بدیهی است که ابزارهای جدید برای انتقال پیام، نقش ابزاری برخی هنرها را کمتر کرده است؛ ولی همچنان میبینیم که شعر جایگاه خود را نزد مردم و فرهنگ شفاهی دارد.
به نظر شما این عجیب نیست که معاون پلیس کشور از شعر بگوید؟
وظیفه اصلی پلیس کمک به تولید و حفط امنیت است و برای رسیدن به این هدف علاوه بر اینکه ابزارهای سخت افزاری و ماموریتهای تعریف شده دارد، باید چه به صورت مستقیم و چه با کمک دیگر سازمانها و نهادها بتواند از همه امکانات و روشها برای توسعه و کمک به حفظ امنیت استفاده کند.
هنر به معنای اعم و شعر بخصوص به عنوان یک روش و ابزار میتواند به کمک پلیس بیاید و در جهت توسعه امنیت مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
شاید آسانترین روش این بود که شما میتوانستید کار هنر را به متولیانش واگذار کنید و خودتان این نهادها را حمایت و کمک کنید. چرا خودنیروی انتظامی به میدان آمد؟
پدیده امنیت پدیدهای نیست که کسی چه دولتها و چه ملتها بتوانند مدعی شوند که از آن بینیاز هستند. همواره همه در صدد کسب و حفظ امنیت هستند.
یکی از انتظارات بحق مردم از دولتها ایجاد امنیت است و امروزه تقریبا همه به این عقیده رسیدهاند که اساس هرگونه توسعه، آرامش و پیشرفت امنیت است و پلیس به عنوان یکی از متولیان اصلی مقوله امنیت وظیفه دارد به این انتظارات بحق پاسخگو باشد.
بدیهی است که عوامل مخل امنیت در برخی موارد مجرمان هستند که برخورد با آنان سازو کار خود را دارد.
اما باید توجه داشت تغییراتی که در جوامع به وجود آمده است به دنبال خود تغییرات اجتماعی را فراهم آورده است که در صورت عدم مدیریت میتواند روشهای زندگی را در جوامع از شکل سنتی خود خارج کند و ناامنی را به شکلهای مختلف توسعه دهد و در این شرایط فقط دیگر پلیس نیست که به شکل سنتی باید ویا میتواند با این مساله برخورد کند چرا که ابعاد ناامنی به صورت ظریف، نامحدود، پراکنده، غیرسازمان یافته و غیر حرفهای بروز مییابد که در این شرایط دیگر پلیس با ابزار سنتی خود و به تنهایی نمیتواند این مساله را کنترل کند چرا که مساله از شکل قدیمی خود که دزدی باشد و پلیسی به دنبال ویخارج شده است.
این تغییرات در جوامع باید تغییر نگاه به تامین امنیت را به دنبال بیاورد و همین امر پلیس و دیگران را وادار میکند که رویکردهای جدیدی در کارخود ایجاد کنند.
وجود شهرهای بزرگ که شناخت جمعیت از هم محدود است،مهاجرتهایبیرویهو بروز حاشیهنشینی در اطراف شهرها، جابهجایی جمعیت و سرعت نقل و انتقالات و جابهجاییها، حجم اطلاعات دریافتی، در معرض اطلاعات جهانی قرار گرفتن، ارائه افکار و رفتارهای مختلف از طریق شبکه جهانی، کاهش نقش و محدود شدن خانوادهها، تغییرات در ابزارهای سرگرمی و بسیاری از مسائل دیگر باعث شده است که نیاز به امنیت را به صورت شفاف در جامعه مطرح کنیم چرا که بسیاری از مردم مانند ماهی که در آب درک کاملی از شرایط پیرامونی خود ندارند در شرایط ایمن اهمیت امنیت را درک نمیکنند که این از وظایف مهم معاونت اجتماعی است که به نمایندگی از نیرو باید این نیاز را برای جامعه تبیین کند.
از سوی دیگر ما وظیفه داریم که آسیبپذیریها و ضعفها را شناسایی و راههای مقابله و نقش آنها را تببین کنیم. طبیعی است اگر رابطه فرزند با والدینش در چارچوب معیارهای پذیرفته جامعه نباشد یا نوع تفریحات مطابق معیارهای صحیح نباشد امکان آسیب پذیری زیاد میشود.
طبیعتاً هنگامی که مخاطب ما تنها مجرم نیست بلکه اقشار مختلف مردم هستند دیگر با ابزارهای پلیسی سنتی نمیشود وارد میدان شد و نوع، حجم و زمانبندی پیامها و شکل و منبع ارسال پیام را متناسب با نیازهای جامعه، مخاطبان مان و دیدگاهها و سلایق آنها مشخص کنیم.
برخی وقتها حرف، حرف قشنگی است که میزان پذیرش آن در جامعه از زبان پلیس کمتر است و یا بالعکس برخی حرفها هست که مردم تنها از پلیس میشنوند، پلیس یا توجه به شناختی که از جامعه دارد چه بسا لازم باشد پیام خود را از طریق کسانی بیان کند که میزان پذیرششان در جامعه بیشتر است.
در مورد هنر ما یک زمان مخاطب خاص داریم که خود هنرمند است و چون خود شهروند است لازم است اهمیت امنیت، علل و مصادیق ناامنی و ضرورت برخورد همگانی با آسیبها را به خوبی بداند و هنگامی که خود به این آگاهیها رسید دیگر نیازی نیست با پلیس ارتباط مستقیم داشته باشد چرا که او خود پلیس، مبلغ و راهنمای جامعه است و با ظرفیت خدادادیاش پیام امنیتی پلیس را تبلیغ میدهد.
یعنی میخواهد به هنرمندان سفارش بدهد که حرفهای او را بیان کنند؟
پلیس پیامی برای خودش ندارد و پیام او در راستای امنیت اجتماعی است و اگر چه خود پیام رسان است و با ارائه آمارها و دادههایی که به جز از طریق پلیس قایل دستیابی نیست این نیازها را منتقل میکند؛ خود به عنوان شهروند میخواهد از وجود هنرمندان جامعهاش استفاده کند.
ما خودمان هم به عنوان شهروند از دارویی استفاده میکنیم که قرار است با کمک همین هنرمندان برای جامعه تهیه کنیم و اگر این دارو، خوب نباشد خود ما و خانوادههای ما و همه شهروندان متضرر خواهیم شد.
بحث من اصلاً ارزشگذاری نبود. ممکن است نگاه نخبگان در مقوله امنیت با پلیس تفاوت زاویه داشته باشد. این سوال پیش میآید که شاید پلیس میخواهد با خرج کردن پول به نوعی این تفاوت را کم کند و کاری کند که هنرمندان هم حرفهای او را به صورت سفارشی تکرارکنند.
ما در خصوص بحث حجاب نظر سنجی میکردیم و عدهای میگفتند که شما غلو میکنید. منتها باید دانست هیچ زن بد کاره، دزد، قاچاقچی و خلافکاری نیست که تا زمانی که مجبور نباشد بگذارد فرزندش به این راه کشیده شود چرا که حتی آنها هم به نادرستی کارشان واقفند. چه کسی جز در صورتیکه مشکلات فردی و روحی داشته باشد حاضر است تنها ارزشش را در برهنگی بجوید.
همان قاچاقچی و راهزن برای خودش و خانوادهاش امنیت میخواهد.
روی اصولی که نمیتوان نه تنها در ایران بلکه در همه جهان مخالفت کرد. دزدی همه جای جهان بد است. حتی در کشورهایی که فحشا به عنوان یک شغل پذیرفته شده یا همجنس بازی آزاد است و حتی در جشنوارههای فیلمشان به فیلمهای مروج آن جایزه میدهند؛ این پدیدهها با کراهت جامعه روبهرو ست.
ما در این اصول انسانی با نخبگان مشکلی نداریم. از سوی دیگرآنان همه ایرانی و عمدتاً مسلمان هستند و به نقش دین در حفظ و بقای جامعه بخصوص امروز که حتی کارشناسان غربی رویکرد شدید به چارچوب مذهب دارند؛ معتقدند در نتیجه ما در چارچوبها با هم اختلاف نظری نداریم.
ممکن است ما در تعیین مصادیق، سبک و شیوه کار بهخاطر نوع جایگاه و شرایط خاص هریک از افراد جامعه با هم تفاوت دیدگاه داشته باشیم.
البته انها حق انتخاب دارند، ولی ما معتقدیم هرچه در خصوص این آسیبها و علل و عوامل آن بیشتر بتوانیم با هم گفتگو کنیم میتوانیم به دیدگاههای مشترک بیشتری برسیم و حتی اگر این تفاهم هم حاصل نشد به شرایط فعلی میرسیم که هرکسی به راه خود میرود. به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه/ کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن.
اینکه ما مستقل وارد عمل شویم یا اینکه به دیگران کمک کنیم باید بگویم اگرچه نیروی انتظامی تخصص یا مسولیت مستقیم دیگران را ممکن است نداشته باشد، اما به دلیل نزدیکی به مسائل جامعه حساسیتها و آگاهیهایش از ین مشکلات بیشتر است ضمن اینکه وظیفه دارد به شکلهای مختلف انجام دهد و سازمانهای مختلف را درگیر کار کند که این کار در سالهای اخیر بخصوص یک سال اخیر به شدت دنبال شده و نشستهای متعدد با سازمانهای مختلف برگزار کرده ایم و با ارائه ابزار و اسناد و مدارک مورد نیاز آن جمع، آنها را از مسائل آگاه کردهایم تا به تفاهم برسیم. انصافا گر تو بهتر میزنی بستان بزن
در مواردی هم استارت کار را بزنیم یا اگر دیگران کار را شروع کرده اند به آنها کمک کنیم. به هرحال هیچگاه خود را متولی این امور نمیدانیم و به محض اینکه متولیان این امر وارد صحنه شوند به آنان در حد توان خود کمک میکنیم.
آیا راهکارهای عملی برای این انتقال اطلاعات طراحی شده است؟
از سال 77 با راهاندازی معاونت اجتماعی نیروی انتظامی این رویکرد آغاز شد. یکی از ارکان این معاونت دفتر مطالعات اجتماعی است که کار بررسی و پژوهش در خصوص آسیبهای اجتماعی را انجام میدهد و بر اساس قوانین و عرف جامعه راهکار پیشنهاد میکند و آن بخشی از این پیشنهادها که به خود نیرو برمیگردد اجرا میشود و در سایر بخشها اطلاعرسانی میکنیم.
آموزش همگانی مردم نیز به صورت سازمانی در کنار مشارکت عمومی در انتقال اطلاعات و طراحی کانالهایی در جهت استفاده از این حساسیت ایجاد شده برای حذف ناامنیها به صورت سازمانی در نیروی انتظامی انجام میشود.
بحث من در خصوص نخبگان به صورت خاص بود.
این روند عمومی است، ولی برای ارتباط با نخبگان ساز و کارهای اجرایی خاصی نیاز است. طبیعتا نخبگان سهم بیشتری در توزیع نظرات سازنده اجتماعی دارند و به همبن نسبت هم وظیفه پیچیدهتر و سنگینتری هم برای انتقال این مفاهیم به آنان برعهده ماست که شیوههای مختلفی را برای این کار در نظر گرفتهایم که تاکنون موثر بوده است.
برگزاری نشستهای علمی، همایشهایی که به صورت فراخوان مقاله بوده و درآنها هم دیدگاههای ما و هم نخبگان عرضه میشود و اغلب هم به صورت چالشی برگزار میشود. نمایشگاههایی که برگزار میکنیم و در آنها افراد حق انتخاب دارند و نخبگان در جاهایی که لازم میدانند حضور مییابند و دیدگاههای ما را به چالش میکشند. کارهای مطالعاتی مشترک، اطلاعرسانیهای دائم به نخبگان به صورت ویژه از تحقیقات ما و نیز حضور در میزگردهای علمی و... شیوههایی است که در این سالها تجربه شده است.
در سالجاری جشنوارهای با حضور نخبگان عرصههای نقاشی، کاریکاتور و نمایش برگزار میکنیم که در دو گام برگزار میشود.
در گام اول در نشستهای تخصصی و دو جانبه دیدگاههای ما و نخبگان حرفهای مطرح میشود. ما به دیدگاههای خود اعتقاد داریم ولی این به معنای دگم بودن و دیکته کردن دیدگاههای ما نیست بلکه از هم تاثیر و تاثر میپذیریم. در گام دوم هم سعی میکنیم افراد پیام رسان نیرو برای جامعهای باشند که مرجع و الگوی آنها این نخبگان هستند.
چه شد که سراغ شعر آمدید چون خیلی از شاعران هم معتقدند شعر امروز تاثیرگذاری پیشین خود را از دست داده است.
اولاً رویکرد ما چند جانبه است. در سینما که مخاطبان و برد خود را دارد چند سالی است وارد شده است.
ثانیا ً بعید میدانم که خیلی از افراد به این نظر معتقد باشند که شعر جایگاه خود را از دست داده ؛ شاید شعر خوب عرضه نشده و یا بالا تر از درک عمومی باشد، اما جایگاه شعر همچنان محفوظ است. رهبر معظم انقلاب عبارتی دارند به این مضمون که زبان شعر از تمامی هنرها گویاتر است.
امروز از آگهیهای تبلیغاتی تا گروههای منحرف غربی همه دارند از شعر استفاده میکنند منتها آن شعری که هم از وزانت شعری و هم غنای محتوایی لبریز باشد زیر هجمه شعرهای بی محتوا و بی معیار در حال تخریب افکار جوانان است.
بدیهی است که ابزارهای جدید برای انتقال پیام، نقش ابزاری برخی هنرها را کمتر کرده است ولی همچنان میبینیم که شعر جایگاه خود را دارد و در نزد مردم ما و فرهنگ شفاهی حضور دارد.
قبول دارم که برخی از سازمانها و حتی شاعران نسبت به جایگاه شعر بی عنایت شدهاند، ولی در حقیقت شعر در فرهنگ ایرانی ما حضور پررنگی دارد.
در بحث شعر اجتماعی همواره دو دغدغه وجود دارد. بخشی از آن به هنرمندان برمیگردد و بخشی به حاکمیت. به هرحال قبل از اینکه شما به فکر کنگره بیفتید، شعر اجتماعی وجودداشته و دیدهایم که هنرمندان چون حساسیتهای بالای حسی دارند خیلی زود به دام سیاه نمایی میافتند و از سوی دیگر آستانه تحمل برخی بخشها نسبت به شعر اجتماعی بخصوص شعر منتقد کم بوده است. برای رسیدن به تعادل در این عرصه چه میتوان کرد؟
هنرمندان بخصوص شاعران از ظرافت طبعی برخوردارند که اگر این نبود دیگر هنرمند نبودند. منتها من فکر نمیکنم هنرمندی که دلش برای این مملکت بتپد و چارچوب اعتقادیاش با نظام و انقلاب همراه باشد اگر اطلاعات بخوبی به او برسد حاضر باشد از ظرفیت هنری خود در جهت منافعی مغایر منافع حاکمیت استفاده کند.
اگر هنرمندی از دیدن یک معتاد یا از گرسنگی یک هموطنش یا از به دام افتادن یک دختر دلش به رحم میآید؛ اگر واقعاً بداند این جرم همه دنیا را گرفته و اگر مطلع بشود ما در سال چقدر شهید میدهیم و چقدر هزینه برای بستن مرزهایمان میکنیم و اقدامات شبانه روزی سازمانهای مختلف برای رفع این آسیبها چیست و اصولاً در کنار افغانستان قرار داشتن به چه معنا ست و خط غرب برای به چالش کشیدن کشور مستقلی مثل ایران چیست؛ بعید میدانم باز مثل سابق موضعگیری کند و همه حاکمیت را زیر سوال ببرد.
ممکن است یکی از دلایل این آسیبها هم بد عمل کردن برخی دستگاهها باشد ولی ما میخواهیم با ایجاد رابطه صحیحی با هنرمندان اطلاعاتی که حداقل خودمان داریم به هنرمندان منتقل کنیم و مطمئنیم بخشی از این سیاه نماییها اصلاح خواهد شد.
طبیعی است وقتی ما به عنوان بخشی از حاکمیت آماده حضور در این مسالهایم نشاندهنده این است که حداقل نیروی انتظامی تاحدودمشروع و معقولی که از این قشر نخبه توقع است میخواهیم دیدگاه آنان را بگیریم و خود را اصلاح کنیم.
همینکه مسوولان نیرو در برنامههای زنده تلویزیونی حاضر میشوند و پیامکهای مردمی را دریافت میکنند؛ نظرسنجیهایی که خود ما انجام میدهیم و شماره 197 و 110 و حضور مسوولان نیرو در نشستهای علمی و برنامههای دیدار مستقیم هم برای شنیدن پیشنهاد و تقدیر مردم و نقد و حتی عصبانیتهای آنها ست تا اشکالات و نظرات را بشنویم.
در مواردی که خود را محق میدانیم با آمار و ارقام و ادله دفاع میکنیم و در مواردی نظر مردم را کسب میکنیم و خود را اصلاح میکنیم.
در این میان راهبردتان برای شعر اجتماعی چیست؟
این کنگره در واقع 2 بخش اصلی دارد. بخشی ایجاد و برقراری تعامل و تاثیر و تاثرات حول مساله امنیت است که در پایان این گام شاعران ما با تجارب شخصی و تعاملاتی که برقرار کردهاند و عقبه کارهای ما را دیده اند به صورت یک شب شعر تجلی پیدا خواهد کرد.
در کنار این مساله ما مستمعین فعالی طلب میکنیم که هم از نیاز به مقوله امنیت آگاهی دارند و هم به زبان شاعری و شعر.
برای برقراری ارتباط صمیمیتر و هدفمندتر با این گروه از مخاطبان که ادب دوستان وشعر دوستان یا شعرایی که به آنها دسترسی کمتری داشته ایم را تشکیل میدهد با نیروی انتظامی؛ ارتباط با مجامع ادبی و دانشکدههای ادبیات و مراکز ادبی را در نظر خواهیم داشت.
جمعبندی این شب شعر و ارتباطات را به شکلهای صحیحی در جامعه مورد استفاده قرار خواهیم داد تا جنبههای اجتماعی و اخلاقی را تعقیب کنیم.
در برنامههای ما ورود به حوزههایی نظیر شعر دانشآموزی، دانشجویی و کمک به آهنگسازان برای ارائه اشعار مناسب برای زمینه سازی فعالیتهای فرهنگی تازه و تغذیه خیلی از فضاهای اجتماعی و... را به عنوان کار بست این کنگره در نظر داریم.در صورت استقبال علاقهمندان کنگرههای بعدی را در دستور کار داریم و دبیرخانه دائمی کنگره شعر اجتماعی بعد از این کنگره تشکیل خواهدشد، خود راه بگویدت که چون باید رفت.
خیلی از ایدههایی که شما مطرح کردید، ایدههای قشنگی است، اما ایدههای قشنگ در کشورما به مدیران وابسته است و با رفتن آنها طول عمر آن ایدهها هم تمام میشود.
اصل ارتباط با نخبگان به عنوان یک اصل پذیرفته شده در معاونت اجتماعی تثبیت شده و ربطی به مدیر خاصی ندارد، ولی اولویت بندی آنها در طول زمان با جابهجایی مسوولان یا جابهجایی شرایط اجتماعی ممکن است تغییر کند.
اما آنچه مشخص است کل نگرش مسوولان ناجا به اینکه امنیت یک نیاز جمعی است و با مشارکت جمعی حاصل میشود، یک نگرش اصولی است و در این نگرش جایگاه نخبگان از جمله گروههای مختلف هنری و بخصوص شاعران به عنوان جایگاه پذیرفته شده، خدشه ناپذیر است.
آرش شفاعی