حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
پس از آن لی مدت زیادی به کارگردانی فیلمهای تلویزیونی و در کنار آن کارگردانی تئاتر مشغول بود. از فیلمهای مهم او میتوان به چهار روز در ماه ژوئیه (1984)، برهنه (1989)، رازها و دروغها (1996) و درهم و برهم (1999) نام برد. بسیاری از فیلمهای لی، با توجه به سابقه و تجربه او در زمینه نمایش، در عین این که فضایی نزدیک به تئاتر دارد، بازتاب شرایط زندگی طبقه متوسط و کارگری جامعه انگلستان هم هست. فیلم ورا دریک لی از فیلمهای موفق سینمای بریتانیا در عرض چند سال گذشته در سطح بینالمللی بود. این فیلم که جایزه نخست جشنواره فیلم ونیز (شیر طلایی) را در سال 2004 به دست آورد، در سه بخش بهترین کارگردانی، فیلمنامه ارژینال و بهترین بازیگر نقش اول زن (ایملدا استانتون) نامزد اسکار شده است. به جز این موارد، لی تاکنون سه بار برای نگارش فیلمنامه و کارگردانی فیلم رازها و دروغها (1996) و فیلمنامه فیلم درهم و برهم هم به نامزدی اسکار رسیده است. در واقع مایک لی یکی از فیلمسازان مورد علاقه جشنوارههای مختلف به خصوص در اروپا محسوب میشود و تقریبا به جز اسکار به بسیاری از مقامهای جشنوارهای نایل آمده است که شاید پرداختن به تمام جوایز و افتخاراتی که تاکنون کسب کرده است، نیازمند یک پرونده مجزا باشد (او تا به حال در 51 مورد برنده و در 39 مورد نامزد جوایز سینمایی شده است.) از جمله مهمترین جوایزی که لی به دست آورده است، میتوان به نخل طلای کن به خاطر رازها و دروغها و برهنه، پلنگ طلای لوکارنو به خاطر فیلم لحظات غمافزا جایزه انجمن منتقدان فیلم لسآنجلس به خاطر رازها و دروغها، جایزه انجمن منتقدان نیویورک و شیر طلای جشنواره ونیز به خاطر فیلم ورا دریک اشاره کرد. مایک لی، همچون کن لوچ، یکی از شاخصترین هنرمندان جریان چپگرای سینمای بریتانیاست. بستر فیلمهای او همیشه منعکسکننده فراز و نشیب درام و شخصیتهایی بوده که هویت طبقاتیشان ریشه کارگری داشته است و تقریبا حوادث همه این فیلمها در محیط خانوادهای روی میدهد که اعضای آن، در مقابل فشار مشقتبار و خردکننده زندگی در یک جامعه سرمایهداری، اغلب همدیگر را درمییابند و از خلال همبستگی اجتماعی به نقطه قوت هم بدل میشوند. در رازها و دروغها شکل این رابطه بسیار پیچیده است، زیرا شخصی که اصلا مادرش را نمیشناسد و در کودکی توسط یک خانواده بورژوا به فرزندخواندگی پذیرفته شده، حالا به عنوان یک دکتر چشمپزشک هویت واقعی مادرش را که کارگر ساده یک کارخانه است، کشف میکند. اما اینجا هم، وقتی مادر در ابتدا فرزند را به عنوان یکی از همکاران خود در کارخانه به خانوادهاش معرفی میکند، فاصله طبقاتی به شکلی نمادین فرو میریزد و فرزند به ریشه هویت خانواده واقعی خود بازمیگردد. نکته جالب درباره رازها و دروغها این است که فرزند سیاهپوست است و مادرش سفیدپوست. پس مایک لی ساحتی آرمانی میآفریند که در آن موانع طبقاتی و نژادی که در سر راه انسانها وجود دارند، از هم میپاشند. برهنه تا حدی از فیلمهای دیگر مایک لی متفاوت است، زیرا شخصیت اصلی آن خشونتی تلخ و عریان را در خود تجلی میبخشد که نه تنها هنجارهای اجتماعی قدرت، بلکه زجرکشیدهترین و مستضعفترین آدمیان را آماج پیکان خویش قرار میدهد. این موقعیت در فیلم ورا دریک مانند دیگر فیلمهای مایک لی، به تدریج از لابهلای روابط خانوادگی میان ورا و همسرش استان و اتل و جویس دو فرزندش آشکار میگردد. لی در نخستین نیم ساعت فیلم با کنار هم گذاری صحنههایی که این شخصیتها را به طور جداگانه در موقعیتهای کاری خاص خود نشان میدهد، فضای اجتماعی بسیار مشخصی را میآفریند (ورا به عنوان یک پیشخدمت برای یک خانواده بورژوا کار میکند؛ استان در یک مکانیکی مشغول کار است؛ اتل یک خیاط بشاش و پرانرژی است و جویس خجالتی در عزلت یاسآور یک کارخانه لامپسازی وظیفه بستهبندی را برعهده دارد.) قدرت این صحنهها در پرداخت زمینه چپگرایانه زندگی این شخصیتها بسیار تاثیرگذار و نیرومند است و از پیش حسی شهودی از صدمهپذیری و اسارتشان را در زندان سرمایه انتقال میدهد. این حس صدمهپذیری پیش از هر چیز حاصل برجسته ساختن مقوله طبقه است؛ مقولهای که فیلمهای هالیوودی همواره آن را کتمان میکنند. به همین دلیل است که هر حس اضطراب یا شکنندگی در این فیلمها سرچشمهای متافیزیکی یا روانشناسانه دارد و حاصل کنشی انتزاعی است. از سویی دیگر گرایش انسانی لی مشفقانه و در عین حال غیراحساسی است، توازنی که او با تبحر غریبی در همه فیلمهای خود حفظ میکند، در صحنه نهایی ورا دریک به اوج خود میرسد؛ جایی که ورای نحیف، به دلیل سقط جنینهای غیرقانونی که برای زنهای فقیر انجام داده، در تلخی غیرقابل تحمل زندانی عظیم، که در قیاس با جثه کوچک او حتی ابعادی عظیمتر مییابد، توسط قانونی خشک، بیگذشت و غیرشخصی در انزوایی بس هولناک رها میشود. ورا در حقیقت زن بسیار شرافتمندی است که در کنار شغل کمرشکن خدمتکاری، از مادر پیر خود مراقبت میکند، با همسایهها مهربان است و از سر خیرخواهی به زنهای جوان محرومی که حامله هستند و 100 پوند ندارند تا در بیمارستان سقط جنین کنند یاری میرساند. ورا دقیقا قربانی همین نقص بنیادی در سیستم اجتماعی است؛ سیستمی که سقط جنین بیدردسر را امتیاز و حق طبیعی ثروتمندان میداند و طبقات لگدمال شده را به سوی تجربهای خطرناک با روشی سنتی و غیربهداشتی سوق میدهد. در چارچوب همین دوگانگی معیارهاست که ورا، پس از انجام سقط جنینی روی یک دختر جوان، به دام پلیس میافتد. حال دختر جوان پس از عمل وخیم میشود و او سر از بیمارستان درمیآورد و اینجاست که راز ورا آشکار میشود. البته انگیزه اصلی ورا، که تقدسی ژاندارکوار در طول فیلم پیدا میکند، کمک به این دختران جوان بوده که در اوج ناامیدی و بیکسی به او روی آوردهاند. ورا این بخش از زندگی خویش را کاملا از خانوادهاش پنهان نگاه داشته و حالا، درست برخلاف رازها و دروغها که برملا شدن رازی نهفته، در پایان مادر و دختری را به هم پیوند میدهد، فاش شدن راز ورا به متلاشی شدن خانواده درهم تنیده او میانجامد. فیلمهای لی همیشه در سیر تکوین خود غیرقابل پیشبینی هستند و درست بعد از دستگیری ورا است که استان، شوهر او، که تا به حال حضوری حاشیهای و غیرقابل رویت داشته است به شکلی غیرقابل انتظار به محور احساسی فیلم تبدیل میشود. در حقیقت، این حس فداکاری عمیق و درک همدلانه و پر از شفقت استان از موقعیت ورا است که خانواده درهم شکسته را پس از رفتن ورا به زندان منسجم نگاه میدارد. دگردیسی استان از یک موقعیت منفعل به موضعی که ابتکار عمل را به او میدهد تا از سقوط یکسره چند دهه زندگی مشترک به ورطه نیستی جلوگیری کند، در سیر بطئی و تدریجی خود شکلی واقعی و ملموس دارد. فیلمGo Happy Lucky آخرین ساخته لی اثری لطیف و سرشار از نشاط است. از همان تیتراژ ابتدایی مخاطب با شخصیت اصلی داستان، پاپی که معلمی است سرشار از ایدههای هیجانآور و جذاب برای آموزش کودکان و در ارتباط با افراد برای خود حد و مرزی جز شاد کردن دیگران نمیبیند و سعی در روحیه دادن به دیگران و گذراندن روزهای خوش در کنار مردم دارد و به تلخیهای اطراف خود اهمیتی نمیدهد، ارتباط برقرار کرده و او را دوست دارد. این شخصیت که دختری 30 ساله و مجرد و معلم دبستانی در لندن است، همواره لبخند میزند و شاد است و انرژی مثبتش را به دیگران انتقال میدهد: دوستانش، خواهرش و بیش از همه زندگی آزادش. فیلم بخشهایی از زندگی پاپی را در هنگام یادگیری رانندگی، تعلقات خاطر و نحوه آموزش در مدرسه در یک فصل بهار نشان میدهد. نکته پایانی آن که مایک لی در خارج از جامعه بریتانیا اگرچه همیشه به عنوان یکی از بهترین فیلمسازان 30 سال اخیر این کشور شناخته شده است؛ اما واقعیت آن است که او در بریتانیا سالها کار تئاتر هم کرده است و حتی یک ناآشنا با کارهای او نیز فضای تئاتری را در برخی فیلمهایش حس میکند.
مهرزاد دانش
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....