در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عدهای روی دوش میبردند
کودکی را به سمت قبرستان
گوشهای ضجه میزد از ته دل
مادری رنج دیده و نالان
چشم او باز بود و خیره به دور
مثل یک راز، مشت او بسته
تن او را به خاک میبخشید
پدری دلشکسته و خسته
مشت آن طفل را گشود پدر
تا نهد بوسهای بر انگشتش
زیر باران اشک و خون ناگاه
لرزه افتاد بر تن و پشتش
آن طرف همکلاس آن کودک
اشک میریخت بی صدا، آرام
با دلی خشمگین و طوفانی
غرق در موجهای نا آرام
***
ساعتی بعد در سکوت غروب
در هیاهوی سرد شیون باد
پدر داغدار و غمگینی
قلوه سنگی به کودکی میداد
محمدحسن حسینی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: