حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حالا هرجای تهران که باشی برای فرار از خستگیهای یک هفته کاری میتوانی شال و کلاه کنی و راهی تجریش شوی.
آژانس، ماشین شخصی، تاکسی دربستی، تاکسی خطی، اتوبوس، مینیبوس، مترو (تا قسمتی از مسیر البته) گزینههایی است که استفاده از هر کدام آنها برای رسیدن به تجریش بستگی مستقیمی با موجودی جیب شما دارد. به تجریش که برسید، بخش عمدهای از راه را آمدهاید، حالا تا رسیدن به درکه راه زیادی ندارید. البته آنهایی که حرفهای هستند، اول میروند میدان دانشگاه و بعد از آنجا گاهی قدمزنان خودشان را میرسانند به درکه.
این البته مهم نیست، مهم خود درکه و طبیعتی است که به تهران چسبیده است.
وارد درکه که میشوی و کوچههای ده را که طی میکنی، تهران و همه سر و صداهایش را فراموش میکنی، حالا صدای آب و نسیمی سرد به پیشوازت میآیند و تو را در ادامه مسیر همراهی میکنند. درکه این روزها سرد است، اما کافههایش با آش، عدسی و ... از مسافران آخر هفته پذیرایی میکنند. اگر اهل کوه رفتن و سربالایی و سرپایینی طی کردن باشید، میتوانید یکنفس تا پلنگچال بروید. در غیر این صورت همین که به یک کافه خوب یا یک جای خوب رسیدید، میتوانید اتراق کنید و از لحظه لحظههایتان استفاده کنید.
روستای درکه اگرچه طی این سالها دستخوش تغییر و تحولات زیادی شده اما هنوز هم آب و هوای خوبی دارد و طبیعتش آنقدر زیبا هست که هر هفته میزبان مسافران بسیاری از گوشه و کنار شهر شود. کوچههای درکه هنوز هم زیبا هستند و اگر در سایر ایام هفته فرصت داشته باشید و سری به این منطقه بزنید میتوانید خستگیهایتان را در پناه سکوت و آرامش این کوچهها فراموش کنید.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....