شیرین شد چراکه انجمن خوشنویسان و استادان خوشنویسی برای کمک به دخترکی که بهخاطر سبزی فروشی نمیتوانست کلاس خوشنویسی برود و آرزویش یاد گیری این هنر بود، سنگ تمام گذاشتند.
بعد از چاپ آن یادداشت، آقای نوری از انجمن خوشنویسان تهران تماس گرفتند و اعلام کردند، از طرف این انجمن و با کمک شیرازی یکی از استادان خوشنویسی حاضرند به هر ترتیبی که دخترک میخواهد و در هر ساعت و زمانی که برایش امکان دارد، به او آموزش دهند.
شاپور اسلامی، از انجمن خوشنویسان گرگان نیز نامهای به دفتر روزنامه فرستادند. از خط زیبای ایشان که بگذریم، متن نامه بسیار انساندوستانه بود.
در این نامه نوشته بود:انجمن خوشنویسان گرگان با توجه به اینکه دخترک مجال حضور در کلاس را بهطور خصوصی ندارد، تمام هزینههای شهریه، وسایل خوشنویسی(از قبیل دفتر، قلم، مرکب و...) را تقبل میکند و بهعنوان هنرجوی مکاتبهای میتواند آموزش خود را در این انجمن آغاز کند و در امتحانات سراسری انجمن نیز در دفتر انجمن خوشنویسان شاه عبدالعظیم شرکت کند.
آقای اسلامی نه تنها فکر همه چیز را کرده بودند حتی در جایی از این نامه نوشته بودند:شاید این فرصت، آغاز مناسبی برای پیدا کردن راه باشد. به او بگویید غیر ممکن فقط برای کسانی وجود دارد که ناتوان هستند.
آقای صنوبری از انجمن خوشنویسان یزد تماس گرفتند و مهربانانه میگفتند که حاضرند هر کاری که بشود برای آموزش دخترک انجام دهند.
می گفتند خودشان همسن دخترک بودهاند که یادگیری خوشنویسی را آغاز کردهاند و... حس خوشایندی بود همدلی و همیاری خوشنویسان با دخترک.
اما از این طرف، چند روز پیش با یادداشت چاپ شده و همه پیغامهای دوستان خوشنویس رفتم سراغ دخترک. دخترک یادداشت را خواند و به همه حرف هایم خوب گوش داد و لبخند شیرینی زد. آخرش هم با همان صورت متفکرانهاش گفت:باید از مادرم اجازه بگیرم.
شماره تلفنم را به او دادم و از آن روز منتظر تلفنش هستم... به نظرم این انتظار بهتر از آن است که سراغش بروم و بشنوم که مادرش مخالفت کرده است.
مستوره برادران نصیری
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)