حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آنهایی که غزه را این روزها از نزدیک ملاقات میکنند میگویند که عصر که میشود خورشید به معنای واقعی در خون میغلتد و ذره ذره میرود تا به خاموشی بگراید شاید این سرزمین تنها دیاری باشد که خورشید هر روز شرمسار و روسیاه طلوع میکند و در دل آرزو میکند هرگز در این سرزمین که بوی غم و نالهاش تا عرش میرود طلوع نکند. کاش زمان همین جا متوقف میشد کاش هرگز ثبت نمیشد این روزهای ننگ و بیحیایی در صفحات تاریخ. کاش هرگز تاریخ با خون کودکان و نوجوان غزه نوشته نمیشد. کاش هرگز روزگاری به این سیاهی در صفحات تاریخ رقم نمیخورد روزگاری که انسان هم نوع خودش را به مسلخ مرگ و نابودی میکشاند و مظلومان را قربانی خودخواهی و جهلش میکند کاش... .
امروز سرزمین سیمهای خاردار و دستان کودکانه بار دیگر سرخ رنگ شد تا زمزمه دردها نزدیکتر به گوش برسد امروز بار دیگر سرزمینی که همچون غاصبانش شبهای تیره دارد باز فریاد کشید از غم از دست دادن فرزندانی که لبهای ترک خورده و چشمان بیرمقشان خبر از به دوش کشیدن باری سخت و طاقتفرسا میدهد. امروز باز فرزندان این دیار آرام خوابیدند خوابی آرام و ابدی... .
حاشا به غیرتی که میبیند پرپر شدن فرزندان این دیار را اما سکوت میکند نفرین خدا بر آنهایی که در پاکترین سرزمینهای دنیا شمشیر به دست غاصبان میدهند تا تیشه به ریشه ملتی بزند که سالهاست در سکوت جهانی فریاد هل من ناصر ینصرنی سر میدهد، اما سکوت و بیمحلی تنها پاسخ مردمان این دیار است.کودکان این دیار قبل از تولد میشنوند لالاییهای درد و شهادت را، لالایی استقامت و چشم انتظاری را. با آن بزرگ میشوند. آنها میشنوند قصهای که روایت میکند سرگذشت شریکان دزد و رفیقان غافله را، روایتی تلخ که جان خودشان، مادران، پدران و فرزندان سرزمینشان را گره میزد با اسیری و تشنگی و مرگ.دیگر همه میدانند داستان کودکانی که پای بر آن سوی فنسهای آهنین نگذاشتهاند و گریه و اندوه غم شده است همبازی لحظه لحظه زندگیشان. دیگر داستان تن زخمی غزه که هر روز زخمیتر میشود را همه شنیدهاند. دیگر کارنامه اشغالگران به پربارترین و زرینترین روزهایش رسیده است دیگر ننگ و داغ ابدی این فجایع بر دل ترسوها و بزدلهای عالم از یک سو و جانیان از سوی دیگر نشسته است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....