گفتگو با تام کروز بازیگر فیلم والکری

ما خیلی شبیه هم هستیم

«والکری» فیلم جدید تام کروز یک درام دلهره‌آور سیاسی است که قصه‌اش در دوران جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد. قصه فیلم یکی از معدود جنبش‌های مقاومت علیه آدولف هیتلر را در داخل آلمان به نمایش می‌گذارد که از سوی تعدادی از افسران عالی رتبه ارتش هیتلری صورت گرفت.
کد خبر: ۲۲۸۵۰۶
کروز در فیلم در نقش کلنل کلاوس فون اشتافنبرگ ظاهر می‌شود که شخصیتی واقعی بود. وی که از افسران وفادار به دیدگاه‌های هیتلر بود، در یک عملیات جنگی زخمی و یک چشم خود را از دست می‌دهد. با گذشت زمان او متوجه تهی بودن شعارهای هیلتر و خصلت‌های منفی وی می‌شود.

اشتافنبرگ با همراهی و همکاری چند تن از افسران ارتش، طرح ترور هیتلر را می‌ریزند. هدف آنها کشتن هیتلر و اعلام آتش بس از سوی آلمان برای پایان دادن به جنگ بود. با آن که تمام جوانب کار خیلی دقیق صورت گرفته بود، ولی طرح ترور توسط گشتاپو کشف و اشتافنبرگ و همکارانش دستگیر و شکنجه می‌شوند.

هیتلر دستور تیرباران تمام آنها را صادر کرد. نکته غم‌انگیز تاریخی این است که مدت زمان کوتاهی پس از اعدام اشتافنبرگ و همفکرانش، ارتش نیروهای متفقین به شهر برلین رسید و حکومت هیتلر سقوط کرد.

نمایش عمومی فیلم در ایام کریسمس باعث حیرت بسیاری از تحلیلگران شده است. والکری به کارگردانی برایان سینگر (مردان ایکس یک و 2) در شرایطی روی پرده می‌رود که فیلم قبلی کروز «شیرهایی برای بره‌ها»، سال قبل در گیشه نمایش با شکست سخت تجاری روبه‌رو شد.

تولید فیلم یک کار مخاطره‌آمیز بوده و نه فقط به خاطر مضمون حساس آن. وقتی فیلمنامه را خواندید چه حسی داشتید؟

بازی و همکاری با فیلم‌های به قول شما مخاطره آمیز را دوست دارم. این فیلم‌ها چالش خوبی در خود دارند. با بازی در نقش اشتافنبرگ تلاش کردم تصویر تازه‌ای از خودم ارائه کنم. می‌دانید، این نقش خیلی سخت بود و نوعی تضاد در خودش داشت. روی پرده سینما بندرت اتفاق می‌افتد که شما لباس نظامی ارتش هیتلری را به تن داشته باشید و بتوانید احساسات گرم و عمیق تماشاگران را با خودتان همراه کنید.

عموم تماشاگران هیچ دید خوبی نسبت به این لباس و آدم‌هایی که آن را پوشیده‌اند ندارند. اشتافنبرگ در طول زندگی‌اش تبدیل به آدم خوبی شد، ولی در شروع فیلم مجاب کردن تماشاچی به پذیرش او به عنوان یک آدم مثبت کمی سخت است. قبل از بازی در فیلم، چند نفری نصیحتم کردند که در این نقش بازی نکنم.

ولی جالب است که این قصه جدی به زبانی تعلیقی تعریف می‌شود که می‌تواند برای تماشاچی جذابیت خیلی زیادی داشته باشد.

از اول قرار بود فیلم یک کار جذاب باشد و تماشاچی را درگیر خود کند. ما هیچ تلاشی نکردیم فیلمی سرشار از تعلیق کار کنیم. خود قصه سرشار از تعلیق است و این حس به فیلم هم منتقل شده است. ماجرا طوری است که انگار یک قصه‌نویس نشسته و آن را به صورت ذهنی نوشته است.

زمان نمایش عمومی فیلم چند بار تغییر کرد. چرا؟

البته من دلیل اصلی‌اش را دقیقا نمی‌دانم. ولی تهیه‌کنندگانش احساس کردند اکران عمومی فیلم در فصل زمستان، بهتر از تابستان است. به هر حال، والکری یک فیلم پرزرق و برق تابستانی نیست، حتی اگر من و سینگر بازیگر وکارگردانش باشیم.

آلمانی‌ها هم خیلی مشکل اجازه فیلمبرداری به سازندگان فیلم دادند.

دلایل خوبی برای این کار نداشتند. ما می‌توانستیم در هر کشور اروپایی دیگری هم آن صحنه‌ها را فیلمبرداری کنیم. اما احساس می‌کردیم اگر از لوکیشن‌های واقعی استفاده کنیم، فیلم جذابیت بیشتری خواهد داشت.

چه عاملی باعث شد بازی در نقش اشتافنبرگ را قبول کنید؟

او آدمی یگانه و خاص بود. خیلی جالب است که سینگر (کارگردان فیلم) می‌گفت ما خیلی شبیه هم هستیم. وقتی عکس‌های او را دیدم، این جمله سینگر باورم شد. سینگر می‌خواست بجز شباهت‌های ظاهری، من و اشتافنبرگ یک‌سری شباهت‌های درونی دیگر هم پیدا کنیم. او به می‌گفت سفری به آن دنیا و آن دوران کنم، برای این منظور، کتاب‌های زیادی خواندم که بیشتر آنها را خود سینگر به من معرفی کرده بود.

تا پیش از این فیلم اشتافنبرگ را می‌شناختید؟

خیر. او یک شخصیت آلمانی است که خود آلمانی‌ها قصه‌اش را خیلی خوب می‌شناسند. اطلاعات کلی‌ا‌م درباره جنگ جهانی دوم همان چیزهایی بوده است که عموم مردم آنها را می‌دانند. وقتی قصه اشتافنبرگ را شنیدم، برایم خیلی جالب بود. شما در این قصه یک افسر عالی‌رتبه دارید که تصمیم به ترور آدولف هیتلر می‌گیرد. با آن که ماجرا کاملا واقعی است، ولی شبیه یک قصه خیالی به نظر می‌رسد. برایم جالب بود که بدانم چرا او و همکارانش تصمیم می‌گیرند هیتلر را بکشند. آن زمان، وفاداری به رایش سوم حرف اول را در ارتش می‌زد و حالا کسانی پیدا شده‌اند که می‌خواهند برعکس این کار را انجام دهند.

رسیدن به شخصیت اشتافنبرگ سخت بود یا آسان؟

خب، او یک موجود واقعی بود. چند عکس و تصویر از او به جا مانده بود و برخی از اقوامش هنوز در آلمان زندگی می‌کنند. اسناد و خاطرات زیادی از او باقی نمانده است، تمام این اسناد را مطالعه کردم و تلاش کردم دلایل او برای کار خطیری که پیش رو دارد را بفهمم. بخش مهمی از بازی من، مربوط به درک شخصی خودم از این آدم برمی‌گردد. به هر حال، واقعیت این است که جلوی دوربین باید تا حد زیادی او را از خودم خلق می‌کردم.

آیا موفقیت فیلمی مثل «سقوط» (ساخته الیور هیر شبیگل آلمانی) باعث ساخته شدن والکری شد؟

«سقوط» فیلم خوبی است و 12 روز آخر زندگی هیتلر را به شکلی جذاب و سینمایی به تصویر می‌کشد. اما موفقیت این فیلم، عامل اصلی تولید فیلم ما نبود. شاید سقوط باعث شد که پروژه‌ها زودتر به ثمر برسد. برایان سینگر از چند سال پیش در فکر ساخت والکری بود، ولی شرایط لازم برای تولید آن فراهم نمی‌شد. او به مجرد این که فرصت ساخت آن به وجود آمد، کار تولید را شروع کرد و این زمانی بود که «سقوط» نمایش موفقیت‌آمیز خودش را شروع کرده بود.

بحث مربوط به زمان نمایش عمومی فیلم هم با سروصدا و جنجال همراه بوده است.

خب، زمان نمایش فیلم چند بار تغییر کرد تا بالاخره قرار شد در روز کریسمس روانه پرده سینماها شود. فکر اولیه این بود که والکری فصل تابستان اکران عمومی شود. اما همه به این نتیجه رسیدیم که حال و هوای سنگین و غیرمتعارف قصه، مناسب حال فصل تابستان نیست. نام برایان سینگر که کارگردان مجموعه مردان ایکس و یکی از قسمت‌های جدید سوپرمن بود، ممکن بود تماشاگران را به اشتباه بیندازد و آنها تصور کنند والکری هم یک کار اکشن و ماجراجویانه است (که حالا رنگ و بوی جنگی به خودش گرفته است.) این نکته باعث شد زمان نمایش آن را به عقب بیندازیم.

ولی ایام کریسمس هم تا حد زیادی مثل فصل تابستان است.

با این تفاوت که در این ایام فیلم‌های اسکاری هم در کنار محصولات اکشن و کمدی و سرگرم کننده به نمایش عمومی در می‌آید. شما نگاهی به فیلم‌های روی پرده و آنهایی که قرار است اکران عمومی شود بیندازید، آن وقت متوجه حرف من خواهید شد.

و خیلی جالب است که کریسمس امسال بیش از 5 فیلم جنگی برای نمایش عمومی انتخاب شدند. خیلی‌ها از فصل کریسمس سینمایی به عنوان فصل فیلم‌های هیتلری یاد کردند!

بله، برای خود من هم این نکته خیلی جالب است. البته این اتفاق کاملا پیش‌‌بینی نشده بود و نمی‌توان گفت از قبل و براساس یک برنامه‌ریزی قبلی صورت گرفته است. اما همزمانی نمایش آنها خیلی جالب است. سینمای هالیوود با این اقدام خود در شب کریسمس به سمت هیتلر تیراندازی کرد.

برای فیلم، پیش‌بینی یک فروش بالا می‌کنید؟

والکری چیزی شبیه ماموریت غیرممکن یا تاپ گان نیست که فروش صد میلیون دلاری کند. این یک فیلم مستقل است که هنگام ساخت آن اصلا به وجه مالی و میزان فروشش فکر نمی‌کردم. البته امیدوارم انبوه تماشاگران برای دیدن آن راهی سالن سینماها شوند. ولی الکری از آن دسته فیلم‌هایی نیست که یک افتتاحیه شلوغ و پرهیجان داشته باشد.

از این که نقش یک افسر آلمانی را بازی می‌کردید نترسیدید؟

خط اصلی قصه فیلم درباره تداوم زندگی خانوادگی است و احساسم این است که فیلم خوبی از کار درآید

درست است که او یونیفورم نظامی ارتش هیتلری را به تن دارد، ولی قهرمانی است که می‌خواهد یک کار مثبت انجام دهد. اقدام او نه فقط به نفع یک ملت، که به نفع کل جهان است. احساس می‌کنم تماشاگران فیلم هنگام دیدن آن، کاملا متوجه این نکته باشند. افسران قصه فیلم یک مشت آدم خونخوار نیستند که دوست داشته باشند مردم عادی و بی‌دفاع را قتل عام کنند. این افسران مخالف لشکرکشی به کشورهای دیگر و کشتار مردم بی‌گناه هستند.

کاراکتر اشتافنبرگ قصد یک بمبگذاری دارد. آیا شما چنین اقدامی را تایید می‌کنید؟

من خودم با بمبگذاری مخالفم. ولی باید شرایط آن دوران را هم در نظر گرفت. احتمالا او و همفکرانش راهی جز این کار نداشتند. هنگام بحث درباره یک جریان، باید به زمانی که آن حادثه هم اتفاق می‌افتد توجه داشت.

این اقدام تنها تلاش برای ترور هیتلر بود؟

خیر، دو سه تای دیگری هم بود که مثل عملیات اشتافنبرگ ‌ که با رمز والکری اجرا شد  طرح ترور هیتلر را داشتند. اما یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین آنها بود. در جریان دستگیری‌ها پس از ناکامی عملیات، حدود 200 نفر محکوم به اعدام شدند که رقم خیلی بالایی است.

وقتی برایان سینگر به شما پیشنهاد همکاری داد، اولین احساستان چه بود؟

(می‌خندد) خب، به او خندیدم. وقتی با من صحبت کرد خیلی لذت بردم و احساس کردم این آدم رک و صادق را دوست دارم. او خیلی راحت به من گفت بیا یک فیلم کوچک و جمع‌وجور بسازیم که هزینه‌اش کمتر از 20 میلیون دلار شود.

فیلمنامه خیلی واقعگرا نوشته شده بود و حتما باید در محل‌های واقعی خودش در آلمان فیلمبرداری می‌شد. صحنه‌های جنگی هم در آن وجود داشت با تعداد زیادی هواپیما و سرباز و ماشین‌های نظامی. در چنین شرایطی، چگونه می‌شد از والکری به عنوان فیلمی کوچولو و جمع وجور یاد کرد؟ البته او در مقایسه با فیلم‌های بزرگ و پر خرجی که کارگردانی کرده بود، این حرف را می‌زد! اما در کل، تولید این فیلم شبیه یک بازی سخت بود. که از انجامش لذت بردیم. کریستوفر مک کوآری نویسنده فیلمنامه،‌ تولید فیلم را بعید می‌دانست و می‌گفت این پروژه هیچ‌وقت به ثمر نمی‌رسد. نمی‌دانم چرا این حرف را می‌زد. هیچ وقت هم دلیلش را به ما نگفت، شب نمایش خصوصی فیلم هم فقط یک جمله به زبان آورد: عجب فیلم عجیب و غریبی! این عجیب‌ترین فیلمی است که تا به حال درباره جنگ جهانی دوم دیده‌ام.

کاراکتر اشتافنبرگ هم مانند دیگر شخصیت‌هایی که جلوی دوربین بازی کرده‌اید، آدمی مصمم و قاطع است؟

حس می‌کنم این روحیه‌ای است که در خودم و درونم وجود دارد و شما انعکاس آن را روی پرده سینما می‌بینید. در وجودم روحیه‌ای وجود دارد که می‌خواهد خودش را درگیر زندگی و مسائل آن کند. اشتافنبرگ مردی است که تحت شرایط خیلی سخت و با وجود فشارهای خیلی زیاد کار کرد و در همه حال، نسبت به کارها و انتخاب‌هایی که می‌کرد هوشیار و آگاه بود. از این نظر، او آدمی مستحق و شایسته احترام است. این جور شخصیت‌ها را دوست دارم.

آیا این روزها در نوع انتخاب‌های سینمایی‌تان تغییری به وجود آمده است؟

من حالا یک پدر هستم و زندگی خانوادگی تاثیر قاطع خودش را بر من گذاشته است. هنوز هم هر پروژه‌ای را انتخاب می‌کنم، تمام توجهم معطوف به آن می‌شود و تلاش می‌کنم بهترین کار ممکن را انجام دهم. این روزها نسبت به فیلمنامه‌هایی که می‌خوانم، دقیق‌تر و حساس‌تر هستم. سعی‌ام این است که پروژه‌هایی متناسب با سن و سال خودم پیدا کنم.

نامزد شدن برای دریافت جایزه گلدن‌گلوب چه معنی و مفهومی برایتان دارد؟

صادقانه بگویم، خوشحال شدم. نقش من در «تندراستوایی» خیلی کوتاه است. حتی بعضی از تماشاگران مرا در نقش آن مدیر بد دهن و بی‌سواد استودیویی فیلمسازی نشناختند. به هر حال، خشنودم که بازی من توسط روزنامه‌نگاران خارجی مقیم هالیوود دیده شد. این نکته حکایت از آن می‌کند که آنها خیلی دقیق فیلم‌ها را تماشا می‌کنند و چیزی از نظرشان پنهان نمی‌ماند.

سال‌هاست که استراتژی «هر سال یک فیلم» را دنبال می‌کنید؟

این طوری بهتر است. در این حالت آدم می‌تواند تمام توجهش را روی کار متمرکز کند. تماشاگران هم مدام شما را روی پرده سینما نمی‌بینند و دیدنتان برایشان تازگی دارد.

کار جدید هم دارید؟

پیش‌تولید «آدم‌ها» شروع شده که یک کمدی درام است. فیلم را تاد فیلیپنر کارگردانی می‌کند و در آن نقش مدیر بازرگانی یک شرکت آگهی ساز را دارم که با نامزد سابق همسرم هم اتاق می‌شوم، این کاراکتر تلاش دارد زندگی خانوادگی‌اش را از ویرانی نجات دهد. خط اصلی قصه فیلم، درباره تداوم زندگی خانوادگی است و احساسم این است که فیلم خوبی از کار در آید.

مترجم: ‌کیکاووس زیاری / منبع: آسوشیتدپرس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها