نگاهی‌ به‌ 2 نمایشنامه‌ «صبر زرد» و «آژیر چهارگوش» از عبدالحی‌ شماسی‌ ‌

اخطار ‌به ‌روح ‌در ‌فضایی‌ مرموز

انتهای‌ یک‌ پاساژ قدیمی، یک‌ آتلیه‌ نقاشی‌ در محاصره‌ تابلوهای‌ گوناگون‌ و دو شخصیت‌ تنها، رویاگونه‌ و مه‌آلود با عنوان‌های‌ استاد 50 ساله‌ و شاگرد 22 ساله‌ که‌ بهانه‌ای‌ برای‌ ورود به‌ قلمرویی‌ بی‌زمان، بی‌تاریخ‌ و فضایی‌ هراس‌انگیز و مرموز هستند. همچنین‌ زمینه‌ای‌ برای‌ ورود دیگر افراد نمایشنامه‌ از جمله‌ سرایدار، رهگذر، زن‌ناشناس، مرد اول، مرد دوم‌ و زن‌ که‌ دیالوگ‌هایی‌ موهوم، سفسطه‌آمیز، دوپهلو، خودمدارانه‌ و طنزآمیز را می‌آفرینند. همه‌ چیز از نوعی‌ اخطار خبر می‌دهد. حادثه، تهدید، شوک، ترس، فروپاشی‌ دنیای‌ روحی‌ آدمهای‌ منزوی‌ و... در سراسر نمایشنامه‌ «صبر زرد» موج‌ می‌زند.
کد خبر: ۲۱۷۶۹۲

«عبدالحی‌ شماسی» با ذهنیتی‌ کافکایی‌ چنان‌ به‌  سراغ‌ محیطی‌ ساکت، ساده‌ و متروک‌ می‌رود که‌ همه‌ عناصر درون‌ متنی‌ نمایشنامه‌ را با ترسی‌  ازلی‌ و ابدی‌ درهم‌ می‌آمیزد. تابلوی‌ شاهکار استاد به‌ تازگی‌ به‌ پایان‌ رسیده‌ است، اما هر چیزی‌  برای‌ این‌ تابلو تهدیدی‌ به‌ شمار می‌رود و از سوی‌ دیگر کوچکترین‌ تهدید برای‌ تابلو، مصادف‌ با  ویرانی‌ روح‌ استاد است. زبان‌ نمایش‌ در عین‌ سادگی‌ با استفاده‌ از ساختاری‌ از عناصر متضاد و  گاهی‌ هم‌ مجاور و موازی‌ بر تهدید تابلو و تنش‌ روحی‌ استاد می‌افزاید. زن‌ ناشناس‌ در همان‌  ابتدای‌ ورود، نگاه‌ زیباشناختی‌اش‌ را از یک‌ اثر هنری، با حس‌ چشایی‌ بیان‌ می‌کند. او تابلو را با  حس‌ چشایی‌ خود به‌ «شیرینی‌ خامه‌ای» تعبیر می‌کند. این‌ حس‌ تا جایی‌ است‌ که‌ می‌خواهد به‌  سوی‌ تابلو برود و رنگهای‌ آن‌ را مزه‌مزه‌ می‌کند. چنین‌ مساله‌ای‌ اگرچه‌ نشانگر بعد روان‌شناختی‌  نمایشنامه‌ است، اما بیش‌ از هر چیز به‌ مفهوم‌ اخطار و تهدید اشاره‌ دارد. ‌

 عبدالحی‌ شماسی‌ در ترسیم‌ چنین‌ نکته‌ای‌ از احساس‌های‌ وارونه‌ و متضاد برای‌ افزودن‌ عنصر  کشمکش‌ در شکل‌ عینی‌ روایت‌ استفاده‌ می‌کند. از سوی‌ دیگر عناصر موازی‌ و همگون‌ نیز چنین‌  نقشی‌ را برعهده‌ دارند. در این‌ نمایشنامه‌ حتی‌ خود اشیاء نیز نمودی‌ از ترس، تهاجم‌ و تهدید به‌  شمار می‌روند و به‌ کارگیری‌ نام‌ آنها نیز ترسی‌ مضاعف‌ را دیکته‌ می‌کند. سیگار، کبریت، چراغ،  نفت‌ و... همگی‌ تهدیدکننده‌ هستند. اما توهم‌ لایه‌ دیگری‌ از ذهنیت‌ آدمهای‌ نمایش‌ را شکل‌  می‌دهد. توهمی‌ که‌ در قالب‌ تهاجم، توطئه، دگردیسی‌ کاراکترها و ادغام‌ چهره‌ آنها در همدیگر  صورت‌ می‌پذیرد. در همان‌ حال‌ این‌ توهم‌ عین‌ واقعیت‌ است. واقعیت‌ آدمهایی‌ که‌ به‌راحتی‌ در  لباس، قالب‌ و هویت‌ دیگری‌ قرار می‌گیرند و زبان، ذهنیت‌ و لحن‌ آنها به‌ کلی‌ دگرگون‌ می‌شود.  توهم‌ در جاهایی، اشیاء را هم‌ در خود استحاله‌ می‌کند. اشیایی‌ که‌ در دوره‌ مدرنیسم، تنها عنصری‌  خنثی‌ به‌ شمار نمی‌روند. نه‌ تنها وارث‌ حس‌ انسان‌ بلکه‌ خود حس‌ او نیز به‌ شمار می‌روند.  «مارشال‌ مک‌ لوهان» اعتقاد دارد که‌ عینک، یا دوربین، امتداد چشم‌ انسان‌ است. بی‌شک‌ این‌  سخن‌ بسیار غافلگیرکننده‌ است. اما وقتی‌ از لذت‌ بصری‌ عکس‌ و سینما آگاه‌ می‌شویم، فکر  می‌کنیم‌ که‌ این‌ سخن‌ سالها در گوش‌ ما طنین‌انداز بوده‌ است. چون‌ چیزی‌ که‌ دوربین‌ به‌ مشاهده‌  آن‌ پرداخته، دقیقا شبیه‌ لذت‌ بصری‌ و نوعی‌ ارضای‌ حس‌ بینایی‌ ماست. اما در نمایشنامه‌ «صبر  زرد» اشیاء بعد دیگری‌ دارند. مثلا عینک‌ امتداد توهم‌ ذهنی‌ استاد است. عینک‌ او را از مشاهده‌  دقیق‌ تابلو بازمی‌دارد. زیرا این‌ شیئی‌ به‌ توهم‌ آغشته‌ است‌ و مانند ذهنیت‌ مشوش‌ استاد، تصاویر  را درهم‌ و برهم‌ و غیرواضح‌ نشان‌ خواهد داد. ‌ اما نمایشنامه‌ «آژیر چهارگوش» تقریبا متضاد با حال‌ و هوای‌ نـمـایـش‌ «صبر زرد» به‌ نگارش‌ درآمده‌  است. اشخاص‌ این‌ نمایشنامه‌ «مرد» و «هیچ‌کس» با این‌که‌ یادآور شخصیت‌های‌ موهوم‌ و شبح‌وار  نمایشنامه‌ قبلی‌ هستند، اما وارث‌ اضطراب‌ و ترس‌ انسان‌ امروزی‌ نیستند. این‌ نمایشنامه‌ بیش‌ از  هر چیزی‌ به‌ چرخه‌ تکرار و سیکل‌ باطلی‌ می‌پردازد که‌ لحظات‌ انسان‌ را به‌ سوی‌ نابودی‌  می‌کشاند. نویسنده‌ در این‌ اثر برخلاف‌ ریتم‌ تند نثر در نمایشنامه‌ قبلی، به‌ ریتمی‌ آرام‌ و ملایم‌ روی‌  آورده‌ است. جملات‌ بلند و کشدار شبیه‌ نثر داستان‌ کوتاه‌ به‌ نگارش‌ درآمده‌اند. ‌

 به‌ کارگیری‌ عناصری‌ از قبیل‌ روزنامه‌های‌ تکراری‌ (روزنامه‌ امروز و 150 سال‌ گذشته)،  موضوع‌های‌ تکراری‌ درس‌ انشاء و معادله‌ای‌ که‌ نویسنده‌ درباره‌ «تخم‌مرغ» مطرح‌ می‌کند، در عین‌  سادگی‌ به‌ نوعی‌ روزمرگی‌ انسان‌ امروزین‌ و چرخه‌ تکرار اشاره‌ دارد. ‌

 عبدالحی‌ شماسی‌ متولد 1333 شیراز و فارغ‌التحصیل‌ ادبیات‌ نمایشی‌ است. از این‌ نویسنده‌  تاکنون‌ نمایشنامه‌های‌ خوشه‌های‌ خاکستری، بازگشت‌ لکوموتیوران، حکایت‌ شهر سنگی،  فکاهی‌نامه‌ گمشدگان، صبر زرد، آژیر چهارگوش‌ و... منتشر شده‌ است.‌

 خلق‌ آدمهای‌ مرموز و متفاوت، ترسیم‌ فضایی‌ غریب، گریز از مولفه‌های‌ محیطی، بی‌توجهی‌ به‌  زمان‌ و مکان‌ و نوشتن‌ دیالوگ‌هایی‌ که‌ از دل‌ شرایط‌ بیرون‌ می‌آیند، از مهمترین‌ شیوه‌های‌  نمایشنامه‌نویسی‌ شماسی‌ است. ‌

‌امید بی‌نیاز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها