من بی‌رحم نبودم

«من و ناتان دوستان خوبی برای هم بودیم و دلیل آن هم این بود که هر دوی ما از خانواده‌های متلاشی بودیم که سختی‌های زیادی را روی دوش ما گذاشته بود. ناتان 2 سال قبل به شهر ما «سامر» آمده بود و با پدرش زندگی می‌کرد. پدر او را من چندین بار در منزلشان دیده بودم و هیچ برخوردی هم با او نداشتم. به نظرم مردی بی‌آزار می‌آمد، اما ناتان همیشه از او بدگویی می‌کرد.
کد خبر: ۲۳۳۰۱۵

او می‌گفت از زمانی که به دنیا آمده است تا 16 سالگی‌اش حتی یک بار هم پدرش را ملاقات نکرده بود، زیرا او زمانی که فرزندش ناتان تنها 6 ماهه بوده زندگی‌اش را ترک‌ و به شهر دیگری کوچ کرده بود. رابطه سرد ناتان با پدرش برای من عجیب نبود زیرا خودم هم رابطه‌ای بسیار مشابه با خانواده‌ام داشتم. ما حرف‌های مشترک زیادی با هم داشتیم و همین موضوع باعث شد با وجود مدت زمان کمی که از آشنایی‌مان می‌گذشت رابطه ما مثل دو دوست صمیمی چندین ساله محکم و استوار شود. من از اتفاقی که برای پدر ناتان افتاد بسیار متاسفم، اما در عین حال باید بگویم که هرگز زیر بار اتهامی که هیچ نقشی در آن نداشته‌ام نخواهم رفت. من ثابت می‌کنم که مرگ پدر ناتان به من ارتباطی نداشته و حتی ممکن است بر اثر اختلافات جاری میان این پدر و پسر بوده باشد. به هر حال من تا آخرین لحظه جان از خود دفاع خواهم کرد و به هیچ یک از مدارکی که پلیس بر علیه من جمع‌آوری کرده اطمینان ندارم.»

آقای «لورنس هامبی» 25 ساله به اتهام به قتل رساندن پدر دوست صمیمی‌اش «ناتان» دستگیر شده است. وی متهم است در فرصتی مناسب و نیمه‌های شب وارد منزل این مرد شده و با ضربات چاقو وی را از پا درآورده است. جسد بی‌جان آقای «پل مک کینی» 53 ساله ساعت‌ها بعد و زمانی که خدمتکار برای تمیز کردن منزل این پدر و پسر به محل آمد کشف شد. ناتان پسر این مرد که دوست صمیمی لورنس است هنگام وقوع حادثه در شهر حضور نداشته و توانسته است مدارکی را جمع‌آوری کند تا اتهامات برای نقش داشتن در مرگ پدرش را کم رنگ‌تر کند. اما از سوی دیگر وجود مدارکی که نشان می‌دهد وی با پدرش درگیری‌های فراوان داشته و حتی وی را تهدید به مرگ کرده باعث شده است تا ماموران پلیس تحقیقات بیشتری را روی ارتباط این پدر و پسر انجام دهند. لورنس هامبی به عنوان متهم اول این پرونده معرفی شده و تاکنون بارها دادگاهی شده است. این پسر متهم است به دستور دوست صمیمی‌‌اش «ناتان» آقای مک کینی را به قتل رسانده تا دارایی‌های وی به پسرش برسد و آنها بتوانند در فرصتی مناسب این اموال را بین خود تقسیم کنند.

این فرضیه پلیس گرچه مدارکی را نیز با خود به همراه دارد، اما هنوز به طور کامل،اثبات نشده و شبهات زیادی در مورد آن وجود دارد. انکار آقای «هامبی» در اتهامش و تلاش بسیار وکلای وی سبب شده است تا رای نهایی در مورد این پرونده به تعویق بیفتد و دادگاه نیز تاکنون رای خود را صادر نکرده است.

«‌نزدیک بودن منزل ما به یکدیگر سبب شده بود تا ساعات زیادی را در کنار هم سپری کنیم و این برای من که بیشتر عمرم را تنها و بدون همصحبت بودم خوشایند بود، من از این که فردی در زندگیم بود که شباهت‌های زیادی به من داشت خوشحال بودم و به همین خاطر روی دوستی خودم با ناتان حساب زیادی باز می‌کردم. احساس می‌کردم که او هم در مورد دوستی‌مان همین احساس را دارد. هر زمان که مشکلی یا کاری داشتم از او مثل برادرم کمک می‌گرفتم و او نیز به راحتی به کمکم می‌آمد. برایش تعریف کرده بودم که از بچگی خانواده‌‌ای آشفته داشتم و پدرم زمانی که تنها 4 سال داشتم مادرم را ترک کرده بود و از آن زمان هرگز هم حالی از من و خواهرم نپرسیده بود. مادرم سال‌های سال به سختی خرج ما را درآورده بود اما فشاری که در این مدت به او آمده بود سبب شد که از لحاظ روحی و روانی آسیب‌های جدی ببیند و با قرص‌های اعصاب زندگی کند. من از 18 سالگی کار می‌کردم تا شاید بتوانم روی پای خودم بایستم و خانه‌ای پر از مشکل را رها کنم، اما ساختن یک زندگی مستقل آنقدر سخت بود که هرچقدر هم که سعی می‌کردم به هدفم نمی‌رسیدم. آشنا شدن با «ناتان» که زندگی شبیه به من داشت برایم روزنه امید بود. گاهی اوقات تا نزدیکی‌های صبح از خاطرات و سختی‌های دوران کودکی‌مان برای هم تعریف می‌کردیم و این برای من که هنوز در گذشته‌ام زندگی می‌کردم یک آرامش خیال بود. صمیمیت در دوستی ما زیاد بود، اما این دلیل نمی‌شود که من بخواهم افکار پلیدی همچون به قتل رساندن پدر او را در سر داشته باشم. من هیچ مشکلی با آقای مک کینی نداشتم و حتی دلم نمی‌خواست برخورد زیادی با او داشته باشم. گاهی اوقات ناتان از بحث‌هایی که با او داشت برایم تعریف می‌کرد، اما اطلاعاتم در مورد این مرد بیچاره در همین حد بود.

این که پلیس مدعی است من با همدستی ناتان این مرد را به قتل رسانده‌ام تا پولی به دست بیاورم اشتباه بزرگی است. من نمی‌دانم ماموران چطور فکر می‌کنند قتل مردی که حتی در خرج‌های روزانه خودش مانده بود می‌تواند پولی را نصیب من کند؟! آقای مک کینی از تمام زندگی، فقط یک خانه داشت که آن را هم مطمئنم پس از مرگش باید خرج قرض‌هایش میکرد.

این‌که کمربندی در کمد اتاق من پیدا شده کهDNA این مرد روی آن است دلیل نمی‌شود که من او را به قتل رسانده باشم. من بارها گفته‌ام که این کمربند مردانه را از ناتان قرض گرفته بودم تا با آن به مهمانی بروم و احتمالا این وسیله قبلا در اختیار آقای مک کینی بوده و به همین علت روی آن اثری از وی پیدا شده است.

من این مرد را به قتل نرساندم و حتی از فکر این‌که ناتان ممکن است در مرگ او نقشی داشته باشد هم ناراحت می‌شوم زیرا می‌دانم که دوست صمیمی‌ام گرچه اختلافات زیادی با پدرش داشت و مدام بر سر مشکلاتی که از نوجوانی با وی داشت بحث می‌کرد، اما این دلیل نمی‌شود که بخواهد او را از بین ببرد. آقای مک کینی مرد بی‌آزاری بود که بر اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر ازجمله کوکائین هوش و حواسش را از دست داده بود، من فکر می‌کنم که قتل او توسط یکی از همین موادفروش‌ها یا طلبکارانی صورت گرفته باشد که با او رابطه نزدیکی داشتند. من بالاخره ثابت می‌کنم که گرچه در زندگی مشکلات زیادی داشته‌ام، اما خانواده‌‌ام هرگز از من فردی بی‌رحم نساخته‌اند.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها