نتیجه عملی و تاریخی جنبش فکری کانت نیست، تئوری الگوی تفکر که کانت آنرا انقلاب کپرنیکی نامید و از سوی متفکرانی چون مونتسکیو، ولتر، ژان ژاک روسو و دیگران تقویت شد. براستی اندیشه ترقی این بود که قرار بود تاریخ به سمتی پیش رود که محصول آن آزادی و برابری استقلال فردی باشد.

لیوتارد در کارنامه‌ای که به مدرنیسم می‌دهد، می‌گوید: بعد از دو قرن با کسب آگاهی بیشتر متوجه شدیم که علایم مربوطه در جهتی متضاد حرکت می‌کند، نه لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی و نه مارکسیسم‌های جورواجور نتوانسته‌اند بی آنکه متهم به ارتکاب جنایت علیه انسان شوند پاک بیرون بیایند. فهم چرایی این فرآیند پیچیده برایلیوتارد هم به صورت سوالی مبهم درآمده است از نظر او نوعی تقدیر یا مقصدی غیر ارادی به سوی وضعیتی که مدام پیچیده‌تر می‌شود، درکار است.

به نظر می‌رسد که در برابر قید و بندهای تعقید، تحت مالکیت درآمدن، تبدیل به عدد شدن، مصنوعی شدن و جرح و تعدیل شدن یک یک اشیاء، نیاز به امنیت، هویت و شادابی (که از شرایط فوری ما به عنوان موجودات زنده و اجتماعی است) به امور نامربوطی تبدیل شده‌اند.

تمثیل زیبایلیوتارد در تبدیل شدن انسان امروز به موجودی کاریکاتوری، نهایی ترین و مناسب ترین تصور و تصویر انسان عهد مدرن است: در جهان علم و فناوری شبیه گالیورهایی شده ایم که گاه بسیار بزرگیم و گاه بسیار کوچک اما هرگز به اندازه نیستیم. در مقابل ندای پست مدرن به عنوان جهانی که در پروسه و پی پویی مدرنیسم از جایگاه انتقادی و با سلاح رهایی طلبی کم‌کم جا خوش می‌کند چه حسی را در انسان شگفت‌زده برمی انگیزد ‌چشم‌انداز چنین جهانی اگرچه نه در همه قابها که در بسیاری از جلوه‌ها و نمادها کماکان دل آزار و دردناک است.

فردریک جیمسون به عنوان اندیشمندی مارکسیست که تمام تئوری‌هایش را باد خزان پروسترویکا به یغما داده است داغدار عصر پست‌مدرن و منتقد روزگار بعد از مدرن است او در مبحث تاریخ و پست‌مدرنیسم می‌گوید: ما از اتصالی واقعی بین گذشته و اکنون بریده شده‌ایم. تصاویر ما از آینده حتی غیر واقعی‌تر است هیچ یک از تصاویر به‌هیچ وجه آینده قابل تکوینی را که ما بتوانیم در ایجاد آن نقش داشته باشیم نوید نمی‌دهند. آنها تنها به دغدغه‌ها و نیازهای جامعه کنونی ارجاع می‌دهند. آنها قادر نیستند به ما بگویند که چگونه زبان حال به صورتی واقعی به گذشته و آینده مرتبط است.

ما در قلمروی بی زمان زندگی می‌کنیم که بسیار متفاوت از جهان مدرنیته است. مردمان مدرن از گذر زمان آگاه بودند آنها می‌توانستند گذشته را به مثابه چیزی که قبل از آنها بوده است و آینده؛ را به مثابه چیزی که در فراروی آنها قرار دارد حس کنند. فقدان گذشته و آینده؛ این حس عمیق بودن را از بین برده است ما نمی‌توانیم موقعیت خود را در زمان حال بفهمیم در نتیجه تصاویر ما از موقعیتمان نیز وانموده است. در این چشم انداز ما کاملا از نسل‌های قبلی متفاوتیم ما در حقیقت عمیقا به آینده نمی‌اندیشیم.

با توجه به مفاهیم تئوریک پست مدرنیسم جیمسون معتقد است: در نتیجه چنین برداشتی همه ما به طرز فزاینده‌ای شبیه به یک نمونه شیزوفرنیک می‌شویم ما جهان را و دیگر مردمان را همچون مجموعه‌های تصادفی از تصاویر بی‌معنا تجربه می‌کنیم که هیچ ارتباط منطقی با یکدیگر ندارند. ما می‌آموزیم که خود را همچون مجموعه‌های بی معنای مشابهی از نشانه‌های منقطع تجربه کنیم.

1و2 - یادداشتی برمعنای «پست» ژان فرانسوا لیوتارد (ترجمه عزیز عطایی.)


علیرضا علیزاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها