چشم که میگردانم، همه جور آدمی را اینجا میبینم. از زن جوانی که ظاهرش نشان میدهد بیشتر از بیست و چند سال نداشته باشد تا زنان میانسالی که اگر جایی جز اینجا میدیدمشان فکر میکردم حداقل یکی دو فرزند نوجوان یا جوان در خانه داشته باشند، از مسن ترهای پرونده به دست بگذریم که دیدنشان یکی از صحنههای جالب و البته سوال برانگیز اینجاست.
مانتویی، چادری، زنان خیلی شیک پوش و به قول معروف باکلاس تا زنان شهرستانی که با چادر رنگی سرشان روی صورت خود را پوشاندهاند و مظلومانه سر به زیر انداختهاند.
اما همه این زنان یک وجه مشترک دارند اینکه از چشیدن طعم شیرین مادری محرومند و مرکز درمان ناباروری رویان آخرین راه برای زنانی است که میخواهند لذت در آغوش کشیدن فرزندی از گوشت و پوست خود را بچشند.
وارد حیاط که میشوم اولین صحنهای که توجهم را به خود جلب میکند حضور خانوادههایی است که روی موزاییکها و چمن کاریهای محوطه به فاصله نه چندان دوری از یکدیگر بساط چای و ناهار را پهن کردهاند و انگار که به پیک نیک آمده باشند به خوردن مشغولند. نوع پوشش و وضع ظاهری شان به همراه ساکهای کوچک و بزرگی که همراهشان است نشان میدهد اهل اینجا نیستند و از شهر دیگری آمدهاند.
در سالن وسیع طبقه اول ساختمان دست کم 400 300 نفر مرد و زن پرونده به دست روی صندلیها به انتظار نوبتشان نشستهاند یا از پلههای طبقات، بالا و پایین میروند.
از بلندگوی سالن، صدای منشی شنیده میشود که اسامی تعدادی از زنان را با شماره نوبتشان صدا میزند. مقابل باجههای بخش پذیرش پر از زنان و مردانی است که تلاش میکنند از متصدیان بخش پذیرش نوبت بگیرند. ازدحام چند صد نفری جمعیت تصور اینکه هر کدام از این آدمها چند ساعت باید تا رسیدن نوبتشان به انتظار بنشینند، دود از سرم بلند میکند.
مقابل هر یک از بخشهای درمانی مرکز شامل کلینیکهای تخصصی زنان و مردان، کلینیک مشاوره ناباروری، کلینیک تخصصی مشاوره ژنتیک، آزمایشگاه، سونوگرافی، مرکز تصویربرداری تخصصی ناباروری، اتاقهای عمل و واحد مددکاری و روانشناسی، به اندازه کافی مراجعهکننده منتظر ایستاده تا برای یک لحظه هم که شده با خودت بیندیشی چقدر تعداد زوجهایی که از اختلالات ناباروری رنج میبرند، زیاد است.
اگرچه امتیاز پیدا کردن جایی برای نشستن با این همه آدمی که معلوم نیست چند ساعت است به انتظار یافتن یک صندلی خالی سر پا ایستادهاند، تصور تقریبا محالی به نظر میرسد، اما با بلند شدن زنی که اسمش از بلندگوی داخل سالن شنیده میشود نشستن روی یکی از این صندلیها نصیب من هم میشود تا این بار بهتر بتوانم اطراف را زیر نظر بگیرم.
زنانی که روی صندلیها نشستهاند، دور هم جمع شدهاند و با هم گفتگو میکنند. اصلا انگار این خاصیت اینجاست که همه سر درد دلشان زود باز میشود. محال است دقایقی روی یکی از صندلیها بنشینی، حرفهای بقیه را بشنوی و خودت به حرف نیایی. هر چقدر سعی کنی خوددار باشی تا کسی مشکلت را نفهمد، اما شاید مقاومتت به یک ساعت هم نکشد، آن وقت است که تو هم مثل دیگران شروع میکنی به درد دل کردن.
سر درد دل کردن هم اینجا خیلی راحت باز میشود و اولین جملهای که میان این زنان رد و بدل میشود این است: چند سال است بچه دار نمیشوی ؟
آن وقت همانطور که حرفهای همدیگر را میشنوند در ذهنشان وضعیت خودشان را با بقیه مقایسه میکنند. تعداد سالهای نازایی آنها بیشتر بوده یا دیگران، مشکل ناباروری آنها سخت تر است یا بقیه، شانس موفقیت آنها بیشتر است یا دیگران و...
لب به سخن که باز میکنی، دیگر بقیه حرفها خود به خود پشت سر هم ردیف میشود.
اولی میگوید: 8 سال است بچه دار نمیشوم.
دومی میگوید: کجاها رفتی؟ چه روشهایی را امتحان کردی؟
اولی میگوید: دکتری نمانده که نرفته باشم، دوا و درمانی نمانده که امتحان نکرده باشم.
یکدفعه یکی از چند صندلی آنطرفتر میگوید: نگران نباش. میگویند خیلیها اینجا جواب گرفتهاند، ان شاء الله تو هم جواب میگیری.
نقطه مشترک این زنان این است که همه شان تقریبا از همه جا ناامید شدهاند، از تمام دارو و درمانها، دور باطل رفتنها و نتیجه نگرفتنها و حالا آمدن به این مرکز را به عنوان آخرین تیر ترکش انتخاب کردهاند.
وقتی با هم درد دل میکنند و میفهمند که خیلیها جواب گرفتهاند امیدوار میشوند که شاید مادر شدن قسمت آنها هم شود.
12 سال در حسرت فرزند
در طبقه دیگر ساختمان اگرچه تمام صندلیها پر است، آی.یو.آی، اما از ازدحام بخش پذیرش خبری نیست. در دو طرف سالن و مقابل هر دو بخش آی.وی.اف و آی.یو.آی تعدادی زن و مرد به انتظار نشستهاند.
روی یکی از صندلیها زن میانسالی نشسته است. از حرفهایی که میان او و همسرش رد و بدل میشود، میفهمم قرار است تا ساعتی دیگر عمل آی.یو.آی انجام دهد، اما در چهرهاش اثری از اضطراب جراحی نیست و شاید خودش نمیخواهد کسی نگرانی را در چهرهاش بخواند.
می گوید: هیچ چیز در زندگی مان کم نداشتیم جز کودکی که آرزوی هر دویمان بود. مادر شوهرم آرزو داشت نوه پسریاش را ببیند؛ اما همسرم هر بار بهانه میآورد و طوری وانمود میکرد که خودمان نمیخواهیم بچهدار شویم تا شاید از حرفها و فشارها خلاص شویم؛ اما هر چه میگذشت وضعیت بدتر میشد. 12- 10 سال بدون بچه زندگی کردن کم نیست!
هیچ دوا و درمانی جواب نمیداد. دیگر خسته شده بودم از این همه قرص خوردن و آزمایشهای مختلف دادن و هزینههای بینتیجه. تا اینکه یک روز خواهرم بطور اتفاقی متوجه شده بود یکی از همکارانش پس از 18 سال انتظار با مراجعه به مرکز نازایی رویان با عمل جراحی صاحب فرزند شده است،خودش دنبال کارم افتاد و برایم وقت گرفت.
می دانی خوبی اینجا این است که یکدفعه تکلیفت را روشن میکنند و بجای چند سال درمان بینتیجه با آن همه هزینههای سنگین از همان اول مناسبترین راه را توصیه میکنند.
حالا فاطمه چند ماهی است که زیر نظر پزشک این مرکز مراحل درمانش را میگذراند و در این مدت موارد زیادی را هم دیده که به نتیجه رسیدهاند.
همین یک ماه پیش روزی که برای معاینه آمده بودم زنی را دیدم که با کودکی چندماهه به بغل، کنار همسرش میان مراجعان شیرینی پخش میکرد. وقتی از اطرافیان پرس و جو کردم، فهمیدم او یک ایرانی مقیم آلمان است که پس از چند سال نازایی وقتی تعریف چنین مرکزی را در ایران میشنود با همسرش به اینجا سفر میکند و پس از یک دوره درمان نتیجه میگیرد.
از او میپرسم چقدر به نتیجه امیدواری و فاطمه با لبخندی به آسمان چشم میدوزد که خیلی دلم روشن است. شما هم برایم دعا کنید.
در انتظار تولد کودک
دقایقی است که او را زیر نظر دارم. در گوشهای روی یکی از صندلیها نشسته و به نقطهای خیره شده است. رنگ پریدگی صورتش حتی از پشت آرایش ملایمش هم پیداست. مانتوی سپید گشادی بر تن دارد و ظاهرش نشان میدهد ماههای آخر بارداری را میگذراند.
غمگینتر از آن به نظر میرسد که بتوان در چهرهاش خوشحالی مادر شدن را حس کرد. خیلی زود سر درد دلش باز میشود. درست مثل همه آن قبلیها. میگوید: 7 ماهه باردارم. امروز هم برای چکاپ ماهانه آمده بودم. دکترم میگوید همه چیز مرتب است و فقط 2 ماه دیگر تا روز موعود باید صبر کنم؛ اما او نمیداند که همین دو ماه برایم به اندازه 2 سال میگذرد!
میگویم: اما اینجا خیلیها شرایط تو را دارند، ولی به اندازه تو نگران و ناامید نیستند. درحالیکه چشمان غمگینش را به چشمانم میدوزد، میگوید: شاید آنها شرایط من را ندارند. میدانی این دومین بار است که تمام این مراحل را مرور میکنم و درست وقتی فکر میکنم یک قدم تا رسیدن به آرزویم فاصله نمانده همه چیز در یک چشم به هم زدن خراب میشود.
خاطرات تلخ آن روزها را دوباره زیر لب مرور میکند: استراحت مطلق داشتم. یک تخت زیرم، یک ساعت روبهروم، یک تلویزیون و چند کتاب داستان اینها تمام کارهای روزمره من بود.
نتیجه بارداری مثبت بود. سونوگرافی دوقلو تشخیص داد؛ اما خوشحالیهای ما زیاد طول نکشید. خونریزی کردم و یکی از دوقلوها همون ماه اول منو ترک کرد. اون یکی موند و من با هزار مشکل. جنین هنوز زنده بود. دوباره خونریزی، سونوگرافی، افزایش تعداد آمپولها تا شش عدد در روز، قطع خونریزی، باز هم خونریزی، بستری، سونوگرافی، جنین هنوز زنده بود و بالاخره آن روز نحس، دوباره خونریزی و جنین سقط شد.
شما جای من بودید چه میکردید؟ همه از ما میخواستند منصرف شویم؛ اما من دوباره شروع کردم. این بار به تشخیص پزشکم از روش میکرو استفاده کردم. با اینکه تا حالا مشکلی نداشتهام، اما خیلی میترسم از دوباره همه چیز تکرار شود. دعا کنید همه چیز خوب پیش برود.
اهل شهرستانم
زن محجبه تسبیح به دست در خود فرورفته و ذکر میگوید. سر صحبت را که با او باز میکنم با لهجه آذریاش برایم تعریف میکند دبیر است و یکسالی میشود از زنجان انتقالی گرفته و به تهران آمده، چون از شهرستان امکان پیگیری مرتب دوره درمان برایش دشوار بوده است.
حالا هم پزشکان این مرکز گفتهاند چون با روشهای دیگر جواب نمیگیرد باید روش میکرو ( کاشت تخمک) انجام دهد. فردا هم وقت عمل دارد و امروز با همسرش آمده تا آخرین هماهنگیها را با پزشکش انجام دهد.
12 روز پس از عمل هم باید آزمایش دهد تا ببیند جوابش مثبت است یا نه.
خسته از آزمون و خطا
زنی که روی صندلی کناری ما نشسته وقتی از موضوع گفتگویمان مطلع میشود به نکته مهمی اشاره کرده، گلایه میکند که نه فقط در این مرکز بلکه در اکثر مراکز درمان ناباروری چرا از همان ابتدا به مراجعهکنندگان نمیگویند که با چه روش درمانی زودتر به نتیجه میرسند.
او با یادآوری وضعیت درمانی خودش ادامه میدهد: تاکنون چند بار روش آی. یو. آی را به پیشنهاد پزشکان این مرکز انجام دادهام، اما هنوز نتیجهای نگرفتهام و حالا پس از این همه مدت پزشکم به این نتیجه رسیده که بهتر است این بار روش میکرو را امتحان کنیم.
او معتقد است جدا از هزینههای سنگینی که اجرای روشهای مختلف به بیمار تحمیل میکند و امتحان روشهای درمانی مختلف، جواب نگرفتنهای پیدرپی باعث تضعیف روحیه بیمار و دلسردشدن او از ادامه درمان میشود. ای کاش پزشکان اینگونه از مراکز با در نظر گرفتن شرایط و وضعیت خاص مراجعهکنندگان از همان ابتدا بهترین و مناسبترین راه را به بیماران نشان دهند.
رحم اجارهای 10 میلیون تومان
یک ساعتی است که طبقات را بالا و پایین میکنم. خانم منشی که پشت میز وسط سالن نشسته حسابی سرش شلوغ است. گرچه کار اصلی او کنترل رعایت نوبت در رفت و آمد بیماران به اتاقهای معاینه است، اما هر وقت که نگاهش کنی عدهای مراجعهکننده دورش جمع شدهاند و از او راهنمایی میخواهند که شاید در تخصصش هم نباشد ! اینکه کار کدام دکتر بهتر است ؟ کدام روش درمانی زودتر جواب میدهد؟ چقدر باید هزینه کنند؟ و...
شنیده بودم که در پژوهشکده رویان فهرستی از زنان داوطلب واگذاری رحم جایگزین وجود دارد که در صورت نیاز زوجینی که امکان نگهداری جنین در رحم مادر وجود نداشته باشد، به آنها در این زمینه کمک میشود.
با اینکه مطمئن نیستم منشی بتواند راهنماییام کند، اما از او میپرسم برای پیدا کردن رحم جایگزین باید چقدر در نوبت بمانیم و منشی در حالیکه عینکش را روی بینی جابهجا میکند و زیر چشمی از سر تا پایم را ورانداز میکند، میگوید: اگر بخواهید از طریق مرکز ما اقدام کنید چون تعداد پشت نوبتیها زیاد است حداقل 98 ماه باید در نوبت بمانید، اما اگر بتوانید خودتان شخص واجد شرایط را پیدا کنید و با او به توافق برسید، قطعا نیازی به این همه انتظار نخواهد بود، البته سن آن زن باید حتما زیر 35 سال باشد، دارای همسر بوده و شوهرش هم رضایت کامل به این کار داشته باشد، خودش هم باید قبلا بچه دار شده باشد.
بعد هم در حالیکه ابرویی بالا میاندازد، میگوید: از هزینهاش هم که خبر دارید ؟ حداقل 10-9 میلیون باید به طرفتان بدهید به اضافه ماهانه 150 تا 200 هزار تومان هزینه خورد و خوراک و معاینه و انجام آزمایشها.
درحالیکه هنوز مبلغ را در ذهنم حلاجی میکنم صدای منشی را میشنوم که خطاب به من میگوید: از من میشنوید حتی اگر ماهها در نوبت بمانید بهتر است که از طریق مرکز برای گرفتن رحم جایگزین اقدام کنید، بعد هم برای اینکه نشان دهد برای حرفش دلیل دارد ادامه میدهد: مواردی داشتیم که خانوادهای خودشان شخص مورد نظر را پیدا کردهاند، اما پس از زایمان به دلیل ارتباط عاطفی که میان آن زن و نوزاد برقرار شده بود آن خانواده تا مدتها برای گرفتن فرزندشان از آن زن مشکل داشتند، اما وقتی همه کارها از طریق مرکز ما انجام شود چون همه چیز از همان اول با نظارت مرکز و طبق توافقات دو طرف است دیگر از این مشکلات هم پیش نمیآید.
میگویم: اما 9 ماه پشت نوبت ماندن هم خیلی زیاد است و او این بار میگوید: اینکه میگویم 98 ماه بستگی به شانستان دارد. بعضی وقتها چند مورد زن دارای شرایط رحم جایگزین داریم، اما مورد اهداکننده تخمک نداریم. یک موقع هم باید چند ماه در نوبت بمانید.
نه یکی، نه دو تا، چند تا!
درمان ناباروری کم دردسر ندارد. در سالهای اخیر با پیشرفت درمانهای نازایی، مثل آی.وی.اف امکان مادر شدن برای بسیاری از زنان و مردانی که از مشکلات ناباروری رنج میبرند را فراهم آورده است، البته حتما هم شنیدهاید که دوقلو و چندقلوزایی یکی از عوارض آی.وی.اف یا لقاح آزمایشگاهی است. دلیلش هم این است که برای بالا رفتن احتمال زنده ماندن جنین، پزشکان مجبورند تعداد زیادی اسپرم و تخمک را در آزمایشگاه با هم بیامیزند تا از میان آنها بالاخره یکی دوتایش سالم و زنده بماند.
در مراجعه به مرکز درمان ناباروری رویان اگرچه اولین چیزی که برای زنان و مردان مراجعهکننده اهمیت دارد این است که روش درمانی در نهایت به فرزند دار شدن آنها منتهی شود، اما بتدریج که مراحل درمانی سپری میشود مراجعه کنندگان توسط پزشک معالج خود مطلع میشوند که در استفاده از روشهای درمان ناباروری از جمله آی.وی.اف و آی.یو.اف، احتمال چند قلوزایی بسیار بالاست، زوجین نابارور این واقعیت را باید بپذیرند که ممکن است پس از سالها انتظار حالا در یک زمان بجای یک فرزند صاحب دو قلو یا حتی چند قلو شوند!
این نگرانی در حالی است که بیشتر خانوادههایی که برای درمان ناباروری خود به مراکزی از این دست مراجعه میکنند دارای سطح درآمدی متوسط و حتی پایین هستند که گاه برای تامین هزینههای درمانی دورهای خود با مشکل مواجهند.
شما باردار هستید
شاید شیرینترین و جذابترین بخش مرکز ناباروری رویان از دید بسیاری از مراجعهکنندگان به این مرکز، بخش سونوگرافی آن باشد. وقتی وارد این بخش که در طبقه زیر همکف قرار گرفته میشوم، تعدادی از زنان با لباسهای گشاد مخصوص بارداری و با برگههای آزمایشی در دست روی صندلیها به انتظار نشستهاند.
فقط خدا میداند که از وقتی مسوول هر بخش نام هر کدامشان را صدا میزند تا برای بررسی جواب آزمایش به داخل اتاق بروند تا وقتی که از در بیرون میآیند بر آنها چهها که نمیگذرد. از زنی که با چهره خندان و یک دنیا ذوق و شوق از در اتاق بیرون میآید و معلوم است که جواب آزمایش مثبت بوده و از شدت خوشحالی روی تک تک زنان آنجا را میبوسد، گرفته تا زنی که با چهرهای اشک بار از در اتاق بیرون میزند و بعد هم مسوول پذیرش و تعدادی از زنان به او دلداری میدهند که حتما حکمتی در کار بوده و نباید از ادامه درمان ناامید شود.
اینجا جایی است که تکلیف تمام آنهایی که در طبقات بالا روزها و شاید ماهها انواع روشهای درمانی را به امید مادر شدن امتحان میکنند، روشن میشود و به قول یکی از آنها که با خنده به بقیه میگفت، نمیدانم من هم لیاقت این را پیدا میکنم که بهشت زیر پایم باشد یا...
قدم نو رسیده مبارک
همانطور که در حیاط میچرخم، نگاهم به زنی حدودا 40 ساله میافتد که با نوزادی به بغل در کنار زن جوانی از پلهها پایین میآیند. وقتی از کنارم رد میشوند قدم نو رسیده را به زن جوان تبریک میگویم و او با لبخندی میگوید؛ اشتباه نکنید، مادر اوست نه من! و زن میانسال که متوجه نگاه متعجب من به خود شده درحالیکه نوزادش را محکم در آغوش گرفته رو به من میگوید: خدای مهربان پس از 15 سال انتظار این نوزاد را به من هدیه کرده میدانم که همسن و سالهای من فرزند نوجوان دارند، اما من به آمدنش دلخوشم اگرچه مرا 15 سال در حسرت آمدنش گذاشت، اما بالاخره آمد.
زن راهی میشود با یک دنیا عشق و امید به آینده و نگاه من همچنان او را بدرقه میکند، اما این فقط نگاه من نیست که به دنبال او میدود، چراکه کمی آنطرفتر چشمان زنی جوان به مادر قصه ما دوخته شده و او را تا افقی دورتر از نگاه من همچنان تعقیب میکند. سنگینی نگاهم را که حس میکند، درحالیکه هنوز چشم از آن زن برنداشته با لحنی پر از حسرت میگوید: ای کاش خدا ما را هم لایق مادر شدن بداند.
اگرچه این تنها جملهای بود که آن لحظه از میان لبهای زن خارج شد، اما طنین صدای او و شاید دهها و صدها جمله دیگری که آن لحظه در سینه زن ماند، صدای در گلو مانده تمام زنانی است که قلبشان برای شنیدن صدای خنده دلنواز نوزادی شیرین میتپد.
صدای قلبهای مهربانی که با تمام وجود تمنای مادر بودن را فریاد میکشد و نمیدانند که در پس سالها انتظار آیا پیچیدن صدای کودکی در خانه سهم آنها نیز خواهد شد؟
پوران محمدی