بعدازسلا‌م

دیکتاتور نباش

زمستان‌های کودکی ما با برف ورق می‌خورد. هنوز هم اگر خوب دقت کنیم شوق ساختن یک آدم برفی ته دل مان زبانه می‌کشد اما این زمستان‌های خسیسی که حالا چند سالی می‌شود گریبان مان را گرفته، معنی برف را از یادمان برده است. حالا سال هاست که عادت کرده ایم چشم بدوزیم به این آسمان خسیس و حسرت برف و باران نیامده اش را بخوریم.
کد خبر: ۲۳۱۱۸۷

فقط همین نیست. خیلی چیزها از زمان کودکی ما تا به امروز که جوان نام گرفته ایم فرق کرده است. چیزهایی که در ظاهر شاید اهمیت چندانی نداشته باشند ولی در باطن نقش مهمی در زندگی مان ایفا می‌کنند. به همین خاطر است که همیشه باید هوای این تغییر و تحولات را داشت. باید بر اساس آن‌ها زندگی کرد و طبق آنها برنامه ریزی نمود. بعضی‌ها اسم این کار را نان به نرخ روز خوردن می‌گذارند اما راستش را بخواهید ما خیلی وقت‌ها ضرب المثل‌ها را درست به کار نمی‌بریم. خیلی وقت‌ها نمی‌توانیم از کلمات درست استفاده کنیم. من آدم‌های بسیاری را دیده‌ام که از همان آغاز نوجوانی‌شان تا سال‌ها بعد هیچ تغییری نمی‌کنند. یعنی نه که تغییر نکنند ولی خودشان نمی‌خواهند این تغییرات را بپذیرند و بر اساس آن زندگی کنند. این جور آدم‌ها دنیا را از زاویه همان نگاه خود می‌بینند که شاید خیلی وقت است کهنه و مندرس شده‌اند. از همان دریچه سیاه و سفید. یا خوب یا بد. یا با من یا بر من! این جور آدم‌ها خیلی آدم‌های خوشبختی نیستند. چون هیچ وقت یاد نمی‌گیرند از زندگی‌شان لذت ببرند. کوچکترین تغییر نه تنها در درون خودشان که در آدم‌های اطراف شان هم آزارشان می‌دهد. دلشان می‌خواهد دنیا همان جوری بچرخد که آنها می‌گویند. دلشان می‌خواهد آدم‌های اطراف شان همیشه همان چیزی باشند که آنها می‌گویند و این غیر ممکن است. هیچ کس نمی‌تواند دیگری را بر اساس خواسته‌ها و افکار خودش شکل دهد. این آرزوی محالی است که تا بحال خیلی‌ها آن را در سر پرورانده‌اند. دیکتاتورهایی که حالا فقط اسمی از آنها در تاریخ بر جای مانده و لعن و نفرینی که هنوز هم گریبانگیرشان است. اما برای دیکتاتور بودن حتما نباید حاکم یک سرزمین بود، توی همین محدوده به ظاهر کوچک زندگی که اتفاقا اصلا هم کوچک نیست دیکتاتورهایی زیادی زندگی می‌کنند و نفس می‌کشند. دیکتاتورهایی که مدام در پی کسب قدرتند تا دنیای اطراف شان را همان جوری شکل دهند که خودشان می‌خواهند ولی نمی‌توانند. به خاطر همین می‌گویم که این آدم‌ها هیچ وقت از زندگی شان لذت نمی‌برند. به خاطر همین می‌گویم این آدم‌ها هرگز خوشبخت نخواهند بود. آنها نه از نداشته‌هایشان لذت می‌برند نه از ویژگی‌های مثبت‌شان سودی، و ای کاش این بازی به همین جا ختم می‌شد. کم کم به جایی می‌رسند که از داشته‌های دیگران، تغییرات مثبت دیگران هم رنج می‌برند. آرزو دارند دیگران به بیراهه روند تا دلیلی برای درستی عقاید خود پیدا کنند. آرزو می‌کنند تمام دنیا در ناکامی و بدبختی غوطه بخورد تا حقانیت کاذب آنها حق جلوه کند و به خاطر همین همیشه تنها هستند. حواسمان باشد که از این آدم‌ها نباشیم. حواس مان باشد که جز سیاه و سفید رنگ‌های بسیار دیگری در زندگی آدم‌ها هست. چشم مان را به روی این رنگ ها، به روی این تغییرها نبندیم. حواس مان باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها