حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
وقتی توی زندگیات سر و کله چند آدم ضدحال پیدا میشود که همه چیزت را به هم میریزند و تازه طلبکار هم هستند، معلوم است که اعصاب مصاب برای آدم باقی نمیماند. خب، تا بیشتر از این سفره دلمان را ولو نکردهایم برویم سراغ مرسولههای شما که از قدیم گفتهاند. ... باز هم یادمان نمیآید چیزی گفته باشند.
مهناز عالمی از این که دوباره برایم نامه نوشتی خیلی خیلی خوشحال شدم. حتما ماجرای بستهها را پیگیری میکنم به شرط این که تو خودت را خیلی درگیر این موضوع نکنی. اصولا اینجا این اتفاقات دیگر عادی شده. به هر حال دوباره به کافه خوش آمدی.
قایق شکسته (ننه) از این که حال و روزت حسابی بهتر شده خیلی خیلی خوشحالیم. هم ما که کافه کاغذی باشیم و هم این جناب شتر گاو. خدا را شکر یک نفر پیدا شد که با به کار بردن نصیحتهای صد من یک غاز شتر عاقبت به خیر شود. فی الواقع باید خودت را به موزه لوور معرفی کنی! ولی جدای از شوخی این که توانستهای خودت را با شرایط وفق بدهی خیلی خوب است. یک ماه دیگر هم که دانشگاه شروع میشود آن هم چه دانشگاه خوبی و حسابی سرت گرم میشود. تازه آن موقع میفهمی که زندگی به آن بدیهایی که فکر میکردی نیست ننه جان! ما را از حال خودت بیخبر نگذار.
دختر شمال از صمیم قلب آرزو میکنم هر چه زودتر حال مادرت خوب شود و عمل موفقیتآمیزی هم داشته باشد. امیدوارم تو هم در این شرایط، امیدت را از دست ندهی و بتوانی همراه خوبی برای مادر و خانوادهات باشی. خبر سلامتی مادرت را هر چه زودتر به ما هم بده تا از نگرانی بیرون بیاییم. دست شما مرسی!
فاطمه سپهوند با این که اسمت را در متن ایمیل نزده بودی، ولی ما از روی ایمیلت حدس زدیم اسمت همین باشد. به هر حال به خاطر دوستت متاسفم ولی حالا که شده، دیگر بیخیال شو. بالاخره آدمیزاد است و همین غفلتهایش. حالا به جای آن 7 سالی که ازش بیخبر بودی، مدام برایش فاتحه بفرست و به یادش باش.
«ساعت یه کم بعد از نیمهشب. اینجا اصفهان است، صدای ما را عمرا از هیچ جایی نمیشنوید. بیخودی برای شنیدن صدای مخملی ما تلاش نکنید.»
خب فکر میکنید چه کسی نامهاش را این جوری شروع میکند؟ هیچ کس جز جناب استاد عرشیا شفیعیون که بالاخره بعد از مدتها وقت کردند یادی از کافه و اهالی کافه بکنند. ما که نیشمان اساسا با خواندن ایمیلش باز شد. خوشحالم که بالاخره نمایشت قابل اجرا شد. این اتفاقی است که این روزها برای اهالی هنر کم میافتد.
نمایشنامهات را هم حتما میخوانم و امیدوارم اجرای موفقی داشته باشی. بیصبرانه منتظر مرسوله بعدی و کار جالبی که قرار است انجام دهی، هستیم. فقط انصافا باز نروی 3 ماه دیگر ایمیل بزنی چون ما اصولا از منتظر ماندن هیچ خوشمان نمیآید. بله... .
بدشانس دنیا، کلی با خواندن نوشتهات حالم گرفت. راستی که بدشانسی آوردی ولی ناامید نشو که از قدیم گفتهاند در نومیدی بسی امید است/ پایان کار کافه کاغذی بس ناپدید است! (این دفعه یادمان بود از قدیم چی گفتهاند.) امیدوارم امسال قبول شوی، آن هم یک رشته خوب تا خستگی از تنت بیرون بیاید.
«ببخشید چی ازت کم میشد یک خط مینوشتی مستانه خانم تولد شما مبارک ولی دیگه آذر ماه تموم شد. من آرزو به دل موندم. باور کن. به خدا دیشب خواب دیده بودم که چاپ شده و وقتی صبح بیدار شدم با چه ذوق و شوقی رفتم نسل سه رو خریدم ولی افسوس...» آقا اشکان ما خیلی شرمندهایم! حالا که دیگه چاپ کردیم دیگر! با ما باش! راستی با دیدن عکست خیلی خوشحال شدم آخر این اولین باری بود که قیافه یکی از مشتریهای کافه را میدیدم و این برایم خیلی جالب بود. راستی عکست را برای چه فرستاده بودی؟
شیوا خانم، ما با این جناب شتر رفیق فابریکیم، ولی این دلیل نمیشود که آدم اخلاق مزخرف دوستش را هر جوری که هست تحمل کند. آن هم رفیقی که از اوان کودکی آویزانش بوده همی. بعد هم علت این که ایشان از ما بد نمیگویند این است که آن جناب برای گفتن افاضات خودشان هم جا کم میآورند چه برسد به این که بخواهند در پوستین ما هم بیفتند! علتش فقط کمبود جا است وگرنه ایشان ذرهای پیش ما کم نمیآورند و زبانی دارند بس دراز... بس دراز که امیدواریم در اولین فرصت کوتاه شود. بله... راستی شاید هم یک روز در ستون خانه دوست آرزوهای خودم را نوشتم، پیشنهاد جالبی بود.
پروانه عزیز حال خرابت را اساسا درک میکنم، چون سر خودم آنقدر این بلا آمده که نگو و نپرس. اصولا در دوران تحصیل آدم مدام از این ضدحالها میخورد. حرص نخور. انشاءالله سفر بعدی. به مراقبهای امتحان هم خیلی فکر نکن. حل میشود.
ترنم 17 ساله همچنان تولدت مبارک، همچنان امتحان بده و اینقدر نق نزن و همچنان به ما هم نامه بنویس.
همچنان موفق باشی.
مینا قهرمانی توی دنیا هیچ دلیلی پیدا نمیشود که آدم به خاطرش اعتماد به نفساش پایین بیاید. هیچ دلیلی. اگه این جمله را یک کم جدی بگیری همه چیز حل میشود. منتظر نامههای بعدیات هستم.
صفحه ترکید. این هفته چون اعصابمان خیلی خرد بود، مراعات پیادهروها را بکنید تا ببینم هفته بعد در چه حالیم. فعلا خدافظی.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....