گفتگو با مهدی مظفری ساوجی، برگزیده کتاب سال شعر جوان

ساده گفتن، دشوارتر از پیچیده سرودن

دومین دوره جایزه کتاب سال شعر جوان که از امسال با نام زنده‌یاد قیصر امین‌پور برگزار خواهد شد، پنجشنبه هفته گذشته طی مراسمی در خانه هنرمندان ایران اعطا شد. در این دوره از جایزه کتاب سال شعر جوان، مجموعه «رنگ‌ها و سایه‌ها» سروده مهدی مظفری ساوجی به عنوان نخست دست یافت.
کد خبر: ۲۱۹۳۰۴
صفحه شعر جوان براساس رسالتی که در معرفی چهره‌های برگزیده شعر جوان و آشنا کردن مخاطبان با شعر و دیدگاه‌های آنان برای خود تعریف کرده است، به سراغ این شاعر و پژوهشگر جوان رفت و با او گفتگویی کرد که در پی می‌خوانید.

آقای مظفری! بسیاری از منتقدان در برخورد با مجموعه شعر شما به این مساله اشاره کرده‌اند که شعرها در برخورد اول بسیار ساده خودنمایی می‌کنند، ولی در کنکاش‌های بعدی درونمایه و لایه‌های اثر را به نمایش می‌گذارند. نظر خود شما چیست؟

به طور کلی من به تعریف شعر و حد و حدود قرار دادن برای شعر هیچ اعتقادی ندارم. تعریف شعر مشمول زمان و مکانی است که یک شاعر در آن قرار گرفته و طبیعتا در زمان‌ها و مکان‌های مختلف تفاوت دارد. به همین دلیل است که من با هر چیزی که خودش را به نوعی بر شعر تحمیل کند مخالف هستم، چه عروض و وزن و قافیه و چه حتی تصویر، استعاره، تشبیه و کنایه.

من معتقدم شعر باید در یک فضای خیلی ناخودآگاهانه و به تعبیری الهامی خود را به شاعر عرضه کند. نکته دیگر آن است که اعتقادی به تصاویر رایج نیز ندارم و شاید به همین خاطر است که از استعاره‌های مرسوم گریزانم و بیشتر به استعاره‌ای اعتقاد دارم که در طول کلام اتفاق بیفتد تا در عرض کلام؛ مثلا اگر به شعر اول کتاب رنگ‌ها و سایه‌ها یا دیگر شعرها نگاهی بیندازید، درمی‌یابید خیلی از تصاویر تجربی هستند تا اکتسابی و به نوعی من تجربه‌های خاص و شخصی خود از زندگی را وارد شعر کرده‌‌ام.

به عنوان مثال در شعر پایتخت من برداشت خودم را از شهر تهران به عنوان پایتخت ایران و شهری شلوغ و پرتردد و ترافیک، بسادگی و روان بیان کرده‌ام: «از رخت‌ها/ چه بگویم/ از آسمان/ که فرو رفته تا گلو در دود/ مجبور نیستم شعر بگویم/ می‌توانی مثلا/ قیمت ارز را/ از روزنامه‌ها بپرسی/ یا قیمت طلای سیاه را / چه فرق می‌کند/ بشکه‌ای پنجاه دلار شود/ صد دلار/ در پایتخت خبری نیست/ جای آسمان و اخترانش خالی/ رهگذران فصل‌ها را نمی‌بینند/ رنگ‌ها/ فرقی نمی‌کنند/ هی می‌دوند و نمی‌رسند/ عشق را/ از مغازه‌های لوکس می‌خرند/ در آپارتمان‌ها/ دست و پاگیر زندگی می‌کند/ و در خیابان‌های شلوغ می‌میرند.»

در نگاه به این شعر درمی‌یابیم شعر بدون این‌که خواسته شود استعاره یا دیگر آرایه‌های ادبی و عروضی بر شعر تحمیل شود به تصویری از فرم و فضا رسیده است؛ یعنی عناصر و اجزای شعر همان عناصر واجزایی هستند که ما هر روز در زندگی شهری بخصوص در تهران و دیگر پایتخت‌های بزرگ جهان با آن سر و کار داریم.

به عبارت دیگر، شعر گفتن با عناصر و اجزای شناخته‌شده کار چندان مشکلی نیست. اگر شاعر بتواند تجربه‌های شخصی خودش را تبدیل به شعر کند، در واقع کیمیاکاری کرده است. از نقاشی پرسیدند چه نقش‌هایی را آسان‌تر می‌کشی؟ گفت نقش‌های خیالی مثل جن، دیو و پری.

پرسیدند کشیدن چه نقش‌هایی برایت دشوار است؟ گفت نقش‌‌های واقعی مثل اسب و گربه و انسان. گفتند چرا؟ کشیدن نقش‌های واقعی که باید آسان‌تر باشد. گفت نقش‌های خیالی را کسی ندیده است. پس هر چه بکشی می‌پذیرند، اما گربه و اسب و انسان را همه دیده‌اند. این حکایت، حکایت شعر است. آوردن تصاویر شاعرانه مبتنی بر خیالپردازی‌های رایج و حتی غیررایج کار چندان پیچیده‌ای نیست. پیچیدگی این است که از دل سادگی‌ها به شعر برسی.

چگونه به این سادگی رسیدی؟

اگر مجموعه «آینه‌های رنگ‌پریده» را دیده باشید متوجه می‌شوید در آن مجموعه، من به همه آنچه تا به اینجا گفته‌ام هیچ اعتقادی نداشته‌ام؛ یعنی در واقع شعر برای من حساب و کتاب‌هایی بوده  که قراردادهایی از پیش تعیین‌شده و آشنای سنتی آن را مشخص می‌کرده‌اند. زبان آن مجموعه یک زبان بشدت منحط و آرکائیک است که بیشتر تحت تاثیر شاملو شکل گرفته است.

خب! شعر گفتن به این صورت کار چندان دشواری نیست، چون همه مواد و مصالح  کار در دست شاعر است و کافی است شاعر یک تدوینگر حرفه‌ای باشد؛ اما اگر شاعر بخواهد اجزا و عناصری از زندگی را وارد شعر کند که صرفا متعلق به خود او باشد، قاعدتا وضع به کلی فرق می‌کند. همیشه سادگی دشوارتر از پیچیده شعر گفتن است، چون آن که حرفی برای گفتن دارد سخنش را به رنگ و لعاب‌های پیچیده و پوشیده آراسته نمی‌کند، اگر هدف او منحرف کردن ذهن مخاطب نباشد و نخواهد درصدد فریب او برآید. البته فکر می‌کنم این سخن را در جایی خوانده‌ام.

چه میزان خود را متاثر از بیژن جلالی و شعرهای ساده‌اش می‌دانید؟

این که شاعر تحت تاثیر چه کسی به فرم و فضای شعرش رسیده، یک مساله حل‌شده است. طبیعی است شاعر مثل هر کس و هر چیزی نمی‌تواند فارغ‌ از جامعه و فضایی که در آن قرار می‌گیرد، باشد. هیچ شاعری را سراغ ندارید که شعرش بی‌تاثیر از شاعران دیگر باشد، از شاعران گذشته‌ای چون سعدی، حافظ، بیدل و صائب گرفته شاعران امروز نظیر شاملو و اخوان.

اما این که شعرهای متاثر از بیژن جلالی یا شاعران ساده‌گوی دیگر است نباید مساله مهم و مبهمی باشد. اگرچه من خیلی کم با شعرهای بیژن جلالی مانوس بوده‌ام و خیلی بیشتر با شاعران امروزی‌تر چون مفتون امینی، حافظ موسوی، شمس لنگرودی، ضیاء موحد و عباس صفاری انس و الفت داشته‌ام و البته همیشه به حفظ شخصیت شعری خود نیز فکر می‌کرده‌ام.

جوایزی چون جایزه مرحوم قیصر امین‌پور تا چه حد می‌تواند در مسیر بالندگی شعر جوان کشور نقش بازی کند؟

بد نیست چنین جایزه‌هایی هر ساله برگزار شود تا جوانان و حتی دیگر رده‌های سنی نیز خود را در محک آزمایش قرار دهند؛ البته امیدوارم همیشه زمانی به هنرمند جایزه تعلق بگیرد که شخصیت هنری او شکل گرفته باشد، وگرنه این جایزه نه‌تنها تاثیری بر روند مثبت آثار نخواهد داشت، بلکه می‌تواند نتیجه عکس در بر داشته باشد.

محمدرضا شالبافان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها