عاطفه شکرگزار- زینب فخار 21 ساله از کاشمر (همه شعرای جدید و قدیم رو دعوت کردم طی یک گردهمائی تعجیلی، اوزان و قوافی شعرت رو یه سروسامونی بدن بلکه بشه بچسبونمش تنگ نقاشیت، نشد که نشد! این پروین اعتصامی حق داشت که میکروفون به دست، هی خودش رو به این طرف و اون طرف تکون میداد و میگفت: آخ بمیرمممم ماااااادر...! مادر... مادر... بچهم از وقتی که شووَر کرده و رفته تو خط سبزی پاک کردن و آشپزی، استعداد شعر و شاعری و طنزپردازیش رو هم از دست داده...! مادر... مادر... حالا راس که نمیگه؟ راس میگه؟ پس: آخ بمیرم ماااااادر...مادر... مادر...-) صبحگل 18 ساله از قائمشهر (وااااا...! سهراب سپهری که توی گردهمایی اصلاح شعر فخار شرکت کرده بود، چِشش افتاد به نامه تو؛ خشکش زد! بیچاره هی داد میزد: اینا که نوشتههای منه!! اینا که نوشتههای منه! بهش گفتم: لابد این صبحگل ما حواسش نبوده بند اول تلگرافخونه رو بخونه، واسه همین قصه سیب تو رو برامون فرستاده-)! رحیم طاهری، نیاوران نگه دار! مال 250 سال پیش از میلاد بود برادر!! جوکهای جدیدتری بفرست! با این حال، آی خندیدم، آی خندییییییدمممم... که بروبچ تحریریه یکصدا گفتن: «رو آب بخندی! چته تو؟» بعد من گفتم: آخه نوشته: باز اونا خندیدن، آی خندیییییییدننننن... که معاون تحریریه... بعد باز اون... هههههه! ضمناً ممنون از زیر خاکی ارسالی. نصفش کردیم! روی خاک به من رسید و زیرش به پدر گرامی که مدتها بود دنبال خاطرات از دست رفتهاش میگشت! اونقدر توی دلش جا باز کردی که نزدیک بود همون نصف شبی ما رو سفیر تامالاختیار خودش کنه و برای ابراز تشکر بفرسته حسنآباد فشافویه-)! جعفر دردمندی از سلماس (من همچی حرفی زدم؟« !!من گفتم این داش جفری ما خودش حواسش هست» اینم 30 تایی ما! ضمناً از قدیم که نه، ولی از جدید گفتن: «رفیق تو دنیا زیاده، باس چشات رو باز کنی!» اینم یه 30 تایی دیگه« !پس بدون که رفاقت شما واس ما، کلی میارزه» اینم یکی دیگه، دیگه-)! کامیار خان 32 ساله از تهران (بله. با جام جم تماس بگیرین، بفرمایید با سردبیر چاردیواری کار دارین. همین-) نشمیل نوازی از بوکان (دو تا نامه پاچهخوارانه به فاصلهی اینقد!! خوبهوااااا...!! عوض این پاچهخواریها برو به غذات سر بزن که دیگه نسوزه! الانه که شووَرت بیاد خونه، اونم حسسسااااسس! میخوای باز نون پنیر سبزی بدی بهش؟-) اکبر و فریبا پدر و مادر علیرضا (درود بر شما. مسئول یک پیام «سی» حرف گفت: فقط 30 حرف!! نه بیشتر نه کمتر. حالا اگه بعضی وقتا در شمارش حروف اشتباه میکنه یا حواسش نیست یا یکی روی بعضی کلمات خط میکشه و 30 تا نمیشه! شما باید 30 حرفی بفرستین.
حرف زور میزنه دیگه-)!! آتنا از شهرکرد- مهسا مهدوی از باقرآباد ورامین (اولین پاراگراف زیر تلگرافخونه رو خوندی؟ کجا؟ بابا اونجا که نوشته: تو نامههاتون یادتون باشه...؟-)! بهناز مهدوی از باقرآباد ورامین (جوابم به مهسا رو خوندی؟ کجا؟ بابا اونجا که نوشته: اولین پاراگراف زیر تلگرافخونه...-)!! حسن جعفری باکلانی از اراک- عاطفه شکرگزار- سید افشین اشرفی از ساری- تنها فرشته (این شعره نوشته خودت بود یا مولانا؟ مشکوک میزدها-) نیما یوشیج (خواب، در اثر کارکردهای فیزیکی و شیمیایی، و فعالیتهای نورونهای مغز در حالت نیمه هوشیار ذهن شکل میگیره. از خواب تصویر درستی نداری به دلیل اینکه نرفتی ببینی چی میشه که ما خواب میبینیم اما هر چی باشه، اگه میخوای کل زندگی زناشویی یا روابط بعدی خودت رو بر یه خواب و ارتباط دادنش به اون بابا بنا کنی، همین الان میتونم تصویر پشیمونیت رو از عاقبت این زندگی برات تصور کنم. اگر نه راهنمایی نه نصیحت نه راهکارِ به قول خودت طنز میخوای، پس فقط منتظری یکی تأییدت کنه دیگه؟ من همچی آدمی نیستم. از من میشنوی بیخیال همچی ماجرایی شو که تهش از همین الان و با این طرز فکر تو و اون معلومه. خود دانی-) بدون امضا- فرشته تنها- لنگه کفش- مونای زمستونی- زهره رجبی شیزری از کرج-