گلنوشا صحرانورد

پیرمرد روستایی و درخت پیر

کد خبر: ۲۲۲۶۰۶

به طرف خانه رفت، تبرش را برداشت و به سمت باغ بازگشت. پیرمرد تا تبرش را برداشت و بالا برد گنجشک‌ها متوجه تصمیم روستایی شدند و از او خواهش کردند تا سرپناهشان را خراب نکند و اجازه دهد که آنان در آنجا به زندگیشان ادامه دهند و گفتند: اگر این درخت را قطع کنی آن وقت ما کجا بنشینیم و استراحت کنیم و شب‌ها را کجا بگذرانیم؟ یکی از گنجشک‌ها گفت: اگر این درخت را قطع نکنی ما قول می‌دهیم که صبحها مزاحم خوابت نشویم و روزها برایت جیک‌جیک کنیم. ولی پیرمرد به حرف گنجشک‌ها اعتنا نکرد و با تبرش به جان درخت افتاد. یکی از گنجشک‌ها گفت: پیرمرد اگر تو تنه درخت را قطع نکنی به یک نعمت بزرگ دست پیدا می‌کنی پس کاشانه ما را از بین نبر تا ما هم به تو هدیه خوبی بدهیم.

پیرمرد گفت: شما کوچولوها چه هدیه‌ای می‌توانید به من بدهید من چیزی را می‌خواهم که مورد استفاده باشد؟
گنجشک گفت: پس اگر می‌خواهی امتحان کن.

پیرمرد گفت: چطور می‌خواهی به من حرفت را ثابت کنی و نشان دهی؟

گنجشک گفت: اگر می‌خواهی یکی دو ضربه به تنه درخت بزن تا ببینی چه اتفاقی می‌افتد.پیرمرد 2 ضربه به تنه درخت زد و متوجه شد تنه درخت پوسیده است. ناگهان شیره‌ای زرد رنگ از تنه درخت بیرون آمد و پیرمرد متوجه شد که در میان آن درخت هزاران زنبور لانه کرده‌اند و عسل زیادی داخل آن جمع شده است. بنابراین پیرمرد تا این صحنه را دید تبر را کنار گذاشت و گفت: میوه این درخت پیر و فرتوت انگار از میوه بقیه درختان سالم و جوان هم بهتر است و از آن روز به بعد  درخت پیر در همانجا باقی ماند و هم لانه خوبی برای گنجشک‌ها بود و هم محل خوبی برای کندوی زنبورها و هم عسل خوبی به پیرمرد می‌داد و مدت‌های زیادی او از این عسل تغذیه می‌کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها