چگونه مرد جوان گام به گام به ارتکاب جنایت نزدیک شد ؟

اشتباهات‌ خودم ‌باعث ‌این ‌قتل ‌شد

قصاص؛ این مجازاتی است که قضات شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران برای مردی به نام سیاوش در نظر گرفته‌اند. او در حالی که چهره‌ای غمگین دارد و پشیمانی و تاسف از نگاهش می‌بارد، به سوالات جواب می‌‌دهد و همان ابتدای کار اتهام خودش را این طور توضیح می‌دهد: «همسرکشی. من زنم مینو را کشته‌ام. البته نمی‌خواستم چنین کاری کنم. آمدم از خودم دفاع کنم که یکدفعه او جان باخت.»
کد خبر: ۲۲۲۹۶۸

اگرچه سوءظن و بدبینی انگیزه اکثر پرونده‌های همسرکشی محسوب می‌شود، سیاوش بر پاکدامنی همسرش تاکید دارد و انگیزه قتل را اختلافات دیگری عنوان می‌کند: «دعوای ما به خاطرکار نکردن من، بی‌محلی‌های او و مسائلی از این دست بود.» وقتی از متهم می‌خواهم به نقطه آغاز دعواهای زناشویی برگردد، در حالی که آه می‌کشد، می پذیرد در زندگی اشتباهات بزرگی مرتکب شده است: «سه سال پیش با مینو ازدواج کردم. روزهای اول مثل شروع همه زندگی‌های مشترک همه چیز خوب و آرام بود اما کم کم مشکلات شروع شد. من سر کار نمی‌رفتم و بیشتر وقتم را یا در خانه می‌خوابیدم یا با دوستانم به تفریح می‌رفتم. این مساله باعث شد از نظر مالی در تنگنا قرار بگیریم و کشمکش‌های من و همسرم شروع شود. در نهایت مینو برای این که از این گرفتاری‌ها خلاص شویم تصمیم گرفت سر کار برود او در یک مرکز درمانی استخدام شد از 8صبح تا 9 شب سر کار بود و این موضوع خیلی خسته‌اش می‌کرد. طبیعی بود در این شرایط اختلافات‌مان شدیدتر شود.»

در پرونده اتهامی سیاوش به نقل از پدر مقتول ذکر شده متهم همسرش را کتک می‌زده و او را بشدت آزار می‌داده است، مرد جوان در برابر این جملات سکوت می‌کند و با دوختن نگاهش به زمین سعی می‌کند تاسف و ناتوانی‌اش را ابراز کند. به هر حال اختلافات این زن و شوهر تا آنجا پیش رفت که کار به طلاق کشید: «مینو طلاق می‌خواست، خانواده‌اش هم به این کار اصرار داشتند. در دادگاه پرونده‌ای تشکیل و حکم طلاق صادر شد اما من همسرم را دوست داشتم و نمی‌خواستم به دور از او زندگی کنم.»

بعد از صدور حکم طلاق قبل از این که زوج جوان به محضر بروند، اتفاقی تازه رخ داد. سیاوش به خانه پدرزنش رفت و شیرگاز را باز گذاشت. پدر مقتول مدعی است دامادش قصد داشته با این کار آنها  را به قتل برساند اما بهر حال خواهر مینا از این اتفاق باخبر شد و توانست خانواده‌اش را از گاز گرفتگی نجات دهد. متهم می‌گوید: «پدرزنم می‌خواست از من شکایت کند اما برادرهایش او را پشیمان کردند و گفتند حالا که قرار است همه چیز تمام شود بهتر است جنجال تازه‌ای درست نشود. آخر سر پدر مینا از من یک تعهد گرفت که در آن، اقدام خودم را پذیرفته و قول داده بودم دیگر به چنین کارهایی دست نخواهم زد. این طور بود که من و همسرم جدا شدیم.»

طلاق پایان کار نبود. در حالی که به گفته پدر مینو، زن جوان بعد از جدایی زندگی‌اش را سر و سامان داده بود، اوضاع در سوی دیگر به گونه متفاوتی بود. سیاوش که از جلسه دادگاه و سوالات بعد از آن خسته شده، سعی می‌کند حواسش را جمع و با تمرکز ماجرا را تعریف کند: «از وقتی از مینو جدا شدم زندگی‌ام به هم ریخت احساس می‌کردم بدون او نمی‌توانم زندگی کنم. باید هر طور که شده دوباره با همسرم صحبت و او را قانع می‌کردم با من آشتی کند ولی مینو از دستم عصبانی بود از طرفی خانواده‌اش مانع می‌شدند به همین خاطر صبر کردم تا فرصتی مناسب پیدا شود.»

این انتظار سه ماه به طول انجامید و بالاخره سیاوش برای آشتی کردن با همسر سابقش پا پیش گذاشت. او درحالی که دستش را در موهایش فرو برده و با چشمانی تنگ شده به رو به رو نگاه می‌کند، می‌گوید: «پدر و مادر مینو به مسافرت رفته بودند و من راحت‌تر می‌توانستم با او صحبت کنم اوایل راضی نمی‌شد می‌گفت من مرد زندگی نیستم. برایش توضیح دادم به اشتباهاتم پی برده‌ام و قول می‌دهم دیگر سر کار بروم و بداخلاقی نکنم.»

اصرارهای سیاوش بالاخره زن جوان را قانع کرد با او مجددا ازدواج کند. این کار بدون اطلاع والدین مینو انجام شد و پدر و مادر او وقتی از سفر برگشتند و دیدند دخترشان در حال جمع کردن وسایلش است، تازه از این اتفاق باخبر شدند. سیاوش می‌گوید: «پدرزنم با این کار مینو مخالف بود و می‌خواست ممانعت کند اما بقیه اعضای خانواده او را راضی کردند از مخالفت دست بردارد. من تعهد داده بودم که سر کار می‌روم و دیگر رفتارهای گذشته‌ام را تکرار نمی‌کنم. پدرزنم به خاطر همین تعهد، تصمیم دخترش را پذیرفت.»

مینو و سیاوش دوباره زیر یک سقف رفتند. زن جوان امیدوار بود، این بار زندگی و اقبال به او روی خوش نشان بدهد. این بار هم روزهای اول به خوشی گذشت. متهم به قتل می‌گوید: «من سرکار می‌رفتم و ماهی 200 هزار تومان حقوق می‌گرفتم. البته پول پیش خانه‌ای را که اجاره کرده بودیم مینو داد و قرار بود کرایه خانه را هم او بپردازد و با حقوق من بقیه مخارج‌مان را تامین کنیم. همه چیز خوب پیش می‌رفت تا این که دوباره اختلاف‌ها شروع شد.»

رفتارهای سیاوش هنوز کاملا اصلاح نشده بود و زن جوان همچنان مجبور بود، همان زجر و دردهای گذشته را تحمل کند اما این بار نمی‌توانست به سادگی روز اول طلاق بگیرد چون ازدواج مجدد، راهی بود که خودش انتخاب کرده بود. سیاوش که از یادآوری آن دوران احساس ناراحتی می‌کند، توضیح می‌دهد: «اختلافات دوباره من و مینو سه ماه ادامه داشت او از دستم دلخور بود و به همین خاطر هم کم‌محلی می‌کرد. دیگر ازمحبت خبری نبود و همین مساله اختلافات ما را شدیدتر می‌کرد تا این که...»

سیاوش جمله‌اش را تمام نمی‌کند و من این وظیفه را بر عهده می‌گیرم: «تا این‌که او را کشتی. » متهم کمی عصبانی می‌شود و می‌گوید: «نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد من زنم را دوست داشتم.» بعد از این جملات نوبت به بازگوکردن ماجرای قتل می‌رسد حالا مرد جوان بریده بریده و به سختی حرف می‌زد: «هم من و هم مینو سرکار می‌رفتیم شبها خیلی خسته بودیم. آن شب زنم پرسید؛ آیا حقوق گرفته‌ام یا نه؟ جواب دادم؛ صاحبکارم 150 هزار تومان داده و گفته بقیه را بعدا می‌دهد.»

مینو عصبانی و مشاجره بین ما شروع شد، صدای هر دومان بالا رفته بود. عصبانی بودیم. مینو یک دفعه به طرفم حمله کرد و مرا گاز گرفت برای این که از خودم دورش کنم، گلویش را گرفتم. چند لحظه بعد او بیهوش شد. زنم مرده بود.»

متهم اصرار دارد برای دفاع از خودش مجبور شد گلوی مینو را بفشارد، اما این استدلال، قضات دادگاه را قانع نکرد، ‌چرا که او می‌توانست با توجه به جثه ضعیف زن جوان با یک ضربه او را از خودش دور کند. سیاوش در توضیح این‌که چرا چنین کاری نکرد، می‌گوید: «زنم خسته بود و به خاطر کار زیاد بدنش درد می‌کرد، دلم نیامد به او ضربه بزنم و دردش را بیشتر کنم.»

اشک در چشمان سیاوش جمع می‌شود و چند بار پشت سر هم می‌گوید؛ «نمی‌خواستم او را بکشم.» او بعد از قتل برای این‌که از زیر بار اتهام شانه خالی کند، سناریوی عجیبی را طراحی کرد: «به خانه پدرم رفتم و ماجرا را گفتم، البته از قتل حرفی نزدم، بعد پدرم با پدر مینو تماس گرفت و داستان را تعریف کرد. وقتی پدر مینو به منزل پدرم آمد به من گفت: «از مهریه دخترش می‌گذرد، ‌ولی باید حتما او را طلاق بدهم،من هم قبول کردم و بعد با هم به خانه رفتیم. من خودم را به بی‌خبری زده بودم. در را باز کردم و جسد را یافتیم. من ادعا کردم از قتل چیزی نمی‌دانم، ‌البته کارم بی‌فایده بود و بالاخره حقایق آشکار شد.»

سیاوش که اکنون با تقاضای اولیای‌دم همسرش به قصاص محکوم شده است و می‌داند اگر نتواند رضایت آنها را جلب کند به دار مجازات آویخته خواهد شد، هنگام مرور اشتباهایش این جملات را بر زبان می‌آورد: «من از اول باید سر کار می‌رفتم و وقتم را به بطالت نمی‌گذراندم. اگر از دوستان دوران مجردی‌ام فاصله می‌گرفتم، خیلی از این مشکلات حل می‌شد. شاید از نظر ذهنی هنوز برای ازدواج آماده نبودم. به هر حال اشتباهات خودم باعث ایجاد مشکلات خانوادگی شد. بعد از ازدواج مجدد باز هم نتوانستم طوری رفتار کنم که رضایت مینو جلب شود، شاید اگر در طرز برخوردهایم بازنگری می‌کردم هیچ‌وقت کارمان دوباره به دعوا و درگیری کشیده نمی‌شد و آن شب نحس هیچ‌وقت پیش نمی‌آمد. این خیلی مهم است که مرد متاهل بداند در زندگی هیچ چیزی بیشتر از همسرش و اگر بچه داشت، ‌فرزندانش اهمیت ندارند. هر کسی که ازدواج می‌کند باید همه توانش را به کار بگیرد تا خانواده‌اش در آسایش باشند، ولی من این کار را نکردم.»

سیاوش اکنون در زندان به سر می‌برد او پشت میله‌های زندان کاری ندارد جز این‌که برای لحظه اعدام روزشماری کند. مگر این‌که بخشش بزرگ اولیای‌دم مشمول حالش شود و او دوباره به زندگی بازگردد.

 داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها